برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1437 100 1

چیز

/Ciz/

مترادف چیز: جسم، چی، شی، موجود

معنی چیز در لغت نامه دهخدا

چیز. (اِ) شی ٔ. (منتهی الارب ) (دهار). پدیده.تعبیری عام هر موجود و موضوع و حال را :
نباید جز آن چیز کاندر خورد.
دقیقی.
ز پندت نبد هیچ مانیده چیز
ولیکن مرا خود پر آمد قفیز.
فردوسی.
خوبتر چیز در جهان سخن است
خلق آن خواجه خوبتر ز سخن.
فرخی.
از کمال هیچ چیزی نیست شادی عقل را
زآنکه کامل بهرآن شد چیز تا نقصان شود.
سنائی.
چه چیز بهتر ونیکوترست در دنیی
سپاه نه ملکی نه ضیاع نه رمه نی.
ناصرخسرو
هیچ چیز بتو نزدیکتر از تو نیست چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی. (کیمیای سعادت ). و از دو چیز نخست خود را مستظهر باید گردانید. (کلیله و دمنه ).
گرچه دارم هم از مکارم تو
همه چیز ای ستوده در همه چیز.
انوری.
این دو چیزم بر گناه انگیختند
بخت نافرجام و عقل ناتمام.
سعدی (گلستان ).
- امثال
از این چیزها قبر آقا درست نمیشود.
- چیزی را بچیزی نفروختن ؛ شیئی را با شیی ٔ دیگر عوض نکردن :
نخواهم من از رومیان باژ نیز
بنفروشم این رنجها را بچیز.
فردوسی.
|| مال. ثروت. خواسته. هستی. دارائی. ملک. مایملک. متعلقات :
بداندیش دشمن بود ویل جو
که تا چون ستاند از او چیز او.
رودکی.
ز چیز کسان دست کوته کنی
دژآگاه را بر خود آگه کنی .
بوشکور.
مهتری مکه بیکبارگی بدو شد (قصی بن کلاب ) و خلق را نیکو همیداشت و درویشان را نگرش همی کرد و حال همه کس بدیدی و بازدانستی و معلوم کردی و ایشان را چیزها دادی و او را خواسته بسیار بود. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
ای چیز جهان پیش تو ناچیز بفرمای
چیزیم ورآن چیز بود اندک شاید
وز اندکی چیز مخور هیچ تأسف
کامروز مرا اندک بسیار نماید.
دهقان علی شطرنجی.
ز چیز کسان دور دارید دست
بی آزار باشید و یزدان پرست.
فردوسی.
اگر نیستت چیز لختی بورز
که بی چیز ...

معنی چیز به فارسی

چیز
هرجسم بی روح، آنچه موجودباشد، هرموجودبی روح
( اسم ) هرچه موجود باشد هر بودنی شئ مقابل ناچیز معدوم .
سبب . باعث . جهت . دلیل .
[ گویش مازنی ] /chiz khaar kaarden/ خوراندن سم یا دعای طلسم به کسی
که خواندن تواند . با سواد . دبیر . دانشمند .
مخفف چیز خورده . یا مجازا زهر خورانیده . مسموم شده . زهر خورده .
زهر خورانیده شدن . مسموم شدن .
مسموم کردن . زهر دادن . زهر بخورد کسی دادن .
مال بخشیدن . عطا دادن .
متمول . غنی . مالدار . توانگر . ثروتمند . ملی .
تمول . توانگری . مالداری .
هدیه فرستادن . تحفه فرستادن . مال و خواسته ارسال کردن .
از اتباع است و معنی آن کالای کم و اندک بود .
چیز لیز .
در تداول مردم خراسان با فقیر و نو کیسه مرادف است . ندید بدید .
گستاخ . تند مزاج .
...

معنی چیز در فرهنگ معین

چیز
[ په . ] (اِ.) ۱ - شی ء. ۲ - خواسته ، دارایی . ،~ خور کردن کسی مخفیانه دارو یا خوارکی راکه خاصیت جادویی داشته باشد به کسی خوراندن .
(فَ) (ص مر.) دارای فهم و شعور، باسواد و تحصیل کرده ، صاحب اطلاع .

معنی چیز در فرهنگ فارسی عمید

چیز
۱. [مقابلِ ناچیز] موجود، آنچه موجود باشد.
۲. شیء، جسم.
۳. امر، پدید، حالت، موضوع، و مانند آن.
بینوا، مفلس، تهیدست.

چیز در دانشنامه ویکی پدیا

چیز
چیز به معنی شیء، پدیده، یا موضوع است و می تواند به طور عام به هر موجود، موضوع یا حالت اشاره داشته باشد. و به نوعی نکره ترین کلمه است و معادل عربی آن شیء است.
آویژه در فلسفه
چیز (بازی ویدئویی)
البته گاهی از کلمه چیز برای اشاره به چیزی که بردن نام آن دور از ادب است استفاده می شود که در این صورت معادل عربی آن هن است.
چیز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
موجود (به انگلیسی: The Thing) عنوان یک بازی ویدیویی در سبک سورویوال هارور تیراندازی سوم شخص است که توسط شرکت کامپیوتر آرت ورکز ساخته شده و به وسیله بلک لیبل گیمز در آمریکا و کونامی در اروپا و ژاپن در سال ۲۰۰۲ برای مایکروسافت ویندوز، پلی استیشن ۲ و ایکس باکس عرضه شد. نسخه های کنسول های بازی دستی گیم بوی کالر و گیم بوی ادوانس نیز قرار بود منتشر شوند، اما هر دو نسخه در اوایل توسعه لغو شدند. این بازی براساس فیلمی ترسناک (به همین نام) در سال ۱۹۸۲ و به کارگردانی جان کارپنتر ساخته شده است.
نسخهٔ پلی استیشن ۲ این بازی در تاریخ ۲۱ آگوست ۲۰۰۲ در آمریکای شمالی و در ۲۷ فوریهٔ ۲۰۰۳ در ژاپن پخش گردید.
چیز رابینسون (Chase F. Robinson) استاد تاریخ و رئیس بخش دانش آموختگان دانشگاه شهر نیویورک (SUNY)است. وی در رشته تاریخ در دانشگاه آمریکایی قاهره، دانشگاه قاهره و دانشگاه عبری اورشلیم تحصیل کرده و دکترای خود را در سال ۱۹۹۲ از دانشکده تمدن ها و زبان های خاورنزدیک دانشگاه هاروارد اخذ کرده است. از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۸ در دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد به تدریس مشغول بوده است و از سال ۲۰۰۸ به دانشگاه شهر نیویورک پیوسته است. وی از سال ۲۰۱۴ رئیس بخش دانش آموختگان این دانشگاه شد.
تاریخ نگاری اسلامی
میراث پیامبر:خاورمیانه و اسلام، ۶۰۰ تا ۱۲۰۰
برخی از آثار وی به این شرح است:
همچنین ویراستار ارشد آثار ذیل بوده است:
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با چیز

چیز در جدول کلمات

چیز
شی
چیز جدیدی را پیدا کردن
کشف
چیز جدیدی ساختن
اختراع
چیز داغ
لبسوز
چیز در هم فشرده
چنته
چیز کم بهتر از هیچ چیز است
کاچی به از هیچی
از هر چیز با زرنگی استفاده کردن
کره از اب گرفتن
باور به خدای یگانه | ایزدی که همه چیز و همه پدیده ها را آفریده یا دربر می گیرد
خرداد
برخورد کردن دو چیز به هم
تماس
به دو چیز نامتناسب بخصوص از لحاظ بزرگی و کوچکی گویند
فیل و فنجان

معنی چیز به انگلیسی

article (اسم)
ماده ، عمل ، شرط ، اسباب ، مقاله ، بند ، گفتار ، فقره ، فصل ، حرف تعریف ، متاع ، کالا ، چیز
matter (اسم)
ماده ، جوهر ، امر ، مطلب ، چیز ، خیم ، جسم ، اهمیت ، ذات ، ماهیت ، موضوع ، نکته
object (اسم)
شیی ء ، هدف ، مقصود ، کالا ، چیز ، مفعول ، موضوع ، منظره ، شیء ، شیی
thing (اسم)
شیی ء ، کار ، اسباب ، جامه ، متاع ، چیز ، دارایی ، لباس ، شیء
stuff (اسم)
ماده ، چرند ، کالا ، چیز ، جنس ، پارچه
work (اسم)
فعل ، کار ، عملیات ، چیز ، وظیفه ، سعی ، ساخت ، استحکامات ، زحمت ، شغل ، زیست ، کارخانه ، نوشتجات ، موثر واقع شدن ، اثار ادبی یا هنری
effects (اسم)
عوامل ، متاع ، چیز ، مال
res (اسم)
ماده ، چیز ، شیء ، شیء بخصوص
nip (اسم)
دزدی ، ذره ، چیزی ، چیز ، گیره ، نیش ، زخم زبان ، سرمازدگی ، دردناک بودن ، طعمتندوتیز
odds and ends (اسم)
چیز ، خرت و پرت ، باقی مانده ، تکه و پاره
thingummy (اسم)
چیز ، همان ، اسمش
widget (اسم)
چیز

معنی کلمه چیز به عربی

چیز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی امیرخانلو
جوهر
سیدحسین اخوان بهابادی
ترکیب کلمه چیز و مصدر شدن به معنی اتفاق افتادن، مساله ای پيش آمدن است مثال، چیزی شده که ناراحتی؟ البته در گویش شهرستان بهاباد بیشتر به جای کلمه ی چیز از کلمه طور و مصدر شدن به همان معناي بالا استفاده می شود مثال، طوری شده؟
علی باقری
چیز :
دکتر کزازی در مورد واژه ی چیز می نویسد : (( چیز در پهلوی چیش čiš و تیس tis بوده است . چیز در بیت در معنی شعر به کار رفته است و ناچیز در معنی آنچه تا زیانش لاشه ای می خوانند ))
ز آغاز باید که دانی درست،
سر ِ مایه ی گوهران، از نخست؛
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آمد پدید
معنی بیت : برای شناختن آفرینش نخست می باید چهار آخشیجان را بشناسی که پدیده های جهان از پیوند و آمیختگی آنها با یکدیگر پدیدار شده اند .آفریدگار از نیست هستی را پدید آورده است ، تا بدین گونه توانایی خویش را آشکار به دارد.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 188 )
به نظر می رسد چیز در پهلوی چیش čiš و تیس tis با واژه ی انگلیسی thing به معنی : چیز, شیء, جامه, متاع, اسباب ماده, جنس, و..از یک ریشه باشد

حمیدرضا دادگر_فریمان
جسم، چی، شی، موجود،شیی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چیز گپ اپارات   • سایت چیز گپ   • چیز گپ آپارات   • چیز گپ قسمت سوم   • چیز گپ قسمت ششم   • چیز گپ با بنیتا   • چیز گپ قسمت پنجم   • چیز گپ قسمت چهارم   • معنی چیز   • مفهوم چیز   • تعریف چیز   • معرفی چیز   • چیز چیست   • چیز یعنی چی   • چیز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چیز
کلمه : چیز
اشتباه تایپی : ]dc
آوا : Ciz
نقش : اسم
عکس چیز : در گوگل

آیا معنی چیز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )