برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1540 100 1
شبکه مترجمین ایران

کون

/kun/

مترادف کون: ته، دبر، سرین، ماتحت، مخرج، مقعد، نشستنگاه

معنی کون در لغت نامه دهخدا

کون. [ک ُ وَ ] (اِ) درخت پده را گویند و آن نوعی از بید باشد که بار و میوه ندهد و به عربی غرب خوانند. (برهان ). درخت پده. (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). درخت پده که نوعی از بید است. (ناظم الاطباء). درخت پده. تَرَنگوت. (فرهنگ فارسی معین ). || (ص ) حیز و مخنث را هم می گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). به ضم اول [کو ] است و معنی مجازی است که در همین ماده تکرار شده. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به مدخل بعد شود.

کون. [ ک ُ وِ ] (ص ) حیزو مخنث را گفته اند. (برهان ). حیز و مخنث. (از فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). هیز و مخنث را گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج از جهانگیری ). به ضم اول است و معنی مجازی است که در همین ماده تکرار شده. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به کون (معنی ماقبل آخر) شود.

کون. [ ک َ وَ ] (اِ) درختی است خاردار و ساق آن بی خار. صاحب مخزن الادویه گفته به فارسی آن را کُم گویند و به شیرازی بالش عاشقان خوانند به سبب درشتی خارهای آن و به عربی آن را قتادة و شجرةالقدس نامند. (آنندراج ). و رجوع به گَوَن شود.

کون. (اِ) سرین و جفته و نشستنگاه باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سرین. نشستنگاه. مقعد. در پزشکی ، نشیمنگاه و در حقیقت ناحیه ٔ سرینی است ومخرج در فرورفتگی منطقه ٔ عضلات سرینی چپ و راست قراردارد. (فرهنگ فارسی معین ). وجعاء. وَرب. وَربة. مِنثَجة. وَبّاعة. وَبّاغة. عَفّاقة. عُضارِ طِی ّ. عَزلاءة. عِزمة. ام عزمة. ام العزم. عَوَّة. عَوّاء. عَوّا. عَذانة. نَخب. وَرانِیه. زَمّاعة. سَنباء. سَنبات. (منتهی الارب ). دُبُر است. مقعد. ته. زیر. ام سوید. انجیره. پشت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
من غند شدم ز بیم غنده
چون خرس به کون فتاده در دام.
ابوطاهر خسروانی (از یادداشت ایضاً).
کونی دارد چون کون خواجه اش لت لت
ریشی دارد چو ماله آلوده به پت.
عماره (از یادداشت ایضاً).
گفت من نیز گیرم اندر کون
سبلت و ریش موی لنج ترا.
عماره (از یادداشت ایضاً).
فربه کردی تو کون ایا بدسازه
چون دنبه ٔ گوسفند در شب غازه.
عماره (از یادداشت ایضاً).
خایگان توچو کابیله شده ست
رنگ او چون ک ...

معنی کون به فارسی

کون
بودن، پدید آمدن، ونیزبه معنی هستی وعالم وجودکونین:دوکون، دوجهان، دنیاو آخرت
( اسم ) ۱ - سرین نشستگاه مقعد . توضیح نشیمنگاه و در حقیقت ناحی. سرینی است و مخرج در فرو رفتگی منطق. عضلات سرینی چپ و راست قرار دارد مقعد نشیمنگاه دبر . یا کون خر . ۱ - نشستگاه الاغ . ۲ - بی تمیز احمق ابله : گر بی هنر بمال کند کبر بر حکیم کون خرش شما را گر گاو عنبر است . ( گلستان ) ۲ - ( صفت ) امرد مخنث .
درختی است خار دار و ساق آن بی خار . صاحب مخزن الادویه گفته به فارسی آن را کم گویند و به شیرازی بالش عاشقان خوانند به سبب درشتی خارهای آن و به عربی آنرا قتاده و شجره القدس نامند.
چچلاس
حالت و صفت کون برهنه . کون لختی
آنکه شلوار به پای ندارد یا بی آبرو . بی سر و پا
[ گویش مازنی ] /koon be naar/ ناسزای موهن که مخاطب به منار حواله شود
[ گویش مازنی ] /koon be koon/ پشت به پشت – نشستن دو تن که پشت به هم داشته باشند
[ گویش مازنی ] /koon be koon baeian/ با هم موافق و هم تراز شدن
[ گویش مازنی ] /koon baitan/ استقامت کردن - بنیان گرفتن
۱ - امردی مخنثی . ۲ - فضیحت رسوایی
( صفت ) ۱ - امرد مخنث . ۲ - مفتضح رسوا .
( صفت ) امرد باز غلامباره : هر که شد کون پرست بر خیره گوز یابد ثواب ...

معنی کون در فرهنگ معین

کون
[ په . ] (اِ.) سرین ، نشستگاه . ، ~ کسی گُهی بودن کنایه از: در کاری مشکوک دست داشتن . ، ~ سوزه کنایه از: حسادت شدید. ،~ گشاد بودن کنایه از: تن به کار ندادن ، تنبل و بی حال بودن . ، ~ نشور کنایه از: نجس ، بی دین و لامذهب .
(کَ یا کُ) [ ع . ] (اِمص .) هستی ، وجود.
(دِ یا دَ) (ص فا.) مفعول ، امرد.
(نُ مَ) [ ع . ] (اِ.) گیتی و آنچه در آن است .

معنی کون در فرهنگ فارسی عمید

کون
۱. بودن.
۲. هستی یافتن، پدید آمدن.
۳. (اسم) هستی و عالم وجود.
* کون وفساد: (فلسفه) هستی یافتن و تباه شدن که به طور پیوسته بر جهان هستی عارض می گردد.
* کون ومکان: [مجاز] مجموع آنچه در عالم وجود دارد، جهان هستی.
= گَون

کون در دانشنامه اسلامی

کون
تکرار در قرآن: ۱۳۹۰(بار)
کان به معنی بود، هست، واقع شده و غیر آن می‏آید. راغب می‏گوید: کان عبارت است از زمان گذشته. در صحاح گفته: کان را اگر عبارت از زمان گذشته دانستی احتیاج به خبر خواهد داشت زیرا فقط به زمان دلالت کرده و اگر آن را عبارت از حدوث شی‏ء و وقوع آن دانستی از خبر بی‏نیاز است زیرا به زمان و معنی هر دو دلالت کرده است اکنون چند نوع «کان» را بررسی می‏کنیم: 1- . این هر دو «کانَ» معمولی و از افعال ناقصه‏اند و دلالت بر زمان گذشته دارند. 2- . . «وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیراً - اِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحیماً - اِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیّاً کَبیراً» کان در اینگونه آیات دلالت بر ثبوت و لزوم دارد و معنای «هست» می‏دهد نه زمان گذشته. یعنی خدا رقیب است. علیم است، حکیم است و هکذا. راغب گوید کان در بسیاری از اوصاف خدا معنی ازلیّت می‏دهد. ظاهراً غرضش آن است که «کانَ اللَّهُ عَلیماً» یعنی خدا از ازل چنین بوده است ولی به نظر نگارنده زمان در آن ملحوظ نیست. و حق همان است که گفتیم، جوهری در صحاح گوید: کان گاهی زاید آید برای توکید مثل «کادَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً» نگارنده گوید این سخن کاملاً حقّ است و «کانَ» فقط برای تثبیت وصف غفران و رحمت برای خدا است. در اقرب آن را دوام و استمرار گفته است. 3- . . . «کانَ» در اینگونه مواقع نیز دلالت بر ثبوت وصف و قلیل الانفکاک بودن آن دارد. 4- . . معنی کان در هر دو آیه به معنی «هست» است که همان وقوع باشد یعنی: شما بهترین امّت هستید که برای مردم بوجود آمده. چطور سخن گوییم با آنکه کودک در گهواره است. درباره آیه اوّل گفته‏اند: کان برای حال است راغب در آیه دوّم گفته دلالت بر گذشته دارد ولو به طور لحظه. 5- . گفته‏اند کان در آیه به معنی «صار» است یعنی امتناع و خودپسندی کرد و از کافران شد. 6- قاموس و اقرب الموارد تصریح کرده‏اند که کان به معنی استقبال نیز آید . را شاهد آورده‏اند. 7- . گفته‏اند کان در آیه تامّه و به معنی «وقع» است یعنی اگر قرضدار در تنگی باشد مهلت است تا وسعت یافتن او. *** مکان: اسم مکان است به معنی موضع حصول شی‏ء راغب گوید در اثر کثرت استعمال توّهم شده که میم آن از اصل کلمه است . یا باد او را به مکانی دور ساقط کند. مکانت: به معنی موضع و منزلت است مثل . مجمع در ذیل آیه گفته مک ...

کون در دانشنامه ویکی پدیا

کون
کون معمولاً به معنای نشیمن گاه در بدن انسان است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
هستی
کون، تگزاس
کون معمولاً به معنای نشیمن گاه در بدن انسان است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
کُون یا کَون، به معنی هستی
کُون، تگزاس
نام خانوادگی کون ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ریشارد کون
تامس کون
کلاید کون
کون ۲: هایندسایت یازدهمین قسمت از فصل چهاردهم سریال کارتونی آمریکایی ساوت پارک، و به طور کلی دویست و ششمین قسمت پخش شده از این مجموعه است. این قسمت در تاریخ بیست و هفتم اکتبر سال ۲۰۱۰ از شبکه کابلی کمدی سنترال به نمایش درآمد.
Wikipedia contributors, "Coon 2: Hindsight," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Coon_2:_Hindsight&oldid=394012624 (accessed October 31, 2010).
کون حالا رهبر تیمی از ابرقهرمانان است. آن ها برای انجام مسئولیت خود آماده اند اما در هر موقعیت شخص دیگری زودتر از آن ها سرمی رسد.
۲
کون سپید، روستایی از توابع بخش لنده شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان عالی طیب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۹۲ نفر (۳۴خانوار) بوده است.
کون او لیک شور (به انگلیسی: Conneaut Lakeshore) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در پنسیلوانیا واق ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کون در دانشنامه آزاد پارسی

کَون
(به معنی هستی و وجود) در اصطلاح فلسفه کاربردهای گوناگونی دارد: ۱. به معنی وجود و تحقّق. ۲. خروج شیء از عدم به وجود، که در این صورت نشان دهندۀ حالت ایجادی شیء است، برخلاف معنی اول که گویای تحقق فعلی شیء است؛ ۳. در فلسفۀ ارسطو، حدوث صورت در مادّه، که در این معنی مقابل «فساد» قرار می گیرد که زوال صورت از مادّه است. کون در این معنی اشاره به ظهور دفعی امری در عالم مادّه است، مانند تبدیل شدن آب به بخار مطابق نظریۀ ارسطو.

معنی کلمه کون به عربی

کون
حمار
شرج

کون را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام
برخی که به کار بردن این واژه را بی ادبی می دانند، به جای آن واژه های عربی مانند: مقعد، دُبُر را به کار می برند؛ ولی بجز کون، واژه های دیگری در پارسی هست: سَرین، نشیمنگاه، هَتَک، زَدَنگ (اوستایی: زَدَنگه zadangh)
رضایی فرد جمال
داشته ها. گنجها. ثروت دنیایی مانند پول، طلا، عمارات، همچنین زیبایی، جوانی، شهرت و محبوبیت
mina
بعضی از افراد این کلمه را به جای باسن به کار میبرند.
مهنا
مکانی در بدن که ادرار هز ان خارج میشود
حمید
نشیمنگاه
سامان
نشیمنگاه
سیده غزل هاشمی
جایی در بدن انسان می باشد که بعضی این کلمه را زشت می‌دانند. یا بعضی ها بجای واژهٔ باسن این کلمه را به کار می برند...
حمیدرضا زارعی
Rear
پشت،عقب،کون و کفل
سارا
اگر این واژه ها زشت بودند فردوسی و سعدی و... نمیگفتندش، به واژگان زبان خودمان احترام بگزاریم و شرم ناک نشمریمشان
مانی
آقا چه کاری آخه که همچین کلمه ایی یه کار ببریم
به قول اون دوستمون نشیمنگاه یا به قول خودم
باسن
من نمیدونم این چه کاری آخه وقتی یکی به آدم همچین چیزی میگه یه لحظه یه حس بد به آدم دست میده
من نمیفهمم
یعنی چی
برا همین همین اینگلیسی رو یاد بگیریبم بهتره
اصلا بورو تو همین گوگل کون سرچ کن ببین چی بالا میاره
بعد باسنم سرچ کن
آدم همیشه باید همه ادب خودشو برسونه
هم فرهنگشو
دوستتتتت عزیززززز
alex
مکانيس در بدن که بعضي افراد انرا کلمه بدي ميدانندوکلمه مترادف ان باسن است که خيلي محترمانه تر و باادبانه تراز کون ميباشد
جعفری
کون به معنای مقعد ؛
در گویش بختیاری و کلاً لری و گویش شوشتری و گویش دزفولی و شاید خیلی از گویش های دیگر تلفظ درست آن به این گونه است که برای تلفظ حرف " ک" در اول این کلمه ، زبان را به سقف دهان می چسبانند تا مانع خروج هوا از دهان شود و هوا را از بینی بیرون می دهند.

کون با تلفظ koon ؛
در گویش لری بختیاری به پرتگاه های کنار رودخانه ها که دیواره هایی راست دارند ، گفته می شود . و معمولاً سفارش می شود روی آنها راه نروند چون امکان فرو ریختن شان وجود دارد .
زهرا
کون یه واژه ایرانی اصیله دوستان...
نمیدونم چرا بعضی ها اونو بی ادبی میدونن...
حتی در خیلی از کتاب های علمی درباره ی بدن از این واژه استفاده شده و فقط یک مکان در بدن همه ی انسان هاست...
اصلا هم واژه ی زشتی نیست،،،
بعضی ها هم که متاسفانه از گفتنش شرم دارن و نمیدونن که واژه ایرانیه میتونن به اون نشیمنگاه یا باسن بگن....
عارفه سیفی
در زبان و گویش لری به آن غین هم میگویند . غَین نه غین بدون َ و یا ُ خونده میشه
رضا زمانی
عضلات سرینی هم میشه گفت بهش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کون   • مفهوم کون   • تعریف کون   • معرفی کون   • کون چیست   • کون یعنی چی   • کون یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کون

کلمه : کون
اشتباه تایپی : ;,k
آوا : kun
نقش : اسم
عکس کون : در گوگل

آیا معنی کون مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )