برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

کبود

/kabud/

مترادف کبود: آبی، ارزق، اسود، تیره، سیاه، لاجوری، نیلگون، نیلی

معنی کبود در لغت نامه دهخدا

کبود. [ ک َ ] (ص ) رنگی است معروف که آسمان بدان رنگ است. (برهان ). نیلگون. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نیلی. لاجوردی. هر چیز که به رنگ نیل باشد. (ناظم الاطباء). ازرق. زاغ. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). نیلوفری. کاس. زرقاء. (یادداشت مؤلف ). اَمْلَح. (منتهی الارب ) :
همه جامه کرده کبود و سیاه
همه خاک بر سر بجای کلاه.
فردوسی.
همه هر چه در چین ورا بنده بود
بپوشیدشان جامه های کبود.
فردوسی.
همه رخ کبود و همه جامه چاک
بسر برفشانده برین سوک خاک.
فردوسی.
لعل کردند به یک سیکی لبهای کبود
شاد کردند به یک مجلس دلهای دژم.
فرخی.
چو غوطه خورده در آب کبود مرغ سپید
ز چشم و دیده نهان شد در آسمان کوکب.
فرخی.
برگ بنفشه چون بن ناخن شده کبود
در دست شیرخواره به سرمای زمهریر.
منوچهری.
چو بیند جامه های سخت نیکو
بگوید هر یکی را چند آهو
که زرد است این سزای نابکاران
کبود است این سزای سوکواران.
(ویس و رامین ).
خزان سترد ز بستان هر آن نگار که بود
هوا خشن شد و کهسار زرد و آب کبود.
قطران (از آنندراج ).
نه جامه کبود و نه موی دراز
نه اندرسجاده نه اندر وطاست.
ناصرخسرو.
بسا دیبا که یابی سرخ و زردش
کبود و ازرق آیددر نوردش.
نظامی.
آتش که ظلم داردمی میرد و کفن نه
دود سیه حنوطش خاک کبود بستر.
خاقانی.
قبله ٔ تخت سفید تیغ کبودش بس است
خال رخ سلطنت چتر سیاهش سزد.
خاقانی.
ور نبودی او کبود از تعزیت
کی فسردی همچو یخ این ناحیت.
مولوی.
قاری از چرخ بجز دلق کبودت نرسید
از که مینالی و فریاد چرا می داری.
نظام قاری.
- پرده ٔ کبود ؛ خیمه ٔ کبود. چرخ کبود. آسمان :
راز ایزد زیر این پرده ٔ کبودست ای پسر
کی تواند پرده ٔ راز خدایی را درید.
ناصرخسرو.
- جامه ٔ کبود ؛ جام ...

معنی کبود به فارسی

کبود
نیلی رنگ، آبی سیریابنفش پررنگ
۱ - ( صفت ) برنگ آبی سیر نیلی جوردی آسمانی : [ خزان سترد ز بستان هران نگار که بود هوا خشن شد و کهسار زرد و آب کبود ] . ( قطران ) ۲ - ( اسم ) رنگ آبی سیر یا نیلی جوردی . یا جام. کبود پوشیدن . ۱ - لباس سیاه بر تن کردن . ۲ - عزا داری کردن عزا گرفتن : [ حسن ظنی بر دل ایشان گشود که نپوشند از غمی جامه کبود ] . ( مثنوی )
قریه ایست که بین آن و سمرقند چهار فرسنگ است
[ گویش مازنی ] /kabood aab/ دره ای در منطقه ی هزارجریب بهشهر
سیاه دانه
کنایه از آسمان است
( صفت ) آنکه برو سین. وی کبود باشد ( بر اثر ضربت یا آسیب ) : [ مرد عاشق کبود بر باشد مرغ دولت بریده پر باشد ) . ( حدیقه )
حالت و کیفیت کبود بر
کنایه از آسمان است
( صفت ) ۱ - کسی که جامه برنگ کبود پوشد نیلی پوش نیلگون پوش . توضیح صفت صوفیان آید : [ چون چشم من بر میهنه آمد جمل. صحرا کبود دیدم از بس صوفی کبود پوش ک بصحرا بیرون آمده بودند ] . ( اسرار التوحید ) و نیز صفت آسمان و فلک : [ که اگر گوش. چشم بخشم بر فلک کبود پوش سرخ کردی روی روز سیاه شدی ] .
جامه برنگ کبود پوشیدن
جامه کبود ببر کردن
که پیراهن کبود دارد
( اسم ) آسمان ...

معنی کبود در فرهنگ معین

کبود
(کَ) (ص .) نیلی ، لاجوردی .

معنی کبود در فرهنگ فارسی عمید

کبود
نیلی رنگ، آبی سیر یا بنفش پررنگ.

کبود در جدول کلمات

کبود
ازرق
کبود رنگ
نیلفام
پرنده ای کبود رنگ که بیشتر در کنار آب می نشیند
واک
سنگی است شبیه عقیق به رنگهای سفید و کبود و سبز تیره
یشم

معنی کبود به انگلیسی

gray (اسم)
کبود ، نا امید
livid (اسم)
کبود

معنی کلمه کبود به عربی

کبود
رمادي , غاضب
غاضب
کدمة
ياقوت
ياقوت
حجر ثمين , ياقوت

کبود را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم قاسمی
ازرق
علی باقری
کبود : در پهلوی کپود kapōt بوده است.
((ز یاقوت سرخست چرخ کبود؛
نه از آب و باد و نه از گرد و دود.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 199 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کبود در جدول   • کبود رنگ در جدول   • معنی کبود در جدول   • یاقوت کبود   • رنگ کبود چه رنگی است   • اکیموز   • کبودی بی دلیل پا   • مفهوم کبود   • تعریف کبود   • معرفی کبود   • کبود چیست   • کبود یعنی چی   • کبود یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کبود

کلمه : کبود
اشتباه تایپی : ;f,n
آوا : kabud
نقش : صفت
عکس کبود : در گوگل

آیا معنی کبود مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )