( ( کسب و اکتساب یعنی چیزی را به دست آوردن. �کسب� با �عمل� فرق می کند؛ �عمل� فقط خودِ کنش را بیان می کند. قرآن گاهی به مسئلهٔ عمل تکیه دارد و گاهی به مسئلهٔ کسب، و آنچه را که در ضمنِ عمل رخ می دهد به نام
... [مشاهده متن کامل] کسب بیان می کند. کسب، صرفِ کنش نیست، بلکه اکتساب و به دست آوردن است. مثلاً ما که در اینجا نشسته ایم، با حرف می زنیم یا گوش می کنیم. این که حرف می زنند، گزارشِ صرفِ کنش نیست که فقط انرژی مصرف کرده باشد؛ بلکه یک چیزی هم می گیرند، یعنی یک ملکۀی پیدا می کند. یک اکتسابی می کند. آن کسی هم که گوش می کند، کارش صرفِ صرفِ انرژی نیست، بلکه از اینجا که بیرون می رود، با یک چیزهایی می رود، حالِ خوب یا بد؛ یعنی یک آثاری روی سلول های بدنش و روی روحش گذاشته شده و چیزهایی کسب کرده. انسان دائماً در حال کسب کردن است، یعنی در حال دادن سرمایه ای و گرفتن چیزی است. این حالتِ دائمِ انسان است. و بنابراین، قرآن نمی گوید:�إِنَّ الْإِنسانَ خاسِرٌ� ( یعنی انسان، زیان دیده است ) یا �یَخْسَرُ الْإِنسانُ� ( یعنی انسان در معرضِ زیان است ) ، بلکه می گوید:�إِنَّ الْإِنسانَ لَفی خُسْرٍ� — یعنی انسان در خسارت است، در یک حالتِ استمرارِ خسارت قرار دارد. یعنی انسان دائماً در حال داد و ستان است؛ ولی آنچه می دهد، بیشتر است از آنچه می گیرد. ) ) ( مطهری ، مرتضی ، آشنایی با قران جلد 14 : 163 - 162 )
کسب. [ ک ُ ] ( ع اِ ) کنجاره روغن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . ثفل روغن و عصاره آن و معرب است. ( از اقرب الموارد ) . نخاله هرتخمی که روغن آن را گرفته باشند. ( یادداشت مؤلف ) . کنجاره. ( دهار ) . کنجاره روغن و آن ثفل روغن است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . کسبه. ( از برهان ) :
... [مشاهده متن کامل]
قوم گفتندش که هین اینجا مخسب
تا نکوبد جانستانت همچو کسب.
مولوی.
گروهی چو گاوان پروارخسب
تهی مغز و آکنده پیکر ز کسب.
حاج سیدنصراﷲ تقوی ( از هنجار گفتار ) .
کسب. [ ک َ / ک ِ ] ( ع مص ) ورزیدن. ( از منتهی الارب ) . طلب روزی کردن و ورزیدن برای اهل خود. ( ناظم الاطباء ) . الفغدن. الفنجیدن. ( یادداشت مؤلف ) . روزی جستن و رسیدن به روزی. ( منتهی الارب ) . || سود بردن از مالی. ( از ناظم الاطباء ) . طلب کردن و سود بردن مال و علم را. ( از اقرب الموارد ) . جلب نفع و دفع ضرر و این فعل برای خدای تعالی بکار نرودکه او منزه از جلب نفع و دفع ضرر است. ( از تعریفات ) . || جمع کردن. ( از اقرب الموارد ) . گرد آوردن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) . حاصل کردن. ( غیاث اللغات ) . جمع کردن چیزی را و فراهم آوردن آنرا. ( از ناظم الاطباء ) . || چیزی به مشقت پیدا کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 81 ) . بدست آوردن با رنج. || ورزانیدن کسی را مال ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . ورزانیدن کسی را با سود برد از مال. ( ناظم الاطباء ) . حاصل کردن چیزی کسی را. ( تاج المصادر بیهقی ) . کسب کردن و حاصل کردن چیزی کسی را. ( المصادر زوزنی ) ( ازاقرب الموارد ) . و این فعل با دو مفعول متعدی شود گویند کَسَب َ زیداً مالا و علماً. ( از اقرب الموارد ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
کَسب
اَلفَنجیدن بایستی " اَنپَنگیدن" بوده باشد.
اَل - : همان پیشوند اَن - : مانندِ اَندوختن، انداختن، اندیشه که کوتاه شده ی اندر و به معنی درون و اندرون است.
می توان دَرپنگیدن یا اندرپنگیدن هم گفت .
... [مشاهده متن کامل]
پَنگ بایستی پنجه باشد که نماره ( اشاره ) به پنج انگشت دست باشد که با آن چیزی را می گیرند .
در زبان آلمانی به آن fangen می گویند و با پیشوند :
anfangen , abfangen و بسیاری دیگر
همانندی کَسب با cash انگلیسی درنگیدنی ( تامل پذیر ) است .
کَسب: چیزی است که انسان حاصل می کند که یا از شرّ و بدی بوده و یا نیکی است. وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ: مصیبت و سختی چیزی است که انسان به خاطر گناهان خود حاصل و کسب می
... [مشاهده متن کامل] کند. لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ، در این آیه مراد از کسب، حاصل کردن نیکی ها از فضل الهی بر بنده است.
کار کردن
کسب= به دست آوردن ، دستاوری
گرفتن ( کسب خبر )
واژه کسب
معادل ابجد 82
تعداد حروف 3
تلفظ [kasb]
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی]
مختصات ( کُ ) [ ع . ] ( اِ. )
آواشناسی kasb
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
سلیم
کسب: بدست آوردن
سلیم
کسب: درآمد زایی
آنچه داریم پیش ازحد نیازمان هست. لذا کسب بیشتراز این؛ سعی بی هوده!
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ
به دست آوردن، دستاورد
درامدزایی = کسب درامد
بهره جویی، بهره گرفتن
راغب اصفهانی در مورد فرق کسب و اکتساب یادآور شده که کلمه ( اکتساب ) در بدست آوردن فایده ای استعمال می شود که انسان خودش از آن استفاده کند، و معنای کلمه ( کسب ) از معنای اکتساب عمومی تر است ، هم آن را شامل می شود و هم آنچه را که برای غیر بدست می آورد.
طآرمی برای کسب جایزه پوشکاش
طارمی برای دریافت جایزه پوشکاش
پارسی امروزیش میشه
برای نمونه
طارمی برای کسب کردن جایزه سوم
طارمی برای گرفت کردن جایزه سوم
کسب کردن پارسی ساسانیش میشه وندیدن کردن
کسبیدن = کسب کردن.
م. ث
کسبیدن این مقام را به شما و خانواده گرامیتان شادباش می گوییم.
دستیابی به ( در برخی باره ها )
نمونه:
نگره ی بی سویگی ( بیطرفی ) بگونه ای گریز ناپذیر به گزینشِ آنچنان ابزاری برای دستیابی به ( کسب ) این بهبودی خواهد رسید که ناتوان نمودنِ ( تضعیف ) پیکار طبقاتی پرولتاریا را در پی خواهد داشت.
گرفتن
برابر پارسی ( کسب کردن ) ، ( اَلفَنجیدن ) نیز می باشد.
به گمانم الفنجیدن از واژگان کهن پارسیِ بلخی می باشد.
کسب شده= الفنجیده
به دست آوردن
به دست آوردن، رسیدن به . . . . ، حاصل عمل
معنای کسب ، این است که ، قدرت و اراده ی بشر مقارن با قدرت و اراده خالق می گردد بدون اینکه اثری در وجود و عدم فعل داشته باشد .
معنی کسب روزی = ارتزاق
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)