برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1614 100 1
شبکه مترجمین ایران

کلید

/kelid/

مترادف کلید: سوئیچ، مفتاح، مقلاد، پاسخنامه، راه حل

متضاد کلید: قفل

برابر پارسی: بندگشا

معنی کلید در لغت نامه دهخدا

کلید. [ ک ِ ] (ازیونانی ، اِ) مأخوذ از یونانی آنچه که بدان قفل بگشایند. (غیاث ). ترجمه ٔ مفتاح و اقلید معرب آن و اغلب که معرب اقلی باشد که بالکسر لغت یونانی است به همان معنی... (آنندراج ). ابزاری که بدان قفل را گشایند و بندند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). بندگشا. آهنی یا چوبی که بدان بندو قفلی را گشایند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مفتح. مفتاح. مقلد. مقلاد. (ترجمان القرآن جرجانی ) (منتهی الارب ). مِرتاج. اقلید. (منتهی الارب ) :
دانش به خانه اندردر بسته
نه رخنه یابم و نه کلیدستم.
ابوشکور (گنج بازیافته ص 41).
به گنجی که بد جامه ٔ نابرید
فرستاد نزد سیاوش کلید.
فردوسی.
کلید خورش خانه ٔ پادشا
بدو داد دستور فرمان روا.
فردوسی.
کلید شبستان بدو داد و گفت
برو تا که را بینی اندرنهفت.
فردوسی.
پناه روان است دین از نهاد
کلید بهشت و ترازوی داد.
اسدی.
کلید است ای پسر نیکو سخن مرگنج حکمت را
در این گنج بر تو بی کلید گنج نگشاید.
ناصرخسرو.
بقا به علم خدا و رسول و قرآن است
سرای علم و کلید در است قرآن را.
ناصرخسرو.
درگنج سعادت سازگاری ست
کلید باب جنت بردباری ست.
(سعادتنامه ، منسوب به ناصرخسرو).
کلید همه دارملک سلاطین
به زیر گلیم گدایی طلب کن.
خاقانی.
عدل است و بس کلید در هشتمین بهشت
کو عدل اگر گشادن ِ این در نکوتر است.
خاقانی.
چشمه ٔ خورشید لطف بلکه سطرلاب روح
گوهر گنج حیات بلکه کلید کرم.
خاقانی.
پس جمله ٔ حکما بر آن اتفاق کردند که این حادثه را جز کفایت کلید نتواند. (سندبادنامه ).
ولیکن چو در شیشه افتاد سنگ
کلید در چاره ناید به چنگ.
نظامی.
فتح جهان را تو کلید آمدی
نز پی بیداد پدید آمدی.
نظامی.
تو آنجا از جفت خویش چون کلید بر طاق و حلقه بر در مانی. (مرزبان نامه ).
زبان در دهان ای خردمند چیست
...

معنی کلید به فارسی

کلید
آلتی که با آن قفل رابازمیکنند
( اسم ) ۱ - ابزاری که بدان قفل را گشایند و بندند : ( پس جمل. حکما بر آن اتفاق کردند که این حادثه را جز کفایت کلید نتواند بود ) . یا کلید ایمان . کلم. شهادت . ۲ - علامتی که در طرف چپ حامل روی یکی از خطوط قرار میگیرد و کارش معین کردن اسم نوتی است که در روی همان خط واقع شده است . در موسیقی سه نوع کلید بکار میرود که یکی نوت فا و دیگر نوت و و سومی نوت سل را معرفی میکند و هر یک از آنها باسم نوتی که معرفی کرده موسوم است . هر یک از کلید ها ممکن است روی یک یا چند خط حامل واقع شود و روی هر خطی که واقع شد اسم خود را بان نوتی که روی آن خط است میدهد باین طریق که کلید فا روی خط چهارم و سوم حامل قرار میگیرد . کلید دو روی خطوط اول و دوم و سوم و چهارم واقع میشود . کلید سل روی خط دوم حامل جا میگیرد و باین ترتیب عد. کلید ها مانند نوتهای موسیقی هفت است . یا کلید عقل . کسی که حل و عقد کار ها بدو مفوض است : این گشایشها که من از دولت او یافتم میتوان کردن کلید عقل چوب تاک را . ( مخلص کاشی ) یا کلید غلط . کلیدی که از قفل دیگر باشد و در قفل دیگر اندازند : گره ز ناخن تدبیرکی گشاده شود که از کلید غلط بستگی زیاده شود . ( سعدالدین راقم )
اقلید
[clef] [موسیقی] علامتی که در ابتدای خطوط حامل قرار می گیرد تا نام و سطح زیروبمی و نُت ها را مشخص کند
[key] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، رمزشناسی، موسیقی] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، رمز] مقداری که از آن برای واپایش عملیات رمزنگاشتی مانند رمزگشایی و رمزگذاری و امضا یا وارسی آن، استفاده می کنند [موسیقی] در سازهای بادی چوبی، اهرمی که برای بازوبسته کردن سوراخ ها...
[switch] [عمومی] وسیله ای مکانیکی یا الکترونیکی که مسیرها یا مدارها را انتخاب کند، مشخصه های عملکرد مدار را تغییر دهد و مدارها را باز و بسته کند
[مهندسی مخابرات] ← سوده
[valve] [موسیقی] افزاره ای مکانیکی در سازهای بادی برنجی برای تغییر سریع طول مؤثر لوله در هنگام نواختن ساز
[فیزیک- اپتیک] ← کلید کیفیت
[home key, home] [رایانه و فنّاوری ...

معنی کلید در فرهنگ معین

کلید
(کِ یا کَ) [ یو. ] (اِ.) ۱ - ابزاری که با آن قفل را باز و بسته کنند. ۲ - وسیله ای برای قطع و وصل جریان الکتریسیته ، وسایل برقی . ۳ - علامتی که در سمت چپ خط های حاصل می گذارند تا نام نت ها از روی آن خوانده شود.
( ~ . شُ دَ) (مص ل .) بسته شدن ، قفل شدن .
( ~ . کَ دَ) (مص ل .) (عا.) بند کردن به کسی ، پیله کردن به کسی .
(چِ. کِ) (ص مر.) = چهل کلید، صفت جامی که درویشان با خود دارند.
( ~ . کِ) [ ع - فا. ] ~اِمر.) بخشی از یک دستگاه (ماشین تحریر، کامپیوتر و...) شامل دکمه هایی برای چاپ با نظمی ویژه که با فشار هر یک از آن ها عمل معینی انجام می گیرد (کی برد).

معنی کلید در فرهنگ فارسی عمید

کلید
۱. وسیله ای فلزی برای باز کردن قفل.
۲. وسیله ای برای وصل یا قطع کردن جریان برق.
۳. [مجاز] هر چیزی که به شخص برای حل مشکلش کمک کند: کلید مشکلت اینجاست.
۴. پاسخ های درست به پرسش های چهارگزینه ای و مانند آن.
۵. (موسیقی) علامتی در ابتدای خطوط حامل که معرف نت ها می باشد.
۶. [قدیمی] قطعه چوب بزرگی که به پای مجرمان وصل می کردند.
* کلید دو: (موسیقی) کلیدی بین خط سه و چهارِ خطوط حامل که معرف موقعیت نت دو می باشد.
* کلید سُل: (موسیقی) کلیدی بر روی خط دوم خطوط حامل که معرف موقعیت نت سُل می باشد.
* کلید فا: (موسیقی) کلیدی بر روی خط چهارم خطوط حامل که معرف موقعیت نت فا می باشد.
=چهل کلید
جام فلزی که در اطراف آن دعاهایی کنده کاری شده و چهل قطعه فلز کوچک به شکل کلید به لبۀ آن آویخته و آن را پرآب می کنند و به بیمار می دهند بخورد یا بر سر او می ریزند تا شفا یابد و گاه برای گشوده شدن بخت دختری او را به حمام می برند و با آن جام آب بر سرش می ریزند.

کلید در دانشنامه ویکی پدیا

کلید
کلید ابزاری است که برای گشودن قفل به کار می رود. کلید معمولاً از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول، بخشی است که وارد شیار قفل می شود و با آن تطبیق دارد؛ و بخش دوم، بخشی است که کاربر، آن را به دست می گیرد. دندانه ها و شیارهای هر کلید معمولاً برای بازکردن یک قفل خاص طراحی می شود. بااین وجود، قفل های ارزان قیمت، گاهی با کلیدهای متعدد قابل بازشدن هستند. امروزه کلید، به عنوان جزء جدانشدنی از زندگی روزمرهٔ مدرن محسوب شده و استفاده از آن در تمام دنیا شایع است. اغلب مردم، با استفاده از یک حلقهٔ فلزی، مجموعه ای از کلیدهای موردنیاز خود را نگه داری می کنند. به این مجموعه دسته کلید گفته می شود. برخی از قفل ها (مانند صندوق امانات بانک و گاوصندوق) برای بازشدن نیاز به بیش از یک کلید دارند.
کلید خانگی: گونه ای از کلیدها که قدمت زیادی دارد و تاکنون نیز رایج مانده است، کلیدهای استوانه ایِ معمولی است که دارای لبه ای با دو تا پنج برآمدگی می باشد. این گونه کلید می تواند وارد شیار قفل های هم نوع شود. این کلید مناسب درهای داخلی منازل است.
کلید یک لبه: این نوع از کلید، از نوع قبلی پیشرفته تر است؛ به این معنی که با داشتن شیارهایی، هر کلید فقط قادر به ورود به سوراخ قفلی از نوع خود است. این نوع کلید تا پیش از ورود کامل به داخل قفل، اجازهٔ چرخش ندارد.
کلید خودرو: کلید خودروها معمولاً هم برای بازکردن قفل در و هم برای روشن کردن خودرو کاربرد دارد. کلید بسیاری از خودروها دارای تقارن دوطرفه است، به گونه ای که جهت ورود کلید به شیارِ قفل، تأثیری در عملکرد کلید نداشته باشد. در برخی از خودروها، کلید خودرو، توأمان، قابلیت روشن کردن، بازکردن درهای جلو، درِ داشبورد، درِ صندوق عقب و درِ باک را دارد
کلیدهای هوشمند ضد سرقت خودرو (ایموبلایزر): این کلیدها علاوه بر تطبیق مکانیکی با قفل، به تطبیق الکترونیکی نیز مجهزند. این کلیدها ممکن است از یک مقاومت الکترونیکی در داخل خود بهره ببرند که در کلیدهای گوناگون، میزان این مقاومت تغییر کند. گونهٔ پیشرفته تر این کلیدها دارای یک فرستنده است.
شاه کلید: این گونه کلیدها برای این منظور ساخته می شوند که بتوانند چندین قفل را باز کنند. چنین قفل هایی معمولاً کلیدهایی نیز دارند که فقط مختص همان قفل است. این قفل ها دارای د ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کلید در دانشنامه آزاد پارسی

کلید (clef)
در موسیقی ، نشانه ای نمادین که در آغاز پنج خط حامل می آید و گسترۀ زیر و بمی را نشان می دهد که حوزۀ نت های نوشته شده را مشخص می سازد. این نشانه که به منزلۀ کمکی دیداری در نت نویسی پلن شان ارائه شد، شکل خود را از یک حرف الفبایی که به سبک خاصی نوشته شده می گیرد که روی یکی از خطوط حامل قرار گرفته است ، و زیرایی آن خط را نشان می دهد. کلید دو اکنون به نسبت کم به کار می رود، مگر درمورد ویولا، ویولن سل ، و فاگوت ؛ برای بیشتر سازهای دیگر به طور ثابت از کلیدهای سل و فا استفاده می شود.

کلید در جدول کلمات

کلید
مقلاد
کلید خودرو
سوییچ
کلید موسیقی
سل
سریال ویدیویی حسن فتحی که چندی پیش کلید خورد
شهرزاد
گشودنش کلید مخصوص می خواهذ
رمز

معنی کلید به انگلیسی

clue (اسم)
راهنما ، اثر ، نشان ، گوی ، رشته ، گره ، کلید ، گلوله نخ ، مدرک
passport (اسم)
تذکره ، کلید ، گذرنامه ، وسیله دخول
clef (اسم)
کلید ، کید
key (اسم)
راهنما ، مایه ، کلید ، مفتاح ، وسیله راه حل ، جزیره کوچک سنگی یا مرجانی
electronic key (اسم)
کلید

معنی کلمه کلید به عربی

کلید
جواز السفر , مفتاح
مفتاح
مفتاح
ثقب المفتاح
لوحة المفاتيح

کلید را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
مفتاح
کیارش امیری
راه حل
mobina
کلید وسیله ای است که با آن در خانه یا مکان دیگر را با آن باز یا بسته میکنند
فر کیانی
این لغت پارسی است، واژه کلید که کیلیت نیز خوانده میشود در سنسکریت به شکل kILita कीलित به معنای pinned tied impaled بستن سنجاق گذاری چهار میل کردن آمده است. واژه کیلیت از ریشه کیل به معنای میله پین میخ چوبی ساخته شده که با کیلکا-ماهی همخانواده است (کا پسوند مانندگی یا شکل دهی است). بدل شدن د و ت در بسیاری از واژگان دیگر نیز دیده میشود مانند آپات-آباد و بنیات-بنیاد و بلد-بلت.

علی باقری
کلید:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " کلید" می نویسد : (( کلید در پهلوی در ریخت کیلل kilēl کار برد داشته است .هنوز در کردی کلیل که نزدیک به ریخت پهلوی آن است به کار می رود. کلید پارسی با clef در فرانسوی و key در انگلیسی و clave در اسپانیایی سنجیدنی است . ))
((چو زین بگذری، مردم آمد پدید؛
شد این بندها را سراسر کلید. ))
توضیح بیت :کلید در بیت استعاره است آشکار از مردم و بند از آفرینش. این دو استعاره را فردوسی فراوان به کار برده است.خواست او این است که با آفرینش آدمی که برترین آفریدگان است و آماج آفرینش، آفرینش به فرجام و فرآیند خویش رسید و آفرینش انسان همچون کلیدی بود که بند آفرینش بدان گشوده آمد.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 196 )
علی باقری
کلید : [اصطلاح موسیقی ] وسیله ای است برای کوک کردن بعضی از سازها مانند سنتور.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کلید برق   • کلید الکتریکی   • معنی کلید   • کلید فانتزی   • کلید روحانی   • دانلود مجموعه کتابهای کلید   • کلید آپارات   • کلید الکترونیکی   • مفهوم کلید   • تعریف کلید   • معرفی کلید   • کلید چیست   • کلید یعنی چی   • کلید یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کلید

کلمه : کلید
اشتباه تایپی : ;gdn
آوا : kelid
نقش : اسم
عکس کلید : در گوگل

آیا معنی کلید مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )