برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1433 100 1

کل

/kal/

مترادف کل: بی مو، طاس، کچل، بزنر، نرینه حیوانات | تمام، جمیع، عموم، قاطبه، مجموع، هر، همگی، همه

متضاد کل: مودار | جزء

برابر پارسی: یکسره، همه، همگی، هماد، سراسر

معنی کل در لغت نامه دهخدا

کل. [ ک َ ] (ص ) کچل. یعنی شخصی که سر او زخم یا جای زخم داشته باشد و موی نداشته باشد و به عربی اقرع خوانند. (برهان ). کچل را گویند یعنی کسی که سر او مو نداشته باشد. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). کسی که سر او از کچلی بی موی بود. (ناظم الاطباء). مسعوف. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مخفف کچل. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
بدخواه او نژند و سرافکنده و خجل
چون کل که از سرش برباید عمامه باد.
فرخی.
باشی کل ای برادر و معذوری
گر سر برهنه کرد نمی آری.
ناصرخسرو.
ورنه جوان شو که هیچ کل نرهد
جز که به جعد سیه ز ننگ کلی.
ناصرخسرو.
دیوانه ای را به کلی دادند. (النقض ص 264).
از پی عیب کل کله جوید.
سنائی.
سر کل را پناه دان ز کلاه.
سنائی.
از کله ٔ حسود تو سودای مهتری
بیرون شود چو نخوت گیسو ز فرق کل.
سوزنی.
حکیم نوزده را علتی پدید آمد
که راحت از کل سرکفته ٔ کلان بیند.
سوزنی (دیوان چ 1 ص 23 ح ).
از چه ای کل باکلان آمیختی
تو مگر از شیشه روغن ریختی.
مولوی.
مال و زر سررا بود همچون کلاه
کل بود آن کز کله سازد پناه.
مولوی.
- امثال :
کل هم خدائی دارد.
کل از مو بدش می آید.
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی .
|| نرینه ٔ جمیع حیوانات را گویند عموماً و گاومیش نر را خصوصاً.(برهان ) (ناظم الاطباء). بمعنی نر جمیع بهائم عموماًو گاومیش نر خصوصاً. (انجمن آرا) (آنندراج ). نر از گاو و گوسفند و مانند آن. نرینه از ستور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و اما گوشت بزماده و آن کل ، آن خون که از ایشان خیزد غلیظ شود. (الابنیه ، یادداشت ایضاً).
- کل خوردن ؛ آبستن شدن گاو و گوسفند و مانند آن. جفت شدن نر باماده.(یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
|| (اِ) شاخ. (انجمن آرا) (آنندراج ). || (ص ) منحنی. کج. خمیده. (انجمن آرا) (آنندراج ). حق آن است که کل و کله بمعنی کج و کوتاه آمده و آنرا بضم ...

معنی کل به فارسی

کل
( صفت ) ۱ - کوتاه . ۲ - ناقص . ۳ - کند مقابل . تیز : ( این چاقو کل است ) .
[calvus] [علوم جَوّ] کومه ای بارایی که در آن چند برجستگی در جهت فوقانی وجود دارد و به تدریج شکل کومه ای خود را از دست می دهد
[ گویش مازنی ] /kel/ پسوند مکانی است مانند: توت کل & یک عددگردو - گردوی درشت & دم بریده، کوتاه & شخم - ورز دادن ۳کسی که سرزبانی حرف می زند & کچل - چوبی که در دو طرف پرچین تکیه دهند و از آن عبور کنند ۳مردی که با زن شوهردار رابطه ی نامشروع ایجاد کند & جفت گیری حیوان - بز نر & پوست درخت توت یا لرگ که برای بستن سر کیسه به کار رود - لنگ –فردی که چلاق باشد & رد پا – اثر و نشانه ای که از آدمی و حیوانات به هنگام راه رفتن بر جای ماند
[ گویش مازنی ] /kel aakerden/ شخم زدن
[ گویش مازنی ] /kal abchin/ دستبند – النگو
( اسم ) قسم چهارم از اقسام چهاره گانه اصناف تصانیف : و آن چنان باشد که تصنیفی سازند در دوری از ادوار ایقاعی و ادوار دیگر ایقاعی در آن مندرج گردد و در آخر عاده بر همان دور اول کنند و طریقه ساختن احتیاط کنند که ضروب در گردش راست بیاید مثلا اگر در اول بنقره پنجم رسیده باشد و شروع در تغییر و سیر ادوار کند چون باعادت رسد از نقره سادس در آید بشرط آنکه نغمات زاید و ناقص نباشد یا کل الضروب و النغم . قسم ششم از اقسام چهارده گانه اصناف تصانیف و آن جمع کل الضروب است با کل النغم .
قسم پنجم از اقسام چهارده گانه اصناف تصانیف [[ و آن بر دو نوع است یکی آ نکه ۱۲ مقام و ۶ آواز و ۲۴ شعب دارد . یک تصنیف مندرج کنند و اگر خواهند کل دوایر را در آن جمع کنند و آن را جمع الجمع خوانند و اگر خواهند کل دوایر در آن جمع کنند و آن را جمع الجمع خوانند و اگر در بعض دوایر تنافر باشد بحسن تلطف در انتقال ملایم سازند . اما نوع ثانی آن باشد که نغمات هفده گانه را که مدار الحال بر آنست در یک قطعه جمع کنند و از سابق م ...

معنی کل در فرهنگ معین

کل
(کُ) (ص .) منحنی ، کج ، کجی ، انحناء.
( ~ .) (اِ.) ده ، روستا.
( ~ .) (ص .) کوتاه ، ناقص ، کند. مق - . تیز.
(کَ) [ طبر. ] (اِ.) نرینة جمیع حیوانات از قبیل گاو و گوسفند.
(کَ) (ص .) بی مو، مخفف کچل .
(کُ لّ) [ ع . ] (اِ.) همه ، همگی .
(کَ لّ) [ ع . ] (اِ.) گرانبار شدن ، سنگینی .
(کَ مُ) (اِمر.) نوعی کرکس که سر وی پر ندارد.
(کَ مَ کَ) (اِمر.) (عا.) شور و غوغا، قال و مقال .
(کَ کَ) (اِ.) بیهوده گویی ، هرزه گویی .
( ~ کُ) (اِمر.) دفتری که هر مؤسسه بازرگانی باید آن را نگه داری و هر هفته لااقل یک بار داد و ستدش را با تفکیک موضوع در آن ثبت کند.
(دُ. کُ) (ص مر.) ۱ - کوتاه دم . ۲ - بی دم .
(کَ کَ) (اِ.) بیهوده گویی ، هرزه گویی .

معنی کل در فرهنگ فارسی عمید

کل
۱. بز نر.
۲. حیوان نر، از قبیل گاو، گوسفند، بز، و آهو.
۳. گوسفند بی شاخ.
همه، تمام.
روستا، دِه.
۱. کوتاه و بی تناسب: مرد کُل.
۲. کُند، کُله: تیغ کُل.
۳. (اسم مصدر) [قدیمی] کجی، خمیدگی.
= کچل
پرگویی، پرحرفی، بحث بیهوده.
* کل کل کردن: (مصدر لازم) [عامیانه] پرگویی کردن و سر یکدیگر را به درد آوردن.
پرگویی، پرحرفی، بحث بیهوده.
* کل کل کردن: (مصدر لازم) [عامیانه] پرگویی کردن و سر یکدیگر را به درد آوردن.

کل در دانشنامه اسلامی

کل
کل به لفظ دلالت کننده بر شمول حکم نسبت به همه افراد مدخول آن اطلاق می شود.
لفظ «کل»، از ادوات عموم است؛ یعنی از الفاظی است که بر شمول و فراگیری حکم نسبت به تمام افراد مدخول خود دلالت می کند؛ برای مثال، در جمله: «اکرم کل عالم»، لفظ کل دلالت می کند بر این که حکم اکرام بر روی همه افراد عالم رفته است.
از نظر اصولیون
بیشتر اصولی ها همانند مرحوم « آخوند » لفظ کل را از الفاظ مختص « عموم » می دانند، ولی بعضی دیگر آن را از الفاظ مشترک بین «عموم» و «خصوص» می دانند.بیشتر اصولیون معتقدند دلالت کل بر عموم، به وضع واضع است، ولی برخی مانند مرحوم «آخوند» بر این باورند که این دلالت، به مقدمات حکمت است.
معنی کُلِّ: همه - کل (اصل در معناي اين کلمه احاطه داشتن است مجموع هر چيزي را هم که کُل ميخوانند ، براي اين است که به همه اجزا احاطه دارد ، يک فرد سربار جامعه را هم اگر کـَل بر جامعه تعبير ميکنند ، براي اين است که سنگينيش بر جامعه احاطه دارد)
معنی کَلٌّ: سربار(معناي عبارت" هو کل علي مولاه "اين است که او سربار سرپرست خويش است وبار و عيال کسي است که امورش را تدبير ميکند و او خودش نميتواند امور خود را تدبير کند )
معنی کَلَّا: هرگز چنين نيست - حاشا (کلمه کلا به معناي ردع و زير بار نرفتن است و براي رد و انکار مطالب ما قبل خودش است )
معنی رَأَوْاْ ء: ديدند (ببينند (براي واقعيت حتمي))
معنی ﭐدَّارَأْتُمْ: خود را مبری و یکدیگر را متهم می کردید (در اصل تدارأتم بوده ، و تدارء بمعناي تدافع ومشاجره است ، و از ماده ( د - ر- ء ) است ، که بمعناي دفع است )
معنی يُضَلُّ: گمراه مي شود ("يضل به الذين کفروا " يعني کافران به سبب آن گمراه مي شوند يا به عبارت ديگر ديگران ايشان را با اشاعه رسم غلط نسي ء گمراه نمودند(عرب را در جاهليت رسم چنين بود که وقتي دلشان ميخواست در يکي از چهار ماه حرام که جنگ در آنها حرام بوده جنگ کنن...
تکرار در قرآن: ۱(بار)
...


کل در دانشنامه ویکی پدیا

کل
کل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره کند:
کل، بادن-وورتمیرگ
کل (ایذه)
کل، نام روستایی در مازندران است
کل (ایذه)، روستایی از توابع بخش دهدز شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان دنباله رود شمالی قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۰ بوده است.
کل آب تی، روستایی از توابع بخش پاپی شهرستان خرم آباد در استان لرستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان تنگ هفت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳ نفر (۶خانوار) بوده است.

در متن.
Haltenorth, Theodor; Diller, Helmut (1980). Collins Field Guide to Mammals of Africa including Madagascar. HarperCollins Publishers. ISBN 0-00-219778-2.
Burnie D and Wilson DE (Eds.), Animal: The Definitive Visual Guide to the World's Wildlife. DK Adult (2005), ISBN 0789477645
کَلِ آب دوست (نام علمی: Kobus ellipsiprymnus) نوعی کل (بز کوهی) بزرگ جثه است که در بسیاری از نقاط آفریقای سیاه زندگی می کند.
کل آب دوست در مناطق پوشیده شده از درخت، مراتع و دره ها و در مجاورت آب زندگی می کند. از آنجا که این جانوران معمولاً نزدیک به آب یافت می شوند آن ها را کل آب دوست نامیده اند. کل آب دوست لبه جنگل و ترکیب جنگل و مرتع را ترجیح می دهد.
کل های آب دوست دو زیرگونه دارند که یکی سفیدکفل defassa و دیگری حلقه کفل ellipsen نام دارد. در زیرگونه اول پوست دو سوی کفل به رنگ سفید است و در زیرگونه دوم کفل تیره رنگ است اما حلقه ای سفید دور کفل را احاطه کرده است.
کل آباد ، روستایی از توابع بخش اسما ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کل در دانشنامه آزاد پارسی

کُلّ
در دو معنا به کار می رود: ۱. در برابر جزء، و آن پدیده ای است که از به هم پیوستن اجزا پدید می آید مثل یک میز، یا یک خانه که از اجزاء مختلف تشکیل شده است؛ ۲. دربرابر بعض، و آن سور قضایای موجبۀ کلیه است که در زبان فارسی «هر» به جای آن می نشیند، مثل «هر انسانی حیوان است (= کلُّ انسان حیوانٌ)» باید توجه داشت کل با کلّی فرق اساسی دارد. کل، یک مجموعه است امّا کلّی یک مفهوم است. (← کلی). کل مجموعی دربرابر کل منطقی قرار دارد. در کل منطقی که با سور «هر و هیچ» بیان می شود، مراد فردفرد افراد موضوع است، چنان که «هر انسانی حیوان است»، یعنی فردفرد افراد انسانی حیوان هستند؛ چنان که وقتی می گوییم «کلّ دانش آموزان یک دبیرستان ۳۰۰تن هستند»، تمام دانش آموزان مورد نظرند.

ارتباط محتوایی با کل

کل در جدول کلمات

کل
همه
کل | سراسر
تمام
کل و سراسر
یکسر
کل و همگی
تمامی
کل و همه
سراسر
کل وتمامی
همه
این اقتصاددان حدود نیم قرن پیش تذکر داد که به موازات ارتقای رشد کل در واقع سهم تولید و اشتغال در کشاورزی سقوط می کند و سهم تولید و اشتغال در صنعت و خدمات افزایش می یابد•
کالینکلارک
دبیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی
یوکیا آمانو
رییس کل بانک مرکزی آمریکا
بنبرنانکی
طبق اصل ۱۱۰ فرماندهی کل نیروهای مسلح از وظایف ایشان است
رهبر

معنی کل به انگلیسی

total (صفت)
مطلق ، کامل ، مجموع ، کل ، کلی ، تام
bald (صفت)
برهنه ، طاس ، عریان ، کچل ، بی مو ، کل ، بی لطف ، بی ملاحت
pilgarlic (صفت)
کل

معنی کلمه کل به عربی

کل
اصلع , مجموع
ادارة
أدارعامّة
حزمة
مجموع , مجموع اجمالي
الإدعاء العام
الأمين العام
السكرتير العام
الحاکم العام
أدارعامّة

کل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
بزرگ، هیکلی، جسور، گاومیش نر، کله: گاو نر اخته نشده
کلیل: قوچ شاخدار
حسام
کل. ("ک" با آوای زبر)، (ا)، (زبان مازنی)، یارو. "کل" به مردی که به گونه غیر قانونی با دختر یا زنی رابطه داشته باشد گفته میشود.
آتنا
به ضم ک. کند. مانند چاقوی کل. و نیز کوتاه و دم بریده مانند مرغ کل در گویش کازرونی(ع.ش)
هانیه
کل. ("ک" با آوای زیر)، (ا)، (زبان مازنی)، زیر. "سایه کل"، زیر سایه. "افتاب کل" زیر آفتاب.
مجتبی عیوض صحرا
کَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
انتظار،توقع،چشم داشتن-رقابت،مسابقه،چالش!
مثل: کل انداختن >>>>> یعنی به چالش کشیدن،رو کم کنی،چشم و هم چشمی
کل کل کردن >>> حرص دادن،جر و بحث کردن،لجبازی کردن
مجتبی عیوض صحرا
کُری(کُری خوانی)!
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی

کوتاه kol
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی

بزرگ.ریش سفید

کل کلون ایلمون::بزرگ های ایلمان

جمع کل:::کلان.

کلانتر::بزرگ کلان


کل محمد
کل علی

Kal
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی

نام بز نر کوهی با شاخ های بلند

Kal
وحید
" کل "به فتح میم در زبان تر کی ، جنس نرِ گاومیش را گویند که بسیار پر زور و قدرتمند است و همچنین بسیار تنومند، به همین سبب به در ختان بید تنومند و قطور نیز واژه کل را به کار می برند .
آریا بهداروند
واژه کل در زبان لری بختیاری به معنی ::ستونی سنگی در روی کوه های بلند در مسیر امامزاده ها
می گذاشتند تا مسافر ها راه را
پیدا کنند
کل::کر،کئله .
و به کل حضرت عباس مشهور است
در دهستان جهانگیری *زیلایی*مسجدسلیمان
محل سکونت ایل منجزی بهداروند

روستای بقعه علمدار عباس *علمداری*
محل سکونت طایفه مال احمدی منجزی

***
بقعه حضرت عباس (ع )در بین دو کوه در پایین دشت پلنگان در دهستان زیلایی *جهانگیری *
محل سکونت تیره رستمی از طایفه خلیلی بیگیوند پلنگ منجزی
****
بازی های محلی هفت سنگ و بردکل در قوم لر بختیاری
از روی این ستون های سنگی درست شده
*****
زنان قوم لر بختیاری برای شادی و نشاط
در جشن ها و عروسی ها
از واژه ی( کل) استفاده می کنند

هورخش جمور
یکی از معانی کل(به فتح کاف ) گاونر، قوچ نر می باشد و چون اینها سمبل پهلوانی بوده اند ، بتدریج به لقبی احترام امیز برای مردان تبدیل شده است ؛ مانند کلو اسفندیار که از بزرگان سربداران بود.
در دوره های بعد ، این واژه مخفف "کربلایی " فرض شد، یعنی کسی که به زیارت کربلا رفته است که البته تحریف شده و غلط است.
جاویدان
Kel در زبان لری بهمئی به قرار دادن چند تکه سنگ بر روی هم به منظور نشانه گذاری کل می گویند
محمد شهروسوند
کَل مخفف کچل ،بی مو
علی خلیلی
کِل،kell
در گویش تنگسیری به معنی چال و حفره میباشد .
اکثر به نقطه ای گفته میشود که جای خالی باشد میان یک ردیف منظم . مانند یک دندان افتاده درحالی که دو طرفش دندان وجود داشته باشد ،
یا قسمت گودی یا فروریخته از ردیف دیواره یا صخره در کوه .
کِل در گویش تنگسیری به فرزند هم گفته میشود .
کِل به عملی دراوردن صدایی هم گفته میشود که زنها موقع مراسم شادی انجام میدهند .
موری بازفت(بختیاری)
در گویس زبان بختیاری، واژه کَل دارای چند معانی میباشد.۱_ کَل= منزلگاه ۲_ کَل= سرطاس ۳_ کَل= سردسته بزکوهی وقوچ ومیش کوهی ۴_ کَل= درجاهایی نیز برای بزرگان وسردسته های یک قبیله وایل در بختیاری بکار میرود.
موری بازفت(بختیاری)
واژه کُل درگو یش زبان بختیاری، ۱_ کُل= به معنی کند یا نبر مخالف تیز، مانند کارد یا چاقویی که نتوان چیزی با آن برید.۲ کُل= کوتاه ۳_ کُل= گلوله، برای مثال کُل بازی یعنی گلوله بازی.
حمیدرضا دادگر_فریمان
بی مو، طاس، کچل، بزنر، نرینه حیوانات | تمام، جمیع، عموم، قاطبه، مجموع، هر، همگی، همه
جعفری
کِل در گویش بختیاری علاوه بر معنی های گفته شده معنای کنار هم می دهد .
مانند : کِلِ دیوار = کنارِ دیوار
موری بازُفت(بختیاری)
واژه کل با توجه به تلفظ واژه یا همان لغت دارای چندمعنی میباشد، که آقای جعفری هم درست فرمودند که در گویش زبان بختیاری۱_ کِل= به معنی کنار هم میباشد.)۲-کِل صدایی که هنگام عروسیها وشادیها حتی در جنگهای بختیاری نیز زنان ازخود سرمیدهند که باعث تقویت وروحیه مردان جنگی نیز بشود.۳-کَل = سردسته بز کوهی.۴-کِل=علامت یا نشان.۵-کُل= کُند(چاقویی که تیز نباشد.۶-کُل=کوتاه. کُل= گلوله برای بازی حتی از سنگ ریزه برای بازی استفاده میشود، بنام قُطور بازی یا کُل بازی. ۷-کَل= طاس آدم سرطاس و کم مو.۸-کَل= منزل .واین واژه هر کدام در موقعیت ومکان ودر جمله خاص خود بکار میرود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کل   • سازمان بازنشستگی کل کشور   • کل کوهی   • آدرس سازمان بازرسی کل کشور   • بازرسی کل کشور+شکایات   • وظایف سازمان بازرسی کل کشور   • استخدام سازمان بازرسی کل کشور   • رئیس سازمان بازرسی کل کشور   • مفهوم کل   • تعریف کل   • معرفی کل   • کل چیست   • کل یعنی چی   • کل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کل
کلمه : کل
اشتباه تایپی : ;g
آوا : kal
نقش : اسم
عکس کل : در گوگل

آیا معنی کل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )