برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1436 100 1

کار

/kAr/

مترادف کار: پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی

معنی کار در لغت نامه دهخدا

کار. (اِ) آنچه از شخص یا چیزی صادر گردد و آنچه شخص خود را بدان مشغول سازد و فعل و عمل وکردار. (ناظم الاطباء). آنچه کرده و بجا آورده شود که الفاظ دیگرش عمل و فعل و شغل است. (فرهنگ نظام ). امر. شأن. اقدام. رفتار. رفتار و کردار :
کار بوسه چو آب خوردن شور
بخوری بیش تشنه تر گردی.
(منسوب به رودکی ).
ای غافل از شمار چه پنداری
کت خالق آفریده به هر کاری.
رودکی.
همه نیوشه ٔ خواجه به نیکوئی و به صلح
همه نیوشه ٔ نادان به جنگ و کار نفام .
رودکی.
ای خداوند بکار من از این به بنگر
مر مرا مشمر از این شاعرک داس و دلوس
ابوشکور بلخی.
در کارها بتا ستهیدن گرفته ای
گشتم ستوه از تو من از بس که بستهی.
بوشعیب.
کار من در هجر تو دایم نفیر است و فغان
شغل من در عشق تو دایم غریو است و غرنگ.
منجیک.
همی هر زمان شاه [ خسرو پرویز] برتر گذشت
چو شد سال شاهیش بر بیست و هشت
کسی را نبد بر درش کار بد
ز درگاه آگاه شد باربد.
فردوسی.
چو نان خورده شد کار میساختند
سبک مایه جائی بپرداختند
سبک باغبان می به شاپور داد
که بردار از آن کس که بایدت یاد.
فردوسی.
بکوشیم و فرجام کار آن بود
که فرمان و رای جهانبان بود.
فردوسی.
بدانگه کجا خواست بگذاشت آب
به پیران چنین گفت افراسیاب
که در کار این کودک شوم تن
هشیوار با من یکی رای زن.
فردوسی.
چو آگاهی آمد بر شهریار
که داننده بهرام چون ساخت کار
ز گفتار و کردار او گشت شاد
در گنج بگشاد و روزی بداد.
فردوسی.
هر آنکس که جانش ندارد خرد
کم و بیشی کارها ننگرد.
فردوسی.
فرستاده گفت ای سرافراز شاه
به کام تو شد کار آن رزمگاه.
فردوسی.
یکی استواری فرستاد شاه
بدان تا کند کار موبد نگاه
که آن زهرشد بر تنش کارگر
گر اندیشه ٔ ما نیامد ببر.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که از ...

معنی کار به فارسی

کار
آلفونس ادیب و نویسنده انتقادی فرانسو ی ( و. پاریس ۱۸٠۸ - ف. ۱۸۹٠ م . ) از آثار مهم اوست : زیر درختان زیزفون رساله های ماهیانه زنبورها .
پیشه، شغل، عمل، جنگ، رزم، کشت، زراعت
( اسم ) ۱ - آب کندی عمیق که اسب و سوار از آن گذر نتواند کرد : ۲ - تخته سنگ تنک و نازکی که بر روی جوی آب پوشند .
آتش روحانیون در کوه رشن در کابلستان بوده است
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← کلید کار
[ گویش مازنی ] /kaar/ کار - بکار پسوندی فاعلی
شراب خوردن
کنایه از بنا نهادن و مرمت شکسته کردن
( مصدر ) آمادهکردن ( برای رزم و غیره ) مجهز ساختن : [ از ان پس بگفتند کای شهریار سوی رزم ترکان بر آر ای کار ] .
مجهز کردن آماده کردن
تجربه کننده مجرب
تجربه تمرین آزمایش : [ بکار آزمایی دلش تیز شد در ان عزم رایش سبک خیز شد ] . ( نظامی )
( صفت ) کار آزموده [ بجوییم رخشت بیاریم زود ایا پرهنر مرد کار آزمود . ]
عمل و کیفیت کار آزموده مجرب بودن .
( صفت ) کار دیده تجربه دیده مجرب تجربه کار : [ گفت : بر رای خردمندان کار آزموده پوشیده نیست ... ] ( مرزبان نامه تهران )
ملقب به [ شاهنامه خوان ] ( مقت. ۴۲۲ - یا ۴۲۳ ه .ق ) وی قصه گو و شاهنامه خوان و بروایت مقدمه اوسط شاهنامه فردوسی شاعر بود و نزد قدما به مهارت درروایت و خواندن [ شاهنامه ] و [ هزار افسان ] و [ کارنامه ] شهرتی بسزا داشت : [ چو ...

معنی کار در فرهنگ معین

کار
(اِ.) ۱ - آن چه از شخصی یا شیئی صادر شود، آن چه که کرده شود، فعل ، عمل . ۲ - پیشه ، شغل . ۳ - سعی و جهد. ۴ - رزم ، جنگ . ۵ - کشت ، زراعت . ۶ - مسئولیت ، وظیفه . ۷ - گرفتاری ، دشواری . ۸ - وضعیت ، حال . ۹ - حادثه ، پیشامد. ۱٠ - صنعت ، هنر. ۱۱ - ممارس
(ص فا.) در ترکیب به معنی کارنده و کشت کننده آید: برنج کار، گلکار.
و بار (رُ) (اِمر.)مشغولیت ، معامله ، شغل ، کسب .
(بَ تَ)(مص م .)۱ - استعمال کردن . ۲ - عمل کردن ، به جا آوردن ، اجرا کردن .
(کُ) [ فا - تر. ] (حامص .) دلالی .
(دَ. سَ. دَ) (مص ل .) سرگردانی ، آشفته شدن کار کسی .
(اَ تَ) (مص م .) انجام دادن کار.
(زَ دَ) (مص م .) استعمال کردن ، به کار بردن ، استفاده کردن .
(تَ) (مص م .) چاره نمودن ، تهیه دیدن .
(رُ) (اِمر.) ۱ - کار، عمل . ۲ - امیری ، پادشاهی ، تسلط . ۳ - جاه و جلال ، شأن و مقام .
(کَ دَ) (مص ل .) ۱ - عمل کردن ، به جا آوردن . ۲ - به کاری پرداختن . ۳ - تأثیر کردن ، کارگر شدن .
(بِ) (اِمر.) ۱ - آبرو، اعتبار. ۲ - نطفه ، منی .
( ~.) (ص .) خجستگی ، فرخنده .
( ~.) (ص .) نرم خو، ملایم .
...

معنی کار در فرهنگ فارسی عمید

کار
۱. آنچه کسی انجام می دهد، عمل.
۲. فعالیتی که فرد در ازای آن پول دریافت می کند، پیشه، شغل.
۳. آنچه فرد را به خود مشغول می کند، سرگرمی.
۴. وظیفه.
۵. گرفتاری، مشغولیت.
۶. کار گره خورده، مشکل.
۷. [مجاز] محصول، تولیدشده، اثر: این فیلم کار یک کارگردان امریکایی است.
۸. وسیله، ساختمان، کتاب، یا پروژۀ در حال ساخت: کار که تمام شد برای چاپ می فرستم.
۹. موضوع، مسئله.
۱۰. عمل، رفتار: هیچ وقت سر از کارش درنیاوردم.
۱۱. کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): بزه کار، پرهیزکار، تباه کار.
۱۲. [قدیمی، مجاز] جنگ، رزم.
۱۳. [قدیمی، مجاز] مرگ.
* بر کار: [قدیمی] بارونق، بارواج.
* بر کار کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. به کار انداختن.
۲. به کار گماشتن، روی کار آوردن.
* کار آب: شراب خواری، می خوارگی به افراط: بس بس ای دل ز کار آب که عقل / هست از آب کار او بیزار (خاقانی: ۱۹۷).
* کار افتادن: (مصدر لازم) ‹کار اوفتادن›
۱. کاری پیش آمدن.
۲. [قدیمی] حادثه ای رخ دادن، واقعه ای اتفاق افتادن.
* کار بستن: (مصدر متعدی)
۱. عمل کردن.
۲. به کار بردن: دانشت هست کار بستن کو / خنجرت هست صف شکستن کو؟ (سنائی: ۹۸)، ز صاحب غرض تا سخن نشنوی / که گر کار بندی پشیمان شوی (سعدی۱: ۵۰).
* کار پرکرده: [قدیمی] کار بسیارکرده، کاری که کسی بسیار کرده و در آن ورزیده شده باشد: گفت پُر کرد شهریار این کار / کار پُرکرده کی بُوَد دشوار (نظامی۴: ۵۹۵).
* کار داشتن: (مصدر لازم) دارای شغل و کار بودن، مشغول کار بودن.
* کار فرمودن (مصدر متعدی) [قدیمی] ١. به کار بردن، استعمال کردن. ٢. کاری را به کسی رجوع دادن، دستور کار دادن.
* کار کردن: (مصدر لازم)
۱. به کاری پرداختن، به کاری مشغول بودن. ٢. به کار بستن.
۳. [قدیمی] به جا آوردن.
۴. [قدیمی] جنگ کردن، کارزار کردن.
۵. [قدیمی] عمل کردن.
* کار گذاشتن: (مصدر متعدی) چیزی را در جایی نصب کردن.
* کارِ گِل:
۱. کار ساختن گل برای ساختمان.
۲. کار بنّایی، کار ساختمان.
۳. گل مالی: یکی بندۀ خویش پنداشتش / زبون دید و در کار گل داشتش (سعدی۱: ۱۳۱).
* کاروبار:
۱. شغل، عمل.
۲. [مجاز] وضع وحال: هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باری ست / سپن ...

کار در دانشنامه اسلامی

در سبک زندگی اسلامی، کار و تولید، نه امری مادّی، بلکه عبادتی بزرگ بوده و حق تولید برای تمام انسان ها است، بنابراین بررسی مؤلفه های اخلاق کار ضرورت می یابد.
با توجه به اهمیت کسب وکار در قرآن و سنت پیامبر اکرم و ائمه اطهار (علیهم السلام) راهکارهای برای ارتقاء فرهنگ کار و تلاش در جامعه ی امروز ایران قابل استنباط است، مواردی نظیر: احیای فرهنگ غنی کار و تلاش و همت، هماهنگ سازی تمامی حوزه های دخیل در امر عملیاتی کردن کار، ایجاد وحدت و هم دلی بین تمام نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی حول محور رهبر معظم انقلاب، برنامه ریزی جهت ایجاد انگیزه برای عموم جامعه، ایجاد سامانه ی برنامه ریزی ، هماهنگی، هدایت، کنترل و نظارت و... .
مقدمه
انسان از دو بعد مادی و معنوی «جسم و جان» ترکیب یافته و هر یک از این دو بعد، برای رشد و بالندگی به تقویت، انرژی و تغذیه سالم نیازمند است. خدای متعال، که جهان هستی را خلق کرده و انسان را به عنوان گل سر سبد مخلوقات خود معرفی کرده، طبیعت را مسخر او ساخته و ابزار و امکانات مورد نیاز را در اختیار او قرار داده است. انسان می تواند در سایه تدبیر و تلاش، از مواهب الهی استفاده کند و زمینه رشد و تعالی مادی و معنوی خود را فراهم کند. اشتغال و کار از مسائلی است که برای پیمودن راه های ترقی مادی و معنوی، نقشی بنیادین دارد و کار برای ادامه زندگی و بقای جامعه ضرورتی اجتناب ناپذیر است. زندگی هرکس به واسطه کارکردن تأمین و اداره می شود و خودکفایی هر جامعه ای به میزان و نوع عملکرد شاغلان آن جامعه بستگی دارد. علاوه بر اینها، کار موجب نشاط انسان شده، بیکاری موجب فقر، افسردگی، فساد و سرخوردگی اجتماعی می گردد. اهمیت کار در سنین جوانی دو چندان است و آثار و ثمرات آن برای نسل جوان ارزش زیادی دارد. از دیدگاه اسلام، کارکردن فقط برای کسب درآمد و افزودن ثروت نیست و در این میان معیارهای مهم دیگر اخلاقی نیز دخالت دارند که برخی از آن ها در این نوشتار مطرح می شوند.
سبک زندگی
سبک زندگی از مفاهیمی است که در نیمه دوم قرن بیستم مورد توجه جدی و اقبال جامعه شناسان قرار گرفت. با طرح مباحث مربوط به مدرنیته، هویت، مصرف و انگیزه های مصرف کنندگان از سوی جامعه شناسان بستر مناسبی جهت رشد مطالعات و تحقیقات تجر ...


کار در دانشنامه ویکی پدیا

کار
واژهٔ کار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شغل، مسئولیتی که در قالب شغل، پیشه، یا مسئولیت توسط فرد انجام می پذیرد
کار (فیزیک)، نوعی از انرژی در حال انتقال از مرزهای سیستم
کار (نشریه)، ارگان سازمان چریک های فدایی خلق ایران و سازمان های منشعب از آن
کار ( یونانی Καρ) از نخستین پادشاهان افسانه ای کاریا است که نام کاریان برگرفته از او است.
«کار» (به انگلیسی: Work) تک آهنگی از هنرمند اهل باربادوس ریحانا، به همراهی رپر کانادایی دریک است که در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶ (۲۰۱۶-01-۲۷) منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم ضد (آلبوم) قرار داشت.
این تک آهنگ در چارت های کانادا، والونیا، فرانسه، دانمارک در رتبه اول و در چارت های ایتالیا، اسکاتلند، ایرلند، نروژ، اسپانیا، سوئد، استرالیا، سوئیس، نیوزلند، فلاندرز، بریتانیا جزو ده ترانه اول قرار گرفت.
«کار» (به انگلیسی: Work) تک آهنگی از هنرمند اهل باربادوس ریحانا، به همراهی رپر کانادایی دریک است که در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶ (۲۰۱۶-01-۲۷) منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم ضد (آلبوم) قرار داشت.
این تک آهنگ در چارت های کانادا، والونیا، فرانسه، دانمارک در رتبه اول و در چارت های ایتالیا، اسکاتلند، ایرلند، نروژ، اسپانیا، سوئد، استرالیا، سوئیس، نیوزلند، فلاندرز، بریتانیا جزو ده ترانه اول قرار گرفت.
کار در علم ترمودینامیک به کاری که توسط سیستم بر روی محیط یا به عکس رخ می دهد گفته می شود.کار اصولا از طریق تغییر حجم سیستم صورت می گیرد.کار انجام شده توسط سیستم مثبت و کار انجام شده روی سیستم منفی در نظر گرفته می شود.واحد کا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کار در دانشنامه آزاد پارسی

کار (labour)
ازجمله عوامل تولید، که در تولید کالا و عرضۀ خدمات از آن بهره گرفته می شود. در ازای کار دستمزد پرداخت می شود. کمّیت کار در اقتصاد جدید بر مبنای شمار جمعیت و تعداد افراد پیر و جوان و زنان آماده به کار تعیین می شود. مثلاً، نیروی کار در انگلستان در ۳۰ سال گذشته کاهش یافته است، زیرا جوانان بیش از پیش به ادامۀ تحصیل می پردازند و کارکنان نیز تمایل دارند که زودتر بازنشسته شوند. با افزایش کل جمعیت موجود در سن کار و شمار زنانی که کار در بیرون از خانه را ترجیح می دهند، کاهش نیروی کار جبران شده است. کیفیت نیروی کار را با سطح تحصیلات و آموخته های کارکنان تعیین می کنند. نیروی کاری که از سطح تحصیلات بالاتر و آموخته های بیشتری برخوردار باشد، بازدهی بیشتری خواهد داشت.

نقل قول های کار

کار
• «اشتغال به هر کاری بهتر از تنبلی و بیکاری است.» -> ساموئل اسمایلز
• «اشخاص جدی و فعال طوری به کار عادت می کنند که بی کاری باعث صدمه و عذاب آنان می گردد و اگر برحسب اتفاق از شغل و رشته مخصوص به خود باز بمانند، به حکم اجبار ، مشغله ای دیگر برای خود تدارک می بینند.» -> ساموئل اسمایلز
• «بی وزیر کار راست نیاید.» -> ابوالفضل بیهقی
• «خدایان در راه فضیلت سدهایی از درد و رنج برپا کرده اند اما از طرف دیگر وقتی آدمی بر این مشکلات فائق آمد و از سدها گذشت، فضیلت به دست آمده کار آسانی به نظر می رسد.» -> افلاطون
• «خون ریختن کار بازی نیست.» -> ابوالفضل بیهقی
• «در آئینه نگاه کن، اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام ده و اگر قیافه ات نامتناسب است، زشتی کردار را به زشتی صورت میفزا.» -> افلاطون
• «سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن زیرا که مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی بلکه خوبی و بی نقصی آن را می جویند.» -> افلاطون
• «طعام و شراب تنها مخورید که این شیوه کار قاضیان و جهودان باشد.» -> عبید زاکانی
• «طوری زندگی کن، انگاری فردا خواهی مرد؛ طوری کار کن، انگاری هیچگاه نخواهی مرد.» -> هراس
• «کار امروز به فردا افکندن از کاهلی تن است.» -> ابوالفضل بیهقی
• «کار و کوشش ما را از سه شر بزرگ می رهاند: ملالت و دلسردی، رذیلت و تباهی و فقر و نیازمندی. در هر جامعه ای که کارها بر اساس استعدادها تقسیم نشود، درواقع همه بی کارند.» -> فرانسوا ولتر
• «کار هرچه سخت و مشکل باشد صدمه و اذیتی به شخص نمی رساند، لیکن وقتی که یکنواخت و خسته کننده و خالی از امیدواری بود آن وقت به منزله بدترین شکنجهٔ روح و جسم می شود.» -> ساموئل اسمایلز
• «کاری که بخواهد بُوَد، بوده گیر.» -> کیمیای سعادت
• «کسانی که کار امروز را به فردا موکول میکنند آنهایی هستند که کار فردا را هم به پس فردا موکول خواهند کرد.» -> ساموئل اسمایلز
• «کسی که با دستش کار می کند کارگر است، کسیکه با عقل و دستش کار می کند پیشه ور است، کسی که با دست و عقل و احساسش کار میکند هنرمند است.» -> شوپن
• «ممارست و ...

ارتباط محتوایی با کار

کار در جدول کلمات

کار آزموده
ورزیده
کار آموز
میلاو
کار اصلی رادارها
ردیابی
کار بدون راه حل
بن بست
کار برجسته
هنر
کار بزرگ و برجسته
شاهکار
کار بزرگ و نمایان
شاهکار
کار بی تأمل
سرسری
کار بی فایده
بیهوده کار
کار بی مزد اجرت
سخره

معنی کار به انگلیسی

service (اسم)
لوازم ، کمک ، کار ، یاری ، سابقه ، وظیفه ، خدمت ، بنگاه ، تشریفات ، عبادت ، استخدام ، اثاثه ، سرویس ، نوکری ، زاوری ، درخت سنجد ، یک دست ظروف ، نظام وظیفه
function (اسم)
تابع ، عمل ، کار ، ماموریت ، وظیفه ، پیشه ، مقام ، کارکرد ، کار ویژه ، ایفاء ، ایین رسمی
thing (اسم)
شیی ء ، کار ، اسباب ، جامه ، متاع ، چیز ، دارایی ، لباس ، شیء
office (اسم)
مسئولیت ، کار ، منصب ، وظیفه ، خدمت ، دفتر ، اداره ، اشتغال ، مقام ، شغل ، دفتر کار ، محل کار ، احراز مقام
task (اسم)
کار ، تمرین ، وظیفه ، تکلیف ، امر مهم
act (اسم)
رساله ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، سند ، کردار ، حقیقت ، فرمان قانون ، تصویب نامه ، اعلامیه ، پردهءنمایش ، امر مسلم
action (اسم)
گزارش ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، کردار ، جدیت ، اقدام ، بازی ، حرکت ، رفتار ، نبرد ، جنبش ، تاثیر ، تعقیب ، اشاره ، وضع ، پیکار ، طرز عمل ، تمرین ، سهم ، سهام شرکت ، جریان حقوقی ، اقامهء دعوا ، اشغال نیروهای جنگی ، اثر جنگ ، جریان
deed (اسم)
عمل ، فعل ، کار ، سند ، کردار
work (اسم)
فعل ، کار ، عملیات ، چیز ، وظیفه ، سعی ، ساخت ، استحکامات ، زحمت ، شغل ، زیست ، کارخانه ، نوشتجات ، موثر واقع شدن ، اثار ادبی یا هنری
job (اسم)
کار ، امر ، ساخت ، شغل ، ایوب
labor (اسم)
کار ، رنج ، کوشش ، سعی ، زحمت ، کارگر ، حزب کارگر ، درد زایمان
karma (اسم)
کار ، کردار ، سرنوشت ، مراسمدینی ، حاصل کردارانسان
activity (اسم)
کار ، فعالیت ، کنشوری ، اکتیوایی ، چابکی ، زنده دلی
ploy (اسم)
کار ، اقدام ، امر ، وجد ، تمجید
affair (اسم)
کار ، امر ، عشقبازی ، کار و بار ، مطلب
duty (اسم)
کار ، ماموریت ، گماشت ، وظیفه ، فرض ، خدمت ، عهده ، تکلیف ، عوارض گمرکی
shebang (اسم)
کار ، تعبیه ، ابتکار ، امر مورد علاقه
appointment (اسم)
کار ، انتصاب ، قرار ملاقات ، وعده ملاقات ، گماشت ، منصب ، وقت تعیین شده
workmanship (اسم)
کار ، مهارت ، استادی ، ساخت ، طرز کار
avocation (اسم)
کار ، سرگرمی ، کار فرعی ، مشغولیت ، کار جزیی ، حرفه ، کسب
vocation (اسم)
کار ، میل ، حرفه ، کسب ، صدا ، احضار ، پیشه ، شغل ، حرفهای ، هنرستانی
proposition (اسم)
کار ، پیشنهاد ، قضیه ، قیاس منطقی ، گزاره ، پیشنهاد کردن به
laboring (اسم)
کار
fist (اسم)
کار ، کوشش ، مشت
concave (اسم)
کار ، کاو
opus (اسم)
کار ، اثر ، قطعه موسیقی ، نوشته
kettle of fish (اسم)
کار ، اختلال

معنی کلمه کار به عربی

کار
تعيين , شغل , شيء , عمل , قبضة , قضية , مقترح , مهمة , نشاط , هواية , واجب
يانصيب
قوت الرفع
مفکرة
انجاز , مفکرة
أمر لا أساس له
سفاهة , مهزلة
حيلة
کدح
هواية
تخمين
سوء التصرف
هواية
فحم
عار
دفع
تطريز
مهنة
روتين
هواية

کار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد حسین شاه علی
انگلیسی:job/WORKE
عربی:شان.امر
فریبرز باغشمالی
حاصل ضرب نیرو در مقدار جابجایی جسم است. کمیتی است نرده ای یا اسکالر یعنی تنها دارای اندازه یا بزرگی است و با یک عدد آنرا نشان می دهند. یکی از روش های انتقال انرژی است. یکای اندازه گیری آن ’ژول‘ است.
هانیه
انجام دادن چیزی
علی باقری
کار: [ اصطلاح چوپانی ] گوسفندی که گوش های کوچکتری نسبت به گوسفندان معمولی دارد .
علي اميري
کار معنا هاي زيادي دارد که ميتوان به شغل اشاره کرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کار ازاد   • بازار کار گیلان   • کار در اصفهان   • روزنامه بازار کار   • بازار کار تهران   • کار در تهران با جای خواب   • کار چیست   • سایت کاریابی تهران   • معنی کار   • مفهوم کار   • تعریف کار   • معرفی کار   • کار یعنی چی   • کار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کار
کلمه : کار
اشتباه تایپی : ;hv
آوا : kAr
نقش : اسم
عکس کار : در گوگل

آیا معنی کار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )