کرک

/karak/

مترادف کرک: بدبده، بلدرچین، کراک، وشم، ولج
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

down, soft wool, knitting wool, fluff, nap, pile, tomentum, villi, pubescence, bloom, hair, fleece, fuzz, lint

مترادف ها

pile (اسم)
توده، مقدار زیاد، پایه، ستون، کومه، کپه، کرک، پارچه خز نما، ستون لنگرگاه، ستون پل، پرز قالی و غیره

fluff (اسم)
بادکردگی، کرک، خواب

down (اسم)
پایین، کرک

wool (اسم)
مو، کرک، پشم، نخ پشم، جامه پشمی

pubes (اسم)
کرک، موی زهار، موی شرمگاه، ناحیه زهار یا عانه، شرمگاه، پوشیدگی از کرک

lint (اسم)
کهنه، کرک، پرز، فتیله، ضایعات پنبه، پارچه زخم بندی، لیف کتان

fuzz (اسم)
کرک، ریش تازه جوان

wooled (صفت)
کرک، نخ پشم، جامه پشمی

لغت نامه دهخدا

کرک. [ ک َ رَ] ( اِ ) لوئی. کُخ. لُخ. دخ. دوخ. پیزر. ( یادداشت مؤلف ). پُرزهای گل این گیاه را بناها در ساروج ریزند برای جلوگیری از شکاف خوردن آن. رجوع به لوئی شود.

کرک. [ ] ( اِخ ) بنابه نقل تاریخ بیهقی قلعه ای بوده است در جبال هرات : و نامه ها که از کوتوال کرک آمدی همه عبدوس عرضه کردی. ( تاریخ بیهقی ). و حاجب بزرگ علی را مؤذن معتمد عبدوس به قلعه کرک برد که در جبال هرات است و به کوتوال آنجا سپرد. ( تاریخ بیهقی ).

کرک. [ ک ُ ] ( ص ) مرغ باشد بر سر خایه نشسته تا چوزه برآرد. ( فرهنگ اسدی ). ماکیانی را گویند که از بیضه کردن بازآمده و مست شده باشد. ( برهان ). کُرج. کرچ. کپ. ( حاشیه برهان چ معین ). مُقِفّه. ( آنندراج ). ماکیان را گویند که از تخم کردن و بیضه دادن بازمانده باشد. ( فرهنگ جهانگیری ). مرغ مست بچه برآوردن. مرغ که به جوجه برآوردن آمده است. ( یادداشت مؤلف ) :
من به خانه اندر و آن عیسی عطار شما
هر دو یک جای نشینیم چو دو مرغ کرک.
ابوالعباس.
یکی آتش آید هم از سوی ترک
بر آتش نشینیم چون مرغ کرک.
؟ ( از فرهنگ اسدی ).
دگر فاضلان ماکیانان کرک
نیارند در پیش او خایه داد.
سوزنی سمرقندی ( از فرهنگ جهانگیری ).
طفل را نیست بهتر از دایه
کرک داند نهفتن خایه.
اوحدی.

کرک. [ ک ُ ] ( اِ ) پشم نرمی را گویند که از بن موی بز بروید و آن را به شانه برآورند و ریسند و شال و امثال آن بافند و از آن تکیه و نمد و کلاه و کپنک و مانند آن هم بمالند. ( برهان ) ( آنندراج ). کُلک. ( فرهنگ جهانگیری ). تفتیک. پشم بسیار باریک و نرم. ( یادداشت مؤلف ) :
تأثیردر لباس مرا غفلتی نبود
خوابی نداشت مخمل کرک لباده ام.
محسن تأثیر ( از آنندراج ).
|| هر پارچه و جامه که از پشم نرم کرده باشند. ( یادداشت مؤلف ). || پوستین. پوستین نرم. پوستین از پوست گوسفند که پشم آن بر جای باشد. ( یادداشت مؤلف ). || پرز و گره هایی که بر روی مخمل و شال و کرباس بدباف نمایان باشد و آن را لاس و پرزه نیز گویند. ( آنندراج ). خَمَل. زغب. پرز. بسیار گره پیدا کرده ابریشم و غیره. ( یادداشت مؤلف ). || ریزه های پشم که از قالی و گلیم و جاجیم و جز آن ریزد. || پرز که از خاکستر خود آتش بر آتش نشیند. پرز آتش. ( یادداشت مؤلف ).بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان پایین شهرستان نهاوند در ۷ کیلومتری جنوب باختر نهاوند دامنه و سردسیر دارای ۱٠٠٠ تن سکنه محصول غله توتون و لبنیات .
( اسم ) ۱ - پشم نرمی که از بن موی بز روید و آنرا با شانه بر آورند و ریسند و شال و امثال آن بافند و از آن نمد و کلاه و کپنک و غیره مالند : [ تاثیر . در لباس مرا غفلتی نبود خوابی نداشت مخمل کرک لباده ام ] . ( محسن تاثیر ) ۲ - مو های نازک پرندگان . ۳ - پرز میوه ها : [ میو. شلیل از هلو کوچکتر و بدون کرک است ] . ۴ - پشم یا پر بسیار نرم
سرخ . احمر یقال ثوب کرک و خوج کرک

فرهنگ معین

(کُ ) (ص . ) ماکیانی که از بیضه کردن باز آمده و مست شده باشد.
(کُ ) (اِ. ) پشم نرم .
(کَ رَ ) (اِ. ) بدبدک ، بلدرچین ، سلوی .
( ~ . ) (اِ. ) سقف خانه .
(کَ ) مرغ خانگی ، ماکیان .
( ~ . ) (اِ. ) خرچنگ .

فرهنگ عمید

= کُرچ
= بلدرچین
۱. پشم یا پر بسیارنرم.
۲. پرز های نرم و لطیفی که از بن مو های بز می روید و آن ها را با شانه می گیرند و پس از ریسیدن در بافتن پارچه های کرکی به کار می برند، گلغر، تفتیک، پت، تبت، تبد.
۳. (زیست شناسی ) از اجزای رو پوست گیاهان که عمل آن جذب مواد یا تخفیف عمل تعرق است.

فرهنگستان زبان و ادب

{fimbria} [زیست شناسی-میکرب شناسی] هریک از رشته های پروتئینی نازک بر روی سطح برخی یاخته های میکربی
{trichome} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ساختار خارجی مومانندی در گیاهان

گویش مازنی

/kerk/ مرغ - برجستگی های نرم و منعطف روی قالی & گلو، حلق - چوبی که پشت سر نصب کرده و در را محکم کنند – کلون در & بخشی از محصولات لبنی & دیگ بزرگ & & اهرم & کپک

واژه نامه بختیاریکا

( کُرُّک ) محل نگهداری مرغها

دانشنامه عمومی

کرک ممکن است در معناهای زیر به کار رود:
کُرک (الیاف): نام نوعی الیاف نساجی است.
کِرَک: تلفظ دیگر ماده های مخدر کِراک هروئین یا کِراک کوکائین است.
استان کَرَک: نام یکی از استان های اردن است.
کَرَک (اردن): نام شهری است در اردن.
کورک (ایرلند): نام شهری است در ایرلند.
کرک (لبنان)
کُرک (گیاهی) نوعی پوشش در سطح گیاهان.
کرک کردن نرم افزار: کلمه ای انگلیسی (Crack) است که در بین کاربران رایانه به همین شکل رواج دارد، و مفهوم شکستن قفل امنیتی نرم افزارها یا مهندسی معکوس برنامه های رایانه است.
کَرَک یا بلدرچین

کرک (اردن). مختصات: ۳۱°۱۱′ شمالی ۳۵°۴۲′ شرقی / ۳۱٫۱۸۳°شمالی ۳۵٫۷۰۰°شرقی / 31.183; 35.700
۳۱°۰۷′شمالی ۳۵°۲۵′شرقی / ۳۱٫۱۱°شمالی ۳۵٫۴۲°شرقی / 31.11; 35.42
کرک
کَرَک شهری است در کشور اردن و مرکز استان کرک نیز هست.عکس کرک (اردن)

کرک (الیاف). کُرک یا کورک به تارهای ریز مو بر روی بدن برخی جانداران یا بطور مصنوعی بر روی برخی پارچه ها (مانند مخمل) گفته می شود. کرکها کیفیت های بسیار مختلفی دارند.
کرک کشمیر
کرک شترچه
کرک گواناکو
شاهتوش
برخی از کرک های حیوانی:

کرک (بم). کرک (بم)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بم در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان کرک ونارتیج قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۶۵ نفر (۱۷۷خانوار) بوده است.

کرک (جزیره). کرک (کرواتی: Krk) یک جزیره در شمال دریای آدریاتیک و نزدیک شهر رییکا در کرواسی است.
تا سال ها تصور میشد که این جزیره، بزرگترین جزیره دریای آدریاتیک است اما به تازگی و با اندازه گیری های دوباره مشخص شده که جزیره کرس در نزدیکی جزیره کرک نیز مساحتی تقریباً برابر با مساحت این جزیره دارد.جزیره کرک با ۱۹٬۳۸۳ نفر جمعیت، پرجمعیت ترین جزیره دریای آدریاتیک است.عکس کرک (جزیره)

کرک (شازند). مختصات: ۳۳°۵۰′۵۴″ شمالی ۴۹°۳۵′۱۳″ شرقی / ۳۳٫۸۴۸۳۳°شمالی ۴۹٫۵۸۶۹۴°شرقی / 33.84833; 49.58694
کرک (شازند)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شازند در استان مرکزی ایران است.
این روستا در دهستان قره کهریز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۲۰ نفر (۱۶۳خانوار) بوده است.

کرک (گرمسار). مختصات: ۳۵°۲۳′۴۲″شمالی ۵۲°۰۸′۵۱″شرقی / ۳۵٫۳۹۵۱۱۹۴۴۴۴۴۴۴°شمالی ۵۲٫۱۴۷۴۶۱۱۱۱۱۱۱۱°شرقی / 35.3951194444444; 52.1474611111111
کرک، روستایی از توابع بخش ایوانکی شهرستان گرمسار در استان سمنان ایران است.
این روستا در دهستان ایوانکی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۸۸ نفر (۵۵خانوار) بوده است.

کرک (گیاهی). کُرک ساختاری روی برگ های گیاهان هستند که شبیه موهای کوچکی به نظر می رسند که از سطح برگ خارج می شوند. کرک ها از سلولهای زنده تشکیل شده اند که می تواند بسیار متفاوت باشد. برخی از کُرک ها یک سلول طویل دارند. دیگر کُرک ها زنجیره ای طولانی از سلول ها هستند. آن ها ممکن است شاخه هایی داشته باشند که باعث می شود شبیه ستاره به نظر برسند.
خار
کُرک موجب می شود که برگ از نور خورشید درامان بماند. آن ها از وزیدن باد زیاد در سطح برگ جلوگیری می کنند. این مسئله موجب می شود آب زیادی از برگ خارج نشود. حیوانات ممکن است برگهای دارای تریکوم را نخورند چون از مزهٔ آن ها خوششان نمی آید.
کُرک های غده ای دارای مواد شیمیایی هستند که با لمس برگ شکسته شده و بیرون می ریزند.عکس کرک (گیاهی)

کرک (لبنان). کرک یا کرک نوح از مناطق جنوبی لبنان در ۵۵ کیلومتری بیروت، پایتخت لبنان و در دامنه کوه های صنین و در موازات رود البردونی قرار داشته و از جنوب به شهر زحله و از شمال به شهرک فرزل منتهی می شود و در شرق آن نیز جاده بیروت-دمشق و در غرب نیز رشته کوه های غربی لبنان قرار دارد و محل تولد محقق کرکی است.
محقق کرکی
کرک
کرک، کلمه ای سریانی از ریشه «کرکو» به معنی قلعه است و در زبان عبری نیز «کِرکونوّه» یا شهر صلح نامیده می شود. عرب ها آن را با فتحه روی کاف و سکون «ر» به معنی کوه تلفظ می کنند تا از شهر کرَک در اردن که با فتحه روی حرف «ر» خوانده می شود، متمایز باشد.
شهرت این شهر به کرک نوح به این دلیل است که طبق قولی آرامگاه نوح در آن واقع بوده و در بقاع شهرت بسیار زیادی دارد و در کنار این آرامگاه، مسجد سنگی بنا شده است.

کرک (نهاوند). مختصات: ۳۴°۰۳′۳۶″ شمالی ۴۸°۲۷′۲۴″ شرقی / ۳۴٫۰۶۰۰۰°شمالی ۴۸٫۴۵۶۶۷°شرقی / 34.06000; 48.45667
فهرست روستاهای ایران
کرک (نهاوند)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نهاوند در استان همدان ایران است.
این روستا در دهستان گاماسیاب (نهاوند) قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۳۳۱ نفر (۹۱خانوار) بوده است.

کرک (کشتی بادبانی). کرک (انگلیسی: Carrack) یک قایق بادبانی اقیانوس پیما با سه یا چهار دکل است. این کشتی در سده ۱۵ (میلادی) در اروپا توسعه یافته است. کرک برای اولین بار برای تجارت اروپا از مدیترانه تا دریای بالتیک استفاده شد. در اشکال پیشرفته تر آن توسط پرتغالی ها برای تجارت با سواحل آفریقا و در نهایت با آسیا و آمریکا مورد استفاده قرار گرفت.
گالئونعکس کرک (کشتی بادبانی)
گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

دانشنامه آزاد فارسی

کِرْک (Krk)
جزیره ای در شمال دریای آدریاتیک، در خلیج کوارنر، نزدیک ساحل کروآسی. حدود ۴۴۰ کیلومتر مربع مساحت و ۱۶,۴۰۰ نفر جمعیت دارد (۱۹۹۱). محصولات اصلی آن شراب و میوه است. مرکز آن، کرک، دارای کلیسای جامعی از قرن ۱۳م و چندین بنای قدیمی دیگر است.

فارسی به عربی

اسفل , زغب , صوف

ارتباط محتوایی

مترادفبدبده، بلدرچین، کراک، وشم، ولجلغت نامه دهخداکرک. [ ک َ رَ] ( اِ ) لوئی. کُخ. لُخ. دخ. دوخ. پیزر. ( یادداشت مؤلف ) . پُرزهای گل این گیاه را بناها ...فرهنگ فارسیدهی است از دهستان پایین شهرستان نهاوند در ۷ کیلومتری جنوب باختر نهاوند دامنه و سردسیر دارای ۱٠٠٠ تن ...فرهنگ معین( کُ ) ( ص . ) ماکیانی که از بیضه کردن باز آمده و مست شده باشد. ( کُ ) ( اِ. ) پشم نرم . ( کَ رَ ) ( اِ. ...فرهنگ عمید= کُرچ = بلدرچین ۱. پشم یا پر بسیارنرم. ۲. پرز های نرم و لطیفی که از بن مو های بز می روید و آن ها ر ...فرهنگستان{fimbria} [زیست شناسی - میکرب شناسی] هریک از رشته های پروتئینی نازک بر روی سطح برخی یاخته های میکربی { ...دانشنامه عمومیکرک ممکن است در معناهای زیر به کار رود: کُرک ( الیاف ) : نام نوعی الیاف نساجی است. کِرَک: تلفظ دیگر ما ...دانشنامه آزادکِرْک ( Krk ) جزیره ای در شمال دریای آدریاتیک، در خلیج کوارنر، نزدیک ساحل کروآسی. حدود ۴۴۰ کیلومتر مر ...
معنی کرک، مفهوم کرک، تعریف کرک، معرفی کرک، کرک چیست، کرک یعنی چی، کرک یعنی چه، گالئون، کرک پرنده، آموزش كرك كردن نرم افزار، چگونه کرک کنیم، کرک بازی، کرک گیاه، روستای کرک، حيوان كرك، سایت کرک
برچسب ها: لغت نامه دهخدا، لغت نامه دهخدا با حرف ک، فرهنگ فارسی، فرهنگ فارسی با حرف ک، فرهنگ معین، فرهنگ معین با حرف ک، فرهنگ عمید، فرهنگ عمید با حرف ک، فرهنگستان زبان و ادب، فرهنگستان زبان و ادب با حرف ک، گویش ها و لهجه ها، گویش ها و لهجه ها با حرف ک، گویش ها و لهجه ها، گویش ها و لهجه ها با حرف ک، دانشنامه عمومی، دانشنامه عمومی با حرف ک، دانشنامه آزاد فارسی، دانشنامه آزاد فارسی با حرف ک، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف ک
کلمه: کرک
کلمه بعدی: کرک ابریشم مانند
اشتباه تایپی: ;v;
آوا: /karak/
نقش: اسم
عکس کرک : در گوگل
معنی کرک

پیشنهاد کاربران

[ کِ ]؛ کرک در زبان تبری ( مازنی ) به مرغ گفته می شود.
کرک ( crack ) :رجوع به کلمه ی"کراک"
کرک به معنایی پل چوبی است
کرک مرغی است که روی تخم نشنید تا جوجه آورد. واژه کهرکتاس در زبان باستان همان مرغ و کرکس می باشد. در گونه ای از لهجه محلی هنوز مرغ را کرک صدا میزنند.
درود به شما
در زبان کردی در لهجەی سورانی کورک به مرغی میگن که روی تخم نشیند برای جوجه دار شدن
نام روستای لر نشین در شهر نهاوند استان همدان

کرک::پشم
در این روستا نمد و کلاه نمدی لری بافته می شود
پشمی بسیار نرم ولطیف که در زیز موی بز می روید و بسیار گران هم هست منتها باید مو و شعور ات انرا گرفته و کرک خالص باشد و کرک از پشم گرانتر است و گرمی ونرمی جامه کرکی منحصر به فرد است و لذا چون همیشه با مو وارد بازار تجارت شده است در سرا ها و تیمچه های داد و ستد همیشه نام ان با مو امده است مثلا میگویند کرک ومو کیلویی چند است چه به جاییکه مو ارزش خرید و فروش امروزه ندارد چون فقدرمو در سیاه چادر های قدیم مصرف میشد چون ضد اب بود و خاصیت مو آنست که آب را عرضی عبور نمیدهد و آب از لوله باریکی که در دل مو است و امروز با علم نانو تشخیص داده شده است به سمت شیبی خود حرکت میکند
شکاف بالای کام و حلق را کرک میگویند مثلا کرک گرفتگی یا کرکش افتاده است و خیلی خانم ها در قدیم تخصص گرفتن کرک و بالا دادن ان را از توی دهان شخص بیمار بلد بودند
کرک=کام است سقف دهن کرک نام دارد
کَرَک=بلدرچین کبک صحرایی پرنده گندمزار
کُرُک=مرغی که تب عشق کرده و از جوجه درآمده است و روی تخم و یا هرچیزی به مثل تخم مرغ حتی پیاز سفید میخسبد چون هوس مادر شدن را دارد یا باید تخم مرغ در زیرش گذارند تا جوجه شود و یا باید در اب سرد او را بیندازند تا تب عشق فرو نشیند چون درجه حرارتش از چهل درجه بالاتر شده است
روستای کرک در بخش گاماسیاب نهاونداست.
این مکان متمدن مسکن قومی با اصالت و شریف بوده. ( ( طایفه زیار ) ) مهاجرینی بوده اندکه از ناحیه ی زیار نشین لرستان به این منطقه کوچ کرده اند. بزرگان این طایفه همچون شیخ احمد نثاری، گل محمد نثاری، نورمحمد نثاری بوده اند.


روستای کرک از توابع بخش گاماسیاب شهر نهاوند است.
این منطقه ی متمدن مسکن قومی بااصالت و شریف بوده و هست. ( ( طایفه زیار ) ) مهاجرینی بوده اند که از ناحیه ی زیار نشین لرستان به روستای کرک کوچ کرده بودند. بزرگان این طایفه در گذشتههمچون شیخ احمد نثاری، اسد خان نثاری، گل محمد نثاری، نور محمد نثاری بوده اند.



کرک:کرک :[ اصطلاح فرش بافی ]الیاف ظریف لابلای موی بز یا شتر است و لیکن در فرش، به الیاف ظریف و بلند پشمی ( مانند پشمهای گوسفندان نژاد مرینوس در استرالیا و یا بلوچ ) کرک گفته می شود.

درگویش تاتی ( karka_کرک ) به مرغ میگویند.
در زبان گیلانی یعنی مرغ
کرک : ک با تلفظ ضمه بلدرچین
کرک، اگر کوروک خوانده شود زمانی که مرغ روی تخم مرغ ها برای حفظ حرارت آنها و تبدیل به جوجه

کراک اگر اینجوری خوانده شود ماده مخدر کراک که از مشتقات هروئین و مواد صنعتی است
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما