برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1405 100 1

گاه

/gAh/

مترادف گاه: فصل، موسم، وقت، زود، تخت، سریر، کرسی، جا، مقام، مکان، آواز، آهنگ

معنی گاه در لغت نامه دهخدا

گات. (اِ) در زبان پهلوی از اوستائی «گاثا» به معنی سرود و مخصوصاً سرود دینی. رجوع به گاتها شود.

گات. غات. رجوع به غات شود.

گاه. (اِ) سریر. تخت آراسته ٔ پادشاهان را. (صحاح الفرس ). تخت پادشاهان. (جهانگیری ) کرسی. (مهذب الاسماء). اورنگ. صندلی. عرش :
بهرام آنگهی که بخشم افتی
بر گاه اورمزد درافشانی.
دقیقی.
ز گنجه چون بسعادت نهاد روی براه
فلک سپرد بدو گنج و ملک و افسر و گاه.
رودکی (سعیدنفیسی ص 1297).
به وقت رفتنش از سیم ساده باشد جای
به گاه خفتنش از مشک سوده باشد گاه.
کسایی.
بدیشان چنین گفت زال دلیر
که باشد که شاه آید از گاه سیر.
فردوسی.
فرومایه ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر.
فردوسی.
بگیتی بهی بهتر از گاه نیست
بدی بدتر از عمر کوتاه نیست.
فردوسی.
ز دستور پاکیزه ٔ راهبر
درخشان شود شاه را گاه و فر.
فردوسی.
سرانشان به گرز گران کرد پست
نشست از بر گاه چادرپرست.
فردوسی.
به گیتی درون سال سی شاه بود
بخوبی چو خورشید برگاه بود.
فردوسی.
به دل گفت گیو این بجز شاه نیست
چنین چهر جز در خور گاه نیست.
فردوسی.
از این دیوزاده یکی شاه نو
نشانند با تاج بر گاه نو.
فردوسی.
ز فرزند قارن بشد سوفرای
که آورد گاه مهی باز جای.
فردوسی.
چو بر تخت بنشست شاه اردشیر
بشد پیش گاهش یکی مرد پیر.
فردوسی.
پراکنده گردد به هر سو سپاه
فرود افکند دشمن او را ز گاه.
فردوسی.
جهان دار ضحاک با تاج و گاه
میان بسته فرمان او را سپاه.
فردوسی.
چو برگاه بودی بهاران بدی
به بزم افسر شهریاران بدی.
فردوسی.
سپاه انجمن شد به درگاه او [ فریدون ]
به ابر اندرآمد سر گاه او.
فردوسی.
جهاندارفرزند هرمزدشاه
که زی ...

معنی گاه به فارسی

گاه
ستاره جدی .
( اسم ) ۱ - آ هنگ آواز . ۲ - بصورت پسوند در نامهای آهنگهای موسیقی بکار رود : سهگاه چهارگاه .
[chron] [زمین شناسی] واحد کوچکی از زمان زمین شناختی که معادل واحد گاه چینه نگاشتی کرونوزون (chronozone) است
گاه و بیگاه بعض اوقات : مردی که ویرا حسن محدث گفتندی نزدیک امیر مسعود فرستاده بود ( منوچهربن قابوس ) تا هم خدمت محدثی کردی و هم گاه از گاه نامه و پیغام آوردی و میبردی .
وقت بوقت بعض اوقات : گاه بگاه بسفر میرود .
[dark time] [نجوم رصدی و آشکارسازها] دوره ای در هر ماه قمری که در آن بیش از سه چهارم قرص ماه تاریک است متـ . تاریکی
( صفت ) جویند. تاج و تخت طالب تاج و تخت : از ایران سوی روم بنهاد روی پدرگاه جوی و پسر راه جوی ...
[chronostratigraphy, time-stratigraphy] [زمین شناسی] شاخه ای از چینه نگاری که به مطالعۀ سن لایه ها و رابطۀ زمانی آنها می پردازد
خوابگاه
[bright time] [نجوم رصدی و آشکارسازها] دوره ای در هر ماه قمری که در آن بیش از یک دوم قرص ماه روشن است متـ . روشنی 1
[ گویش مازنی ] /gaahrey/ گاهی
( صفت اسم ) آلت اندازه گیری وقت و زمان .
[chronolith] [زمین شناسی] ← واحد گاه چینه نگاشتی
...

معنی گاه در فرهنگ معین

گاه
[ په . ] (اِ.)۱ - آهنگ ، آواز.۲ - (پس .)به صورت پسوند در نام های آهنگ های موسیقی به کار رود: سه گاه ، چهارگاه .
۱ - (پس .) علامت اسم زمان که در آخر کلمه درمی آید مانند شامگاه صبح گاه ، و علامت اسم مکان نیز می باشد مانند دانشگاه ، آرامگاه . ۲ - (اِ.) زمان ، وقت . ۳ - عصر، دوره .
[ په . ] (اِ.) ۱ - تخت شاهی ، سریر. ۲ - مسند. ۳ - جا، مکان . ۴ - بوتة زرگران .
(بِ) (ق مر.) وقت به وقت ، بعضی اوقات .
(شُ) (ص فا.) کسی که دربارة تقویم و اوقات کار می کند.
(شُ یا ش ) (اِ.) روش اندازه گیری و تقسیم بندی زمان به بخش های مساوی ، تقویم .
(ق .) به ندرت ، کم و بیش .
(گُ) (ق مر.) (عا.) بندرت ، بعضی اوقات .
(ص فا.) ۱ - اسبی که گاه گاه رم می کند. ۲ - غافل گیر.
(مِ) [ په . ] (اِمر.) تقویم .
(ق .) ۱ - آن زمان ، آن وقت . ۲ - پس از آن ، سپس ، بعد.
(اَ) (اِمر.) (در آداب دینی زرتشتی ) سنگ بزرگی است چهار گوشه که آلت های مخصوص از قبیل هاون و دستة هاون و برسمدان و طشت و ورس را بر روی آن می نهند.
( ~.) (اِمر.) جایی که برای حفظ جان و سلامتی به آن پناه برند، جای استوار، پناه جای .
( ~.) (اِمر.) وقت نماز ظهر.
...

معنی گاه در فرهنگ فارسی عمید

گاه
۱. وقتی، زمانی، هنگامی.
۲. بعضی اوقات، گاه گاهی.
۳. (اسم) وقت، زمان، هنگام.
۴. زمان (در ترکیب با کلمۀ دیگر): بامگاه، شامگاه، سحرگاه.
۵. مکان (در ترکیب با کلمۀ دیگر): بزمگاه، پرستشگاه، رزمگاه، کشتارگاه، لشگرگاه.
۶. (اسم) [قدیمی] فصل، موسم.
* گاه از گاه: [قدیمی] = * گاه گاه
* گاه به گاه: = * گاه گاه
* گاه گاه: بعضی اوقات.
* گاه وبیگاه:
۱. وقت و بی وقت.
۲. [قدیمی] همه وقت.
ظرفی که در آن سیم وزر ذوب می کردند، بوتۀ زرگری: شهان به خدمت او از عوار پاک شوند/ بدان مثال که سیم نبهره اندر گاه (فرخی: ۳۴۳).
۱. جا، مکان.
۲. [قدیمی] تخت پادشاهی: به گیتی بهی بهتر از گاه نیست / بدی بتّر از عمر کوتاه نیست (فردوسی: ۸/۳۷۳).
بعضی اوقات، به ندرت.
۱. غافلگیر.
۲. اسبی که گاه گاه رم بکند.
۳. درد یا عارضه ای که ناگهان بروز کند.
جای بنه.
۱. جای پرت شدن.
۲. جای بلند که پایین آن گودال یا دره باشد و انسان در صورت لغزش از آنجا پرت شود.
۱. جای تکیه دادن، پشتی.
۲. [مجاز] پشت وپناه.
جای چریدن حیوانات علف خوار، چراگاه، مرتع.
جای چشمه، جای برآمدن آب چشمه در زمین یا کوه، سرچشمه.
= بخولق
قطعه زمینی سخت و هموار در کنار مزرعه که در آنجا گندم یا جو دروشده را به وسیلۀ خرمن کوب می کوبند تا کاه از دانه جدا شود.
خیمه ...

گاه در دانشنامه ویکی پدیا

گاه
گاه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره بدارد:
گاه بازه
گاه (چناران)
گاه (چناران)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان چناران در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان بق مج قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۴۷ نفر (۱۰۰خانوار) بوده است.
گاه بازه (به انگلیسی: Chronozone) یا گاه (Chron) بخشی از زمان است که با یک رویداد مشخص آغاز شده و با رویدادی دیگر پایان می پذیرد. این رویدادها معمولاً با ناپدید شدن (انقراض) سنگواره های یک گونه که دارای پراکندگی گسترده بوده یا تغییر سریع گونه ها یا پیدایش گونه ها در پیشینه زمین شناختی شناخته می شود. پژوهشگران از گاه بازه ها یا گاه ها در بیان و تشریح مفاهیم مربوط به زمین شناسی، به ویژه در چینه شناسی و مباحث تعیین سن نسبی استفاده می کنند.
مقیاس زمانی زمین شناسی
زیاگان
کوه گاه بست نام کوهی است در جنوب ایران.
محمدیان، کوخردی، محمد. (شهرستان بستک و بخش کوخرد) ج۱. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.
نگاره از: محمد محمدیان.
محمد، صدیق «تارخ فارس» صفحه های (۵۰ ـ ۵۱ ـ ۵۲ ـ ۵۳)، چاپ سال ۱۹۹۳ میلادی.
الکوخردی، محمد، بن یوسف، (کُوخِرد حَاضِرَة اِسلامِیةَ عَلی ضِفافِ نَهر مِهران Kookherd, an Islamic District on the bank of Mehran River) الطبعة الثالثة، دبی: سنة ۱۹۹۷ للمیلاد.
این کوه در شمال شهر بستک در استان هرمزگان قرار دارد. واژه گاه در نام این روستا در گویش لارستانی همانند زبان پهلوی به معنی قطب شمال است.
از تنگ بستک و از قله نمکی شروع می شود و در امتداد روستای کوهیج و میستان مشرف بر روستای عماده ده یا «روستای سیده» در صحرای باغ خاتمه می یابد.
این کوه بزرگ از طرف مشرق به کوه هرمزان (هرمیزان) متصل است و کوه هر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گاه در جدول کلمات

گاه
وقت
گاه از نهاد برآید
اه
گاه با هم می سوزند
تروخشک
گاه بر ضابطه چیره می شود
رابطه
گاه به گاه مخفف
گه گاه
گاه بی محل می شود
چک
گاه شاعرانه
گه
گاه مخفف
گه
گاه مشکل گشا شود
اجیل
گاه مشکل گشا می شود
اجیل

معنی گاه به انگلیسی

time (اسم)
عصر ، عهد ، فرصت ، ساعت ، روزگار ، زمان ، مرتبه ، مدت ، هنگام ، وقت ، موقع ، گاه ، زمانه ، حین ، ایام
period (اسم)
حد ، کمال ، نقطه ، عصر ، دوره ، گردش ، نوبت ، ایست ، فرجه ، پایان ، منتها درجه ، روزگار ، زمان ، مرحله ، مدت ، وقت ، طمی ، موقع ، مدتی ، گاه ، نتیجه غایی ، قاعده زنان ، جمله کامل ، نقطه پایان جمله ، دوران مربوط به دوره بخصوصی

معنی کلمه گاه به عربی

گاه
فترة , وقت
احيانا
جدول المواعيد
من حين لآخر
بيت
سوق
مفصل
کمين
دکان
ظهر ، نُقْطَة (مِحْوَرُ) اّرتکاز
مخبا
مستوطنة
رکوب
ستارة , مخبا
وراء
ملتقي

گاه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام
تخت - اریکه
شاهین
پسوند نام مانند چراگاه آزمایشگاه پالایشگاه کشتارگاه دانشگاه خردایشگاه زایشگاه آموزشگاه آسایشگاه
شهر
گاه در لحظه های تنهایی لحظه های هراس وبیم وامید
ستاره
گاه در مصر بود، گاه در استانبول و...
گاه: بعضی اوقات
علی باقری
گاه: در پهلوی گاس gās بوده است.
((چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد به کردار تابنده عاج))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 223.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کلمه با پسوند گاه   • کاه   • کلماتی که گاه دارند   • گوه   • ریق   • عن   • تکیه گاه در جدول   • معنی گاه   • مفهوم گاه   • تعریف گاه   • معرفی گاه   • گاه چیست   • گاه یعنی چی   • گاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گاه
کلمه : گاه
اشتباه تایپی : 'hi
آوا : gAh
نقش : قید
عکس گاه : در گوگل

آیا معنی گاه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )