برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1472 100 1

کال

/kAl/

مترادف کال: خام، نارسیده، نارس، نرسیده، خم، خمیده، درهم، ژولیده، آبکند، سیلگاه، مسیل، جا، مقام، مکان

معنی اسم کال

اسم: کال
نوع: پسرانه
ریشه اسم: پارتی
معنی: نام همسرشرمیون

معنی کال در لغت نامه دهخدا

کال. (ص ) خام. نارسیده. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مقابل پخته ورسیده. || برنج ناپخته. (آنندراج ). || ژولیده و درهم. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آن را کالیده نیز گویند. (آنندراج ). || خم ، خمیده و کج. (برهان ) (آنندراج ) :
بین مدح نایب نبی آن کز برای دین
زو قلب مه شکست و از این پشت مال کال.
امیرخسرو (از انجمن آرا).
|| (اِ) زمین شکافته. (برهان ) (ناظم الاطباء). || آب کند. (برهان ) (آنندراج ). مثل کال یاقوتی خراسان. (آنندراج ). لغتی است که از فرهنگ نویسان فوت شده است.این لغت از لغات پهلوی شرقی است و خاصه ٔ مشهد و خراسان حالیه بوده است. در ادبیات دری بنظر نیامده و درست بمعنی کانال است یعنی نهر بزرگی که دستی آن را کنده باشند یا خود آب آن را احداث کرده باشد. (سبک شناسی ج 1 ص 34). || جا و مقام و جایگاه چه میانه ٔ کال میانه ٔ جا را گویند. (برهان ) (آنندراج ). میان کاله :
این وصف آن ضیاست که از رشک رای اوست
پشت هلال را که خم است از میانه کال.
امیرخسرو دهلوی (از فرهنگ نظامی ).
و رجوع به «میان کاله » شود. || گندنا و کدو. (برهان ). || نوعی از گل. (برهان ). || (اِمص ) گریز. هزیمت. فرار. (برهان ) (ناظم الاطباء). گریختن باشد. چون کسی بگریزد گویند بکالید. (اوبهی ) پراکندگی. (ناظم الاطباء). گریز و فرار نهانی. رجوع به کالیدن شود. (ناظم الاطباء). || شکست صف کارزار. (ناظم الاطباء).

کال. [کال ل ] (ع ص ) آنکه به رنج و زحمت افتد. (المنجد).

کال. (اِخ ) دهی است از دهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار واقع در 18 هزارگزی خاور گاوبندی و 6هزارگزی راه فرعی لار به اشکنان دامنه ای ، گرمسیر مالاریایی است و 615 تن سکنه دارد. آب آن از چاه و باران تأمین میشود محصولات آن غلات و خرما و شغل اهالی زراعت و راه های آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

کال. (اِخ ) دهی است از دهستان ویسه بخش مریوان شهرستان سنندج در 11 هزارگزی دژشاهپور کنار راه اتومبیل رو مریوان به رزآب واقع است. دامنه ای ، دشت ، سردسیر و مالاریائی است. 200 تن سکنه دارد و آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن عبارت است از غلات ، ...

معنی کال به فارسی

کال
( صفت ) خام نارس نا رسیده میو. کال .
دهی است از دهستان ویسه بخش مریوان
[dry wash] [جغرافیا، زمین شناسی] بستر پُرشیب رودهای فصلی در مناطق خشک
[ گویش مازنی ] /kaal/ میوه ی نارس - برنجی که خوب دم نکشیده باشد ۳خشکی – خشکی میان دوآب ۴زیر تپه، تپه – در پناه دیوار & کند – ضد تیز - یک دانه گردو ۳لنگ افلییج از دست و پا ۴بلندی – تپه – تپه ی بلند & کوهان گاو و شتر - نخ درهم – کلاف سر درگم ۳کوتاه
دهی است از صالح آباد بخش جنت آباد مشهد
امرود جنگلی
[ گویش مازنی ] /kaal efraa/ روستایی در فاصله ی نه کیلومتری جنوب شرقی بندرگز گل افرا & از مراتع واقع در مایان شهرستان کتول
[ گویش مازنی ] /kaal angoost/ انگشت کوچک دست یا پا
[ گویش مازنی ] /kaal oooj/ پوسته ی شالی
[ گویش مازنی ] /kaal oosti/ آستین کوتاه
[ گویش مازنی ] /kaaloosti jome/ پیراهن آستین کوتاه
استوانه ایست که در داخل آن آئینه ها و شیشه های رنگی مقابل هم قرار میدهند که تصویر را تا بی نهایت منعکس میکند
دهی است از دهستان مرکزی بخش مانه شهرستان بجنورد
[ گویش مازنی ] /kaal baviyan/ شکستن دست یا پا - شل شدن – فلج شدن
[ گویش مازنی ] /ka ...

معنی کال در فرهنگ معین

کال
۱ - (ص .) میوة نارسیده ، خام . ۲ - (اِ.) گودال بزرگ ، زمین شکافته . ۳ - (ص .) کج ، خمیده . ۴ - (اِ.) جا، مقام ، جایگاه . ۵ - (ص .) ژولیده ، درهم .

معنی کال در فرهنگ فارسی عمید

کال
کج، خمیده.
۱. گودال بزرگ، زمین شکافته.
۲. زمینی که آب آن را کنده و گود کرده باشد.
نارس، نرسیده.

کال در دانشنامه اسلامی

اِبْن ِ کال ، ابوعبدالله محمد بن محمد بن هارون بزّاز حِلّی ( ذیحجه ۵۱۵ - ذیحجه ۵۹۷/ فوریه ۱۱۲۲ - سپتامبر ۱۲۰۱)، مقری ، محدّث و مفسّر امامی است .
شهرت او در برخی از منابع به صورت «ابن الکیال » و گاه به شکلهای محرّف «ابن الکمال » و «ابن الکامل » ضبط شده است . از آن جا که وی برای گذران زندگی به پیشه بزازی می پرداخته به «بزاز» نیز شهرت یافته است .
مذهب
در منابع قدیم تر به مذهب او اشاره ای نرفته است ، اما برخی منابع متأخر شیعی او را در زمره امامیه شمرده اند، و قراینی بر این امر گواهی دارد. وی در بغداد به دنیا آمد و در حلّه پرورش یافت . سپس
مشایخ حدیث
برای کسب علم به بغداد بازگشت و در آن جا از ابوالعلاء همدانی ، ابوالکرم شهرزوری ، سبط خیاط و دَعوان بن علی جُبّی قرائت آموخت و از جمعی از مشایخ استماع حدیث کرد. پس از آن به حلّه بازگشت و به تعلیم قرائت و حدیث پرداخت . ابن کال همچنین در موصل از یحیی ابن سعدون قرطبی قرائت و حدیث فرا گرفت . علاوه بر این ها، از نظام الشرف ابوالحسن عریضی ، علی بن عبدالسید بن صباغ و فضل بن سهل اسفراینی نیز استفاده کرده است .
شاگردان و راویان
...



کال در دانشنامه ویکی پدیا

کال
کال ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کال (فیلم ۱۹۸۴)
کال (لامرد)
کال (انگلیسی: Cal) فیلمی در ژانر رمانتیک و درام به کارگردانی پت اوکانر است که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به جان لینچ و هلن میرن اشاره کرد.
۲۴ اوت ۱۹۸۴ (۱۹۸۴-08-۲۴) (USA)
۵ اکتبر ۱۹۸۴ (۱۹۸۴-10-۰۵) (Ireland)
هلن میرن جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم کن سال ۱۹۸۴ میلادی را برای بازی در این فیلم دریافت کرد.
کال (لامرد)، روستایی از توابع بخش اشکنان شهرستان لامرد در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان کال قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۶۹۶ نفر (۳۳۱خانوار) بوده است.
کال (به لهستانی: Kal) یک روستا در لهستان است که در گمینا ونگوژوو واقع شده است. کال ۱۵۰ نفر جمعیت دارد و ۱۵۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای لهستان
کال (به آلمانی: Kall) یک شهر در آلمان است که در اویسکیرشن واقع شده است. کال ۱۱٬۸۹۴ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
کال آقایه علیا، روستایی از توابع بخش صالح آباد شهرستان تربت جام در استان خراسان رضوی ایران است.
این روستا در دهستان صالح آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۰۷ نفر (۷۰خانوار) بوده است.
...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کال در دانشنامه آزاد پارسی

کال (پزشکی)(callus)
رشد بافت ترمیمی، حاوی رگ های خونی و یاخته های استخوان ساز. کال استخوانی پس از شکستن استخوان در اطراف دو انتهای شکستگی تشکیل می شود و عامل مهمی در جوش خوردن شکستگی هاست.

کال در جدول کلمات

کال
نارس
میوه کال و نرسیده
نارس

معنی کال به انگلیسی

unripe (صفت)
سبز ، خام ، نارس ، زود رس ، نا بالغ ، کال
raw (صفت)
سرد ، خام ، نارس ، بی تجربه ، نپخته ، کال

معنی کلمه کال به عربی

کال
خام

کال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
گودال کم عمق
Kal
هومن دبیر
ستاک حال کالیدن،پریش،گریز
علی سیریزی
کانال ، آبراه، گودال
حمیدرضا دادگر_فریمان
خام، نارسیده، نارس، نرسیده، خم، خمیده، درهم، ژولیده، آبکند، سیلگاه، مسیل، جا، مقام، مکان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گیاه   • کال   • معنی مهربان نیست   • معنی سرما از آن طرف   • معنی کال   • چشم کال   • مخالف مهربان نیست   • مفهوم کال   • تعریف کال   • معرفی کال   • کال چیست   • کال یعنی چی   • کال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کال
کلمه : کال
اشتباه تایپی : ;hg
آوا : kAl
نقش : صفت
عکس کال : در گوگل

آیا معنی کال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران