برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

کاری

/kAri/

مترادف کاری: کارگر، اثربخش، موثر، زحمتکش، ساعی، فعال، کارآمد، کارآ

معنی کاری در لغت نامه دهخدا

کاری. (ص نسبی ) شخصی که از او کارها آید. (برهان ). فعال . مفید. کارکن. شدیدالعمل. عامل. فاعل. فاعله. زرنگ . آنکه بسیار کار کند. مرد کاری. گاو کاری :
گر تو خواهی که بفلخند ترا پنبه همی
من بیایم که یکی فلخم دارم کاری.
حکاک.
بکار اندرون کاری ِ پیش بینی
بخشم اندرون صابرِ بردباری.
فرخی.
به هر کاری مر او را دیده کاری
وز او دیده وفا و استواری.
(ویس و رامین ).
ما را فرزندان کاری دررسیده اند و دیگر میرسند و ایشان را کاری باید فرمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 294).
بازوی تو گرچه هست کاری
از عون خدای خواه یاری.
نظامی (لیلی و مجنون ).
|| کنایه از مرکب چست و چالاک در رفتار و برداشتن بار. || مبارزو جنگی. (جهانگیری ) (برهان ) (انجمن آرا). نبردآور. مرد کاری کنایه از مرد جنگی و دلاور. (آنندراج ). مرد قابل و پهلوان و بهادر و دلاور و جنگی. (ناظم الاطباء):
ز پای تا سر آن کوه مرد کاری دید
بکارزار ملک عهد بسته و پیمان.
فرخی.
سالار سپاه ملک ایران محمود
یوسف پسر ناصر دین آن شه کاری.
فرخی (از جهانگیری ).
سی هزار سوار و مرد پیاده بود همه ساخته و کاری و قوی گشته. (تاریخ سیستان ). احمدبن سمن را با لشکری انبوه [ و ] کاری آنجا فرستاد. (تاریخ سیستان ).
چهل پنجه هزاران مرد کاری
گزین کرد از یلان کارزاری.
نظامی.
محمدبن طغرل را با سپاهی کاری بفرستاده بود. (تاریخ سیستانی ) تنی چند از مردان کاری بینداخت. (گلستان سعدی ). مردان کاری و دلاور و دیگر یاران سائب با مصعب بودند. (تاریخ قم ص 288). || تأثیرکننده و چیزی که به حد کمال رسیده باشد چون تیر کاری وکارگر و زخم کاری که محکم و کشنده باشد. (انجمن آرا)(آنندراج ). کارگر و مؤثر . (ناظم الاطباء). محکم و کشنده. قاطع. قتال. آنکه در کارهایش اثرهای بسیار بود : یک چوبه تیر سخت به زانوش [ غازی ] رسیده کاری. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 233).
چنان در سینه سهمش کاری افتاد
که گفتی سهم او روز شمارست. ...

معنی کاری به فارسی

کاری
سرزمینی است در جنوب غربی آسیای صغیر در ساحل دریای اژه . اهالی آن ابتدا در جزایر دریای اژه سکونت داشتند و سپس بواسطه نزاع با یونانیان به آسیای صغیر مهاجرت کردند . رود [ شاندر ] حد این ایالت و لودیا ( لیدی ) را تشکیل میداد و نواحی آنرا مشروب میکرد . مردم این ناحیه علاقه ای مفرط به تجارت و صنعت و علم داشته اند . در عهد هخامنشیان این منطقه جزو قلمرو ایران بود و جنگجویان آن در زمره سپاهیان ایران می جنگیدند .
کارکن، کارگر، کسی که زیادکاربکندیاخوبازعهده کاری بر آید، وبه معنی موثرواثرکننده، مثل تیرکاری، زخم کاری
( صفت ) ۱ - آنکه بسیار کار کند و نیک از عهده بر آید فعال کار کن پرکار : [ ما را فرزندان کاری در رسیدهاند و دیگر میرسند و ایشان را کاری باید فرمود ] . ( بیهقی ) ۲ - چست و چالاک ( در رفتار برداشتن بار و غیره ) . ۳ - مبارز جنگی : [ مردان کاری و دلاور و دیگر یاران سایب با مصعب بودند ] . ( تاریخ قم ) ۴ - تاثیر کننده بسیار موثر کار گر : [ یک چوب. تیر سخت بزانوش ( غازی ) رسیده کاری ] . ( بیهقی ) یا زخم کاری کاری زخم . زخم عمیق و مهلک . یا کوفت کاری . نفرینی است که بطرف کنند ( یعنی دچار کوفت مهلک شوی ) . ۵ - نیکو خوب : [ بیمار کجا گردد از قوت او ساقط دانی که بیک ساعت کارش نشود کاری ] . ( منوچهری ) ۶ - آنکه کار دستی کند . ۷ - ( اسم ) حراره تصنیف قول . ۸ - در ترکیب جزو موخر آید و آن گاه معنی عمل و اشتغال دهد : آبکاری پیمانکاری چایکاری ریا کاری صیفی کاری گچکاری نیکو کاری و گاه معنی دکان و سرای دهد : آبکاری جوشکاری مذهب کاری .
منسوب به کار از قرائ اصفهان
اقباح
نام رود بابل
[ گویش مازنی ] /kari sar/ خوشه ای که تازه دانه بسته باشد
( صفت ) تصنیف خوان حراره گوی زجال زاجل
زجال تصنیف ساز
...

معنی کاری در فرهنگ معین

کاری
[ په . ] (ص نسب .) ۱ - فعال ، مفید. ۲ - پهلوان و دلاور جنگی . ۳ - بسیار مؤثر، کارگر.
(حامص .) سهل گرفتن ، مساهله .
( ~.) (حامص .) (اِمر.) نوعی تزیین داخلی ساختمان ، با چسباندن قطعه های کوچک آیینه به شکل های هندسی و گل و بته های مختلف .
( ~.)(حامص .) خاتم سازی ، خاتم کاری .
( ~.) [ ع - فا . ] (حامص .)نیکویی ، عمل درخور پاداش نیک .
(تَ) [ ع - فا. ] (حامص .) شغل و عمل خاتم کار، خاتم بندی .
(زِ)(حامص .) ظریف کاری ، دقیق - کاری .
( ~ .) (حامص .) انجام دادن کارهای پی سازی ، دیوارچینی و پوشاندن سقف ساختمان . مق نازک کاری .
( ~ .) [ ع - فا. ] (حامص .) آجر - کاری ، به کار بردن آجر و سنگ در ساختمان .
(نِ) (حامص .) درآویختن با کسی ، زد و خورد کردن .
( ~ .) [ ع - فا. ] (حامص . اِمر.) ۱ - عمل صیفی کار، زراعت محصولات تابستانی ، کشت خربزه و هندوانه و خیار و مانند آن . ۲ - کشت سبزی ها.
( ~ .) (اِ.) ۱ - عمل یا فرایند کاشتن و پرورش گل . ۲ - جایی که در آن گل کاشته اند.
( ~.) (حامص .) (عا.) فروش کالا ب ...

معنی کاری در فرهنگ فارسی عمید

کاری
١. کسی که زیاد کار می کند یا خوب از عهدۀ کاری برمی آید، کارکن، فعّال.
٢. [مجاز] مؤثر، اثرگذار: تیر کاری، زخم کاری.
٣. [قدیمی، مجاز] جنگ جو، دلیر و جنگاور.
۴. [قدیمی، مجاز] نیکو، خوب.
۱. شغل و عمل آب کار.
۲. آب دادن فلزات.
۳. (اسم) محلی که در آن آبکاری می کنند.
زینت دادن سقف یا دیوارهای داخل ساختمان با چسباندن قطعه های کوچک آیینه به شکل های هندسی.
۱. = اصل * اصل کار
۲. (صفت نسبی) اصلی.
۱. کار کردن کارمند یا کارگر بیش از چند ساعتی که برای کار در روز معین شده.
۲. (اسم) پولی که بابت این کار اضافی به کارمند یا کارگر داده می شود.
کاشتن برنج، عمل نشا کردن برنج، شالی کاری.
انجام کار بیهوده و بی فایده.
شغل و عمل کشاورزی که پنبه می کارد، زراعت پنبه.
شغل و عمل پینه کار.
۱. خراب کاری.
۲. فتنه و فساد.
۳. فسق وفجور.
آیینه کاری.
= جام کاری کردن:
۱. آیینه کاری کردن.
۲. پیاپی جام شراب گرفتن و نوشیدن.
کاشتن درختان بی شمار در زمینی پهناور به منظور ایجاد جنگل.
شغل و عمل چای کار، کشت وزرع چای. ...

کاری در دانشنامه ویکی پدیا

کاری
کاری، (به انگلیسی: Curry) ادویه ای است که معمولاً در آشپزی هندی کاربرد دارد و معمولاً ترکیب چند پودر یا ادویه دیگر است. با پیشرفت ارتباطات و آگاهی مردم از فرهنگ و تمدن دیگر کشورها در اکثر کشورها از این ادویه در تهیه غذاهای مختلف و در پخت غذاهایی که نیاز به ادویه خاص ندارند، استفاده می کنند.
کاری آرناسون (ایسلندی: Kári Árnason؛ زادهٔ ۱۳ اکتبر ۱۹۸۲) بازیکن فوتبال اهل ایسلند است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ۰۶:۱۰, ۷ اکتبر ۲۰۱۷ (UTC).
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به دیورگاردن، آرهوس، پلیموث آرگیل، آبردین، روترهام یونایتد، مالمو و اومانیا اشاره کرد.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال ایسلند بازی کرده است.
کاری(به انگلیسی: Carey) شهری در شهرستان بلین ایالت آیداهو است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی ۶۰۴ نفر بوده است.
فهرست شهرهای آیداهو
کاری اسکاگلند (انگلیسی: Kari Skogland) یک کارگردان فیلم، فیلم نامه نویس، تهیه کننده فیلم و کارگردان تلویزیونی اهل کانادا است.
از فیلم ها یا مجموعه های تلویزیونی که وی در آن ها نقش داشته است می توان به امپراتوری بوردواک، کودکان ذرت ۶۶۶: بازگشت آیزاک، لیبرتی هنوز ایستاده است، حقوق خانواده، به عجیبی مردم، سرگذشت ندیمه، زیر گنبد، وایکینگ ها، از مردگان متحرک بترسید، مردگان متحرک و خانه پوشالی اشاره نمود.
کاری (به انگلیسی: Corry) شهری در ایالت پنسیلوانیا کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۶٬۶۰۵ نفر بوده است.
فهرست شهرهای پنسیلوانیا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کاری در جدول کلمات

کاری مهم در زراعت
ابیاری
کاری که انجام آن ممنوع شده است
تابو
کاری که بی تامل و از روی سستی و سهل انگاری انجام داده شود
سرسری
اصرار به انجام کاری از طریق تکرار سخن
تاکید
اقدام به کاری کردن
مبادرت
انجام دهنده کاری ناروا
مرتکب
انجام کاری از روی بی اطلاعی و ناآگاهی
ندانم کاری
انجام کاری بر خلاف میل
اکراه
انجام کاری به تنهایی
یک تنه
با تأنی و طمأنینه کاری را انجام دادن
مس مس کردن

معنی کاری به انگلیسی

acting (اسم)
بازیگری ، کفیل ، فعالیت ، ایفای نمایش ، کاری ، جدیت
curry (اسم)
کاری ، زردچوبه هندی
impotence (اسم)
کاری ، عنن ، لاغری ، نا توانی ، عجز ، ضعف جنسی ، سستی کمر
impotency (اسم)
کاری ، عنن ، لاغری ، نا توانی ، عجز ، ضعف جنسی ، سستی کمر
active (صفت)
کاری ، فعال ، کنشی ، معلوم ، کنشگر ، ساعی ، دایر ، حاضر بخدمت ، تنزل بردار ، با ربح ، کنشور ، پر کار
energetic (صفت)
کاری ، فعال ، جدی ، پرتکاپو ، دارای انرژی ، کارمایهای
drastic (صفت)
کاری ، جدی ، موثر ، قوی ، شدید ، عنیف
effective (صفت)
کاری ، مفید ، موثر ، قابل اجرا ، تاثیر پذیر

کاری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
کاری:
بزرگ و مهم، یای وحدت مفید تعظیم و تعریف.
"و صدقات بسیار دادند که کاری قرار گرفت.
(گزیده تاریخ بیهقی، خطیب رهبر، چاپ پنجم، ۱۳۷۲،ص ۱٠)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ترکیبات ادویه کاری   • خرید برگ کاری   • ادویه کاری در چه غذاهایی استفاده میشود   • گیاه کاری   • مضرات ادویه کاری   • پودر کاری چیست   • فروش برگ کاری   • معنی کاری   • مفهوم کاری   • تعریف کاری   • معرفی کاری   • کاری یعنی چی   • کاری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کاری

کلمه : کاری
اشتباه تایپی : ;hvd
آوا : kAri
نقش : صفت
عکس کاری : در گوگل

آیا معنی کاری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )