برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1688 100 1
شبکه مترجمین ایران

کلا

/kolA/

مترادف کلا: تمام، تماماً، جمعاً، جمله، جمیعاً، سراسر، کاملاً، مجموعاً، مطلقاً، همگی، همه، یکسر

متضاد کلا: جزئاً

برابر پارسی: رویهمرفته، روی هم، يکجا، رویهم، سراسر، همگی، یکجا

معنی کلا در لغت نامه دهخدا

کلا. [ ک ُ ] (اِ) کلاه. رجوع به کلاه شود.

کلا. [ ک ُ ] (اِ) درختی است از دسته ٔ «استر کولیاسه » و از تیره ٔ پنیرکیان و بومی نواحی استوایی قاره ٔ افریقاست و دانه های آن محتوی الکالوئیدهای محرک است. (از لاروس ). دانه های آن حس گرسنگی و تشنگی رامی برد (گل گلاب ). و رجوع به فرهنگ فارسی معین شود.

کلا. [ ک َ ] (اِ) وزغ. غوک. (ناظم الاطباء). وزق و غوک. (برهان ). اسم فارسی ضفدع. (فهرست مخزن الادویه ). وزغ که آن را بگ نیز گویند و غوک نیز خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به کلااو شود. || کوزه ٔ بزرگ و آفتابه. (انجمن آرا) (آنندراج ). || اشخار. قلیا. (برهان ) (ناظم الاطباء). || زمینی که در این سال شخم نخورده باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلا. [ ک َ ] (پسوند) به پارسی و تبری ، قریه و دیه و محله را نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). در بعض اسامی امکنه ٔ گیلان و مازندران این کلمه به آخر می پیوندد، و شاید در اصل قلعه ٔعربی همین کلمه باشد. مزید مؤخر امکنه چنانکه در: آرد کلا، آزادکلا، اثرکلا، اتی کلا، اجبارکلا، احاکلا، ارزلوحاجی کلا، ارمک کلا، ارمیچ کلا، ارمچ کلامری ، اسپاهی کلا، اسپوکلا، اسپی کلا، اسپی کلاچی ، اسپی گرکلا، اسفنکلا، اسکارکلا،اسکندرکلا، اسماعیل کلا، اسیرکلا، اصفهان کلا، افراسیاب کلا، ابوالحسن کلا، احمدکلا، آهنگ کلا، اکرتیج کلا،الف کلا، آلوکلا، امیچ کلا، امزه کلا، اوجاکلا، اوزکلا، بارکلا، بازیارکلا،بازیگرکلا، باغبان کلا، بلاپرکلا، بالاکلا، بارکلا، بانصرکلا، بای کلا، بایه کلا، بحبه کلا، برکلا، برگیرکلا، بارگیرکلا، بطاهرکلا، بلف کلا، بندارکلا، بنداره کلا، بن کلا، بن کلاته ، بنک کلا، بهرام کلاده ، بوران کلا، بیچ کلا، بیجی کلا، بیشه کلا، بی کلا، پادشاه میرکلا، پاشاکلا، ...

معنی کلا به فارسی

کلا
شبه جزیره ای بزرگ در شمال کشور اتحاد جماهیر شوروی که دریای سفید را از اقیانوس منجمد شمالی جدا میسازد . مساحت آن ۱۲٠٠٠٠ کیلومتر مربع و دارای منابع آهن و فسفاتها میباشد .
حرف ردع وانکارکه درمقام آگاه ساختن مخاطب بربطلان کلام وی گفته میشود، یعنی چنین نیست
تماما همه مقابل جزئ : ( هم. این خزاین آل مظفر کلا بتصرف تیمور در آمد ) .
بسیار گیاه گردیدن زمین یا گیاه خواه تر باشد یا خشک
[ گویش مازنی ] /kelaa/ روستا، آبادی، کلات، کلاته - از توابع چهاردانگه ی شهریاری بهشهر & کوزه ی بزرگ سفالی & از توابع میانرود علیا واقع در منطقه ی نور & واحد وزن معادل هشت من شیر - ظرف کوزه ای بزرگی که در آن شیر می ریزند & کلاه - نام دهی در کوسان در منطقه ی بهشهر ۴ظرف مسی دسته دار & خونی که از محل بریدگی به سرعت و با فوران بیرون ریزد
( اسم ) غوک وزغ .
[ گویش مازنی ] /kelaa baar sari/ به رسمی در عروسی گفته می شود که براساس آن خانواده ی عروس به همراه شیرینی، هدیه و خلعت برای خانواده ی داماد می فرستند
[ گویش مازنی ] /kelaabchin/ نوعی وسیله برای نخ ریسی - نخ کلاف شده
شیمی دان آلمانی ( و.۱۷۴۳ - ف. ۱۸۱۷ م.) وی فلز [ تیتان ] و [ اوران ] را کشف کرد.
[ گویش مازنی ] /kolaa poosti/ کلاه پشمی چوپان و گالش، کلاه پوستی
[ گویش مازنی ] /kelaa pey/ از توابع بندپی بابل
کلاپیسه شدن کلاپیسه رفتن چشم یعنی رفتن سیاهی و آمدن سپیدی
[ گویش مازنی ] /kelaa Khel/ از توابع کلیجان رستاق شهرستا ...

معنی کلا در فرهنگ معین

کلا
(کُ) (اِ.) وزغ ، غوک .
(کَ لّ) [ ع . ] (حر.) حرف رد و انکار به معنی چنین نیست .

معنی کلا در فرهنگ فارسی عمید

کلا
همگی، تماماً.
گیاه.

کلا در دانشنامه اسلامی

کلا
معنی کَلَّا: هرگز چنين نيست - حاشا (کلمه کلا به معناي ردع و زير بار نرفتن است و براي رد و انکار مطالب ما قبل خودش است )
معنی يُوَفِّيَنَّهُمْ: قطعاً به طور کامل به آنان می دهد - قطعاً به طور کامل به آنان پرداخت می کند (اصلش ازکلمه وفاء به معناي تمام است. در عبارت "وَإِنَّ کُـلاًَّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمَالَهُمْ " عبارت "إنَّ کلّاً " معادل است با "إن کلهم ": همه آنان (اختلا...
معنی لَمَّا: وقتيكه - هنوز نه - سوگند مي خورم به آنچه- إلّا(در عباراتي نظير "فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ "معني "وقتيكه" مي دهد. در عباراتي نظير "وَلَمَّا يَدْخُلِ ﭐلْإِيمَانُ فِي قُلُوبِکُمْ "معني "هنوز نه" مي دهد در عبارت "وَإِنَّ کُـلاًَّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ...
ریشه کلمه:
کلل‌ (۳۷۷ بار)

کلا در دانشنامه ویکی پدیا

کلا
کلا می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:
کلا (بهشهر)
کلا (تفرش)
کلا (نور)
کلا (دامغان)
مختصات: ۳۴°۴۵′۴۶″ شمالی ۴۹°۴۳′۲۲″ شرقی / ۳۴٫۷۶۲۷۸°شمالی ۴۹٫۷۲۲۷۸°شرقی / 34.76278; 49.72278
کلا، روستایی است از توابع بخش یانه سر شهرستان بهشهر در استان مازندران ایران که یکی از بزرگترین روستاهای بخش یانه سر هزارجریب است
روستای کلا در منطقه هزار جریب شهرستان نکا در استان همیشه سرسبز مازندران در سلسله جبال البرز قرار دارد.
دراین روستا مسجدی وجود داشت که در حدود هفتصد سال قدمت دارد ولی به علت جاه طلبی برخی اهالی تخریب شد و یک مسجد جدید جایگزین ان شده است .علاوه بر آن این روستا دارای مکانهای تاریخی دیگری از جمله قبرستانها (در هفت مکان می باشد) و خانه های قدیمی زیادی میباشد.
مختصات: ۳۴°۴۵′۴۴″ شمالی ۴۹°۴۳′۳۰″ شرقی / ۳۴٫۷۶۲۲۲°شمالی ۴۹٫۷۲۵۰۰°شرقی / 34.76222; 49.72500
فهرست روستاهای شهرستان تفرش
فهرست روستاهای ایران
کلا (تفرش)، روستایی از توابع بخش فراهان شهرستان تفرش در استان مرکزی ایران است.
این روستا در دهستان فشک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۹ نفر (۳۴خانوار) بوده است.
کلا یک روستا در ایران است که در دهستان قهاب رستاق واقع شده است. کلا ۱۲۷ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای ایران
کلا (به انگلیسی: Klaw) یک شخصیت تخیلی و ابرتبه کارانه در کتاب های کامیک می باشد. این کاراکتر به دست استن لی و جک کربی خلق شده و در چهار شگفت انگیز شماره ۵۳ام (اوت ۱۹۶۶) معرفی شد.
جدا از کتاب های کامیک، شرکت مارول از کلا در دیگر کالاهای خود از جمله پو ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی کلا به انگلیسی

entirely (قید)
سرتاسر ، سربسر ، کاملا ، کلا ، یکجا
totally (قید)
سرتاسر ، سربسر ، کاملا ، روی هم رفته ، کلا ، جمعا ، بطور سرجمع
by and large (قید)
روی هم رفته ، کلا
en masse (قید)
کلا ، یکهو ، یک مرتبه ، یکدفعه
teetotally (قید)
تماما ، کاملا ، کلا
hand-and-foot (قید)
تماما ، کاملا ، کلا

معنی کلمه کلا به عربی

کلا
کليا
فاصل
کلارينة
صنف
قاعة الدروس
کلاسيکي
غراب
غراب
عقعق , فطيرة
عقعق , غراب
غراب , فطيرة
غراب
خصلة , رباط
خصلة
خصلة
خصلة , قمة
وسادة
لغة
حکمة
ضخم , مختصر , هائل

کلا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن
در زبان تبری کلمه کِلا(ک ِ ل ا) به معنی آبادی به کار میره
اگه دقت کنید روستاهایی با پسند کلا در مازندران زیاد هست که بعد از اسم مکان به جای آبادی کلمه کلا استفاده میشه
مثلا به جای حسن آباد
اسم روستا حسن کلا استعمال میشه
سحر
به طور کلی
Farhood
in its entirety=
هومن محمدی
Kela/کِلا/پسوندی مکان ساز در زبان تبری که از بن فعل" کِل" به علاوه الف لیاقت تشکیل شده است (از فعل" کِل هاکِردن" به معنی شخم زدن و کندن) و معنی" قابل شخم زدن" و یا به عبارتی قابلیت کشاورزی کردن را به مکانی نسبت می دهد و معادلی مانند پسوند مکان ساز " آباد" در فارسی می باشد.
سیدحسین اخوان بهابادی
كِلَا:هردو، هردوي، اين يکي و آن يکي، نيز، هم.
كِلَا [كلو]: اسمی است كه لفظ آن مفرد و معناى آن مثنی است و همواره چه از نظر لفظ و يا معنی اضافه بر يك كلمه ای كه دلالت بر دو نفر داشته باشد می شود. هرگاه به اسم اضافه شود الف آن به حال خود باقی می ماند و اعراب آن تقديرى می شود مانند رَأَيْتُ كِلا الرَّجُلَينِ و اگر به ضميرى اضافه شود اعراب آن اعراب مثنی خواهد بود مانند جَاءَ الرَّجُلَانِ كِلَاهُما، رَأَيْتُ الرَّجُلَينِ كِلَيْهما و اگر به ضمير متصل شده باشد رعایت مفرد بودن لفظ بعد از ضمیر جايز است مانند زَيْدٌ وَ عَمْروٌ كِلَاهُما قائِمٌ و اين فصیح تر است اما مراعات معنی لازم است به این صورت: زَيْدٌ و عمرٌو كِلَاهُمَا قَائِمانِ.
سیدحسین اخوان بهابادی
برای یادسپاری بهترِ کلمات در ذهن می توان از شیوه‌هایی چون داستان سازی همراه با تصورسازی استفاده کرد مثلا در این جا :
یه روز توی جشن جنگل می خواستند قرعه کشی کنند و به یکی از حیوانات جنگل جایزه بدهند اسم خوک را اعلام کردند اما خوک بیرون رفته بود تا یک هوایی بخورد و برگردد وزغ که می دانست خوک نیست خودش را بالای جایگاه رساند و جایزه را تحویل گرفت بعدها به خوک خبر دادند که اسم تو خوانده شد خوک هم سريع خودش را به وزغ رساند اما آن چَغز، کلاه سر خوک گذاشت و گفت، ببین نامی که گفته شد غوک بود که اسم دیگر من است، نه اینکه حرف آخر وزغ و حرف اول غوک یکی است پس جایزه از من است و بدین ترتیب از پس دادن جایزه طفره رفت حیوانات جنگل به خاطر این جریان گاهی وزغ را غوک می نامیدند و گاهی کلا که اشاره به همان کلاه بزرگ وزغ داشت خب قصه ما به سر رسید و وزغ هم با این کار زشتش دو اسم غوک و کلا گرفت و به مقصد نرسید.
در ضمن اسم دیگر وزغ چغز است من مي گویم شاید معنی/چه مغزی! /می دهد و اشاره به مغز کلاه گذار یا مغز زبان باز وزغ دارد.
سیدمحمودشجاع الدین
کلا ؛؛؛در آیه 6 سوره علق:کلا ان النسان لیطغی معنایی شگرف و ماورای تمامی معانی تعبیر شده به ذهن میرساند هر چند این تعبیر معنایی پایانی ندارد و قران بتونی بسیار دارد،در این ایه به نظر می آید خداوند باری تعالی به گونه ای خاص انسان را نهیب میزند حالتی خاص که گویی انسان را مخاطب قرار داده نه اینکه خدایی ناکرده برای خداوند حالتی تعریف شده باشد این حالت خاص انسان است و برای او تعریف شده است اما برای رساندن مطلب این کلام تا حدی ساده سازی شده از جانب خداوند که قابل فهم برای انسان باشد ،حالتی از خشم همراه با ندامت به گونه ای که از حس اندوه سر به پایین و در حالت تکان دادن سر میرسد و در واقع شاید بتوان گفت کلا، در اینجا کلمه ی قتل الانسان (مرگ بر انسان) یا معنای مستعار تبا (لعنت) یا در سطح پایین تر خدا خیرش دهد را تداعی میکند کلا،در کل حالتی خاص از کلام هست و دارای بتونی عجیب هست حالتی مهر گونه یا خشمی همراه با اظهار اندوه برای خود انسان که ای انسان تو نباید در حالت طغیان گری باشی با این همه نعماتی که به تو داده ام یعنی جای تعجب است که تو با این همه موهبت هایی که به تو داده ام جایی برای طغیان نمی ماند و چرا و چرا و چرا؟؟؟تو ای انسان با این ازاد گونه ای که تو را افریده ام چرا و بعید است از تو طغیان گری و این است یکی از معانی جامع ،،کلا ،،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کلا سرکه   • کلان   • معنی کلا   • کولا   • روستای کلا   • کلاه   • کلاز   • مترادف آبادی   • مفهوم کلا   • تعریف کلا   • معرفی کلا   • کلا چیست   • کلا یعنی چی   • کلا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کلا

کلمه : کلا
اشتباه تایپی : ;gh
آوا : kolA
نقش : اسم
عکس کلا : در گوگل

آیا معنی کلا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )