برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1469 100 1

کسروی

/kasravi/

معنی کسروی در لغت نامه دهخدا

کسروی. [ ک ِ / ک َ رَ ] (ص نسبی ) خسروی. شاهی. || منسوب به کسری معرب خسرو (هر یک از پادشاهان ساسانی ). رجوع به کسری شود. || منسوب به کسری انوشیروان. (فرهنگ فارسی معین ) :
احکام کسروی نشنیدی که در سمر
عدلش ز عقل مهلکه پرور نکوتر است.
خاقانی.

کسروی. [ ک ِ / ک َ رَ ] (اِخ ) سید احمد فرزند حاج میرقاسم از نویسندگان و مورخان ایران است. در سال 1269 شمسی در تبریز متولد شد. تاریخ دان و آشنا به زبان و ادبیات عرب بود در نوشته هایش کوشش داشت فارسی سره بکار برد. علاوه بر فارسی و عربی زبانهای انگلیسی و فرانسه و روسی هم می دانست و روزنامه ای به نام پرچم منتشر می کرد که ناشر افکار وی و طرفدارانش بود تألیفات وی در حدود 70 مجلد است که از آن جمله تاریخ مشروطه ٔ ایران ، تاریخ هجده ساله ٔ آذربایجان ، تاریخ پانصدساله ٔ خوزستان ، پیدایش آمریکا، زندگانی من ، صوفیگری ، بهائیگری ، ده سال در عدلیه ، در پیرامون اسلام ، و شهریاران گمنام را می توان نام برد. وی در 20 اسفندماه 1324 هنگامی که برای توضیح دادن درباره ٔ پاره ای از نوشته هایش به دادگستری تهران رفته بود به دست دوتن از گروه فدائیان اسلام کشته شد.

معنی کسروی به فارسی

کسروی
( سید ) احمد بن ( حاجی میر ) قاسم دانشمند مورخ زبانشناس و اصلاح طلب ایرانی ( و. تبریز ۱۲۶۹ - مقت. تهران ۱۳۲۴ ه ش . ) . تا چند پشت وی اهل علم و مورد توجه مردم تبریز بوده اند . کسروی در رشته های تاریخ لغت زبان و دین تحقیق کرده و طرفدار جدی اصلاح و تصفیه مذهبی و مخالف سرسخت تصوف و عرفان بود . وی طرفدار جدی ملیت ایرانی بود و از بکار بردن لغات عربی دوری میجست و در برابر آنها لغات و اصطلاحات و ترکیباتی از ریشه فارسی ساخته بود و خود آنها را بکار میبرد . کسروی مردی رک گو و مبارز و در عقاید خود استوار بود . روزنامه ای بنام [ پرچم ] و مجله ای بنام [ پیمان ] منتشر میکرد که ناشر عقاید وی بودند . کسروی در روز دو شنبه بیستم اسفند ماه ۱۳۲۴ ه ش . بوسیله خنجر و اسلحه کمری بدست برادران امامی - از فدائیان اسلام - بقتل رسید . تالیفات کسروی از ۷٠ جلد متجاوز است که اهم آنها ازین قرار است : [ تاریخ مشروطه ایران ] [ تاریخ هیجده ساله آذربایجان ] [ شهر یارن گمنام ] [ تاریخ پانصد ساله خوزستان ] [ تاریخچه شیر و خورشید ] [ شیخ صفی و تبارش ] [ نامهای شهرها و دههای ایران ] [ قانون دادگری ] [ زبان پاک ] [ تاریخچه چپق و غلیان ] [ مششعشعیان ] [ ترجمه کارنامک اردشیر بابکان ] [ ترجمه ( تلخیص ) پلوتارخ ] [ زبان آذری ] [ پیدایش آمریکا ] [ ده سال در عدلیه ] [ صوفی گری ] .
منسوب به کسری، خسروی
( صفت ) منسوب به کسری ۱ - منسوب به کسری انو شیروان : ( احکام کسروی نشنیدی که در سمر عدلش ز عقل مملکه پرور نکوتر ست ) . ( خاقانی ) ۲ - منسوب به کسری ( هر یک از شاهنشاهان ساسانی ) . ۳ - خسروی شاهی سلطنتی .
خسروی . شاهی
ابن مهدی بن علی مهدی کسروی اصفهانی بغدادی شافعی مکنی به ابوالحسن وی ادیب و حافظ و نحوی و شاعر و راوی بود و پیش از سال ۲۸۹ قمری در قید حیات بوده است
نام نهری است بر بالای قاطول هارون الرشید که آنرا بدستور کسری انوشیروان حفر کرده اند .
مولف ذخیر. خوارزمشاهی آر ...

معنی کسروی در فرهنگ معین

کسروی
(کَ رَ) (ص نسب .)۱ - منسوب به کسری انوشیروان . ۲ - خسروی ، شاهی ، سلطنتی .

معنی کسروی در فرهنگ فارسی عمید

کسروی
۱. خسروی.
۲. مربوط به کسری (پادشاه ساسانی).

کسروی را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• احمد کسروی شیعه گری   • مهین کسروی   • سخنان احمد کسروی   • حمیده کسروی   • احمد کسروی کتابها   • جلال کسروی   • تاریخ مشروطه ایران احمد کسروی   • پاک دینی   • معنی کسروی   • مفهوم کسروی   • تعریف کسروی   • معرفی کسروی   • کسروی چیست   • کسروی یعنی چی   • کسروی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کسروی
کلمه : کسروی
اشتباه تایپی : ;sv,d
آوا : kasravi
نقش : اسم فامیل
عکس کسروی : در گوگل

آیا معنی کسروی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران