کبری

/kobrA/
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

major, feminine proper name, major(term)

فرهنگ اسم ها

اسم: کبری (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: kobrā) (فارسی: کبري) (انگلیسی: kobra)
معنی: بزرگ تر، لقب حضرت زینب ( س )، بزرگ، کبیر، ( اکبر، ( اَعلام ) لقب زینب کبری ( س ) دختر حضرت علی ( ع )، ( عربی ) ( مؤنث اکبر )، کبرا
برچسب ها: اسم، اسم با ک، اسم دختر، اسم عربی، اسم مذهبی و قرآنی

لغت نامه دهخدا

کبری. [ ک ُ را ] ( ع ن تف ) مؤنث اکبر. بزرگتر. ( منتهی الارب ). ج ، کُبَر.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). کُبرَیات. ( اقرب الموارد ). در فارسی بدون توجه به تذکیر و تأنیث این کلمه صفت استعمال شود. ( فرهنگ فارسی معین ) :
ترا عطیه عمری چنانکه هیلاجش
کند کبیسه سالش عطای کبری را.
انوری.
رب العالمین در آن عرصه عظمی و انجمن کبری اول خطابی که با بندگان کند. ( کشف الاسرار از فرهنگ فارسی معین ). || نامی از نامهای زنان. ( یادداشت مؤلف ). || نوعی از فاصله. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || نزد علمای عربیت بر قسمی از جمله اطلاق می شود. ( کشاف اصطلاحات الفنون ).

کبری. [ ک ُ را ] ( ع اِ ) یکی از دو مقدمه قیاس اقترانی است. هر قیاس ناچار از دو مقدمه است : مقدمه اول که آن را صغری می گویند و مقدمه دوم که کبرایش گویند، مثلا در: جهان متغیر است و هر متغیری حادث است ، جهان حادث است ؛ جمله هر متغیری حادث است کبرای قیاس است. آن مقدمه که محمول نتیجه در وی می افتد مقدمه کبری خوانند و محمول نتیجه را حد اکبر. ( اساس الاقتباس چ مدرس رضوی ص 191 ). رجوع به فرهنگ علوم عقلی و رهبر خرد چ خیام سال 1313 ص 271 و نیز به قضیه و مقدمه شود.

کبری. [ ک ُ را ] ( اِخ ) ( مخفف طامةالکبری ) لقب شیخ نجم الدین ابوالجناب احمدبن عمربن محمدبن عبداﷲ صوفی خیوه ای خوارزمی است و کبرویه یا کبراویه بدو منسوبند. رجوع به شیخ نجم الدین کبری شود.

کبری. [ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به کبر، لقب حفص بن عمربن حلیم الکبری. رجوع به انساب سمعانی شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مونث اکبر ۱ - بزرگتر . توضیح در فارسی بدون توجه بتذکر و تانیث این کلمه صفت استعمال شود : [ ترا عطی. عمری چنانکه هی جش کند کبیس. سالش عطای کبری را ] . ( انوری ) ( فروزانفر . تعلیقات معارف بهائ ولد ) : ] رب العالمین در آن عرص. عظمی و انجمن کبری اول خطایی که با بند گان کند ... ] . ( کشف اسرار ) ۲ - یکی از دو مقدم. قضیه که حاوی کلی ترین تصور ات است مث انسان فنا نا پذیر است و هر انسانی حیوان است مقابل صغری . یا مقدم. کبری . ۳ - یکی از دو نوع فاصل. .
منسوب به کبر لقب حفص بن عمر بن حلیم الکبری

فرهنگ معین

(کُ را ) [ ع . ] ۱ - بزرگتر. ۲ - در اصطلاح منطق مقدمة دوم در یک قضیة منطقی .

دانشنامه عمومی

کبری (شخصیت کمیک). کبری (به انگلیسی: Cobra)یک شخصیت خیالی قهرمان است که در کتب کامیک مارول کامیکس وجود دارد؛ و برای اولین بار، در شمارهٔ ۹۸ سفر به رمز و راز (Journey into Mystery) در نوامبر ۱۹۶۳ معرفی شد.
گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

دانشنامه آزاد فارسی

کُبْری
(در لغت، مؤنث اکبر به معنی بزرگ تر) در اصطلاح منطق، به آن مقدمۀ قیاس که حاوی محمول نتیجه است، گفته می شود. فی المثل در قیاسِ «سقراط انسان است/هر انسانی فانی است/سقراط فانی است»، قضیۀ «هر انسانی فانی است» کبری محسوب می شود. نیز ← صُغری

کبری (رساله). رساله ای در علم منطق، به فارسی، تألیف میر سید شریف جرجانی. این اثر در 39 فصل و در بیان مباحث تعریفات و حجت منطق است، اما به مباحث مقولات و صناعات خمس پرداخته است. کبری، از کتاب های درسی مقدماتی در حوزة علم منطق است و شروح متعددی نیز بر آن نوشته شده است، مانند بهجه الطالبین و شرح عصام الدین اسفراینی. محمدعلی طبسی اصفهانی، مشهور به نورعلی شاه، این اثر را به نظم درآورده که در رسائل وی آمده است.
67010700

پیشنهاد کاربران

بزرگ، اسم مونث از فعلی در زبان عربی

به مقدمه دوم قیاس که مشتمل بر اکبر است میگویند.
کبری به معنی مقرب ذات وبارگاه خداوند. کسی که نزد خداوند از برترین مقام و موقعیت معنوی و عرفانی بر خوردار است. کبری یعنی حل شده در ذات خداوند. حلاجی شده در خدا.
کبری به معنی بزرگ بزرگوار است
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما