برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

چرم

/Carm/

مترادف چرم: ادیم، پوست، تیماج، پوست دباغی شده

معنی چرم در لغت نامه دهخدا

چرم. [ چ َ ](اِ) پوست بود. (فرهنگ اسدی ). پوست انسان و حیوانات. (آنندراج ) . مطلق پوست بدن انسان یا حیوان. جلد. جلد تن حیوان یا انسان. پوست ناپیراسته :
چنین تا بر او بر بدرید چرم
همیرفت خون از تنش گرم گرم.
فردوسی.
خورش گور و پوشش هم از چرم گور
گیا خورد گاهی و گه آب شور.
فردوسی.
گر این هرچه گفتم نیاری بجای
بدرند چرمت ز سر تا بپای.
فردوسی.
بیفکند گوری چو شیرژیان
جدا کرد از او چرم و یال و میان.
فردوسی.
از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای.
فردوسی.
به تن بر پوست چون بینی یکی برگستوان دارد
که دید آن جانور کش چرم تن برگستوان باشد.
فرخی.
بجوشیدش از دیدگان خون گرم
بدندان همی کند از تنش چرم.
عنصری (از فرهنگ اسدی ).
چو دیلمان زره پوش شاه و ترکانش
به تیر و زوبین بر پیل ساخته خنگال
درست گویی شیران آهنین چرمند
همی جهانند از پنجه آهنین چنگال.
عسجدی.
همانگه برآید یکی تیره ابر
کند روی گیتی چو چرم هزبر.
اسدی.
سرانجام ترک آنچنان تاخت گرم
که از زور بر چرمه بنوشت چرم.
اسدی.
تو چو نخجیر دل بسوی چرا
دهر پوشیده بر تو چرم پلنگ.
ناصرخسرو.
پیامت بزرگست و نامت بزرگ
نهفته مکن شیر در چرم گرگ.
نظامی.
چون بچرم کمان درآرد زور
چرم را بر گوزن سازد گور.
نظامی.
- بچرم اندر بودن گاو یا گاوپیسه ؛ مثل است در مورد مجهول بودن پایان کاری ونامعلوم بودن امری که هنوز میتوان در باره ٔ آن چاره اندیشی کرد :
ز جنگ آشتی بی گمان بهتر است
نگه کن که گاوت بچرم اندر است.
فردوسی.
کنون گاو ما را بچرم اندر است
که پاداش و بادافره دیگر است.
فردوسی.
سپهدار توران از آن بدتر است
کنون گاو پیسه بچرم اندر است.
فردوسی.
و رجوع به ...

معنی چرم به فارسی

چرم
پوست گاویاپوست شترکه آنرادباغیت کرده باشند
( اسم )۱- پوست گاو یا شتر دباغی شده . ۲- پوست بدن انسان . یا چرم شیر. ۱- پوست شیر. ۲- تازیانه شلاق . یا چرم گور ۱- پوست گور خر.۲- چله و زه کمان .
مولف مر آت البلدان نویسد : مزرعه ایست از مزارع تربت حیدریه که زراعت آن از آب قنات مشروب می شود .
[ گویش مازنی ] /charm/ پای پوش چرمی مورد استفاده ی کارگران، چوپانان و کشاورزان & مه غلیظ & ارزن – گاورس
مجروح و زخمی شدن خر و استر و اسب از رانکی و جز آن .
[ گویش مازنی ] /cherm bannen/ تسمه ای از چرم که پاپاوش چرمی ساخته شده از پوست گاو(چاموش) را با آن به پا می بندند
[ گویش مازنی ] /charm paato/ چارق و پاتاوه – پارچه ای پشمی و مستطیل شکل که به ساق پا می پیچند
پاره ای از پوست حیوانات که کفش دوزان و آهنگران روی پا اندازند تا جامه شان چرکین نشود . یا تکه ها و خرده های چرم که در دکان یا محل کفشگران فراهم می آید .
[ گویش مازنی ] /charm jerab/ جوراب پشمی ساق بلند مخصوص پای افزار چرمی - افزار چرمی
[ گویش مازنی ] /charm jerab ghaaleb/ قالب جوراب پشمی ساق بلند
نوعی از بازی الک دولک . قسمی بازی .
کنایه از روده خام که چله کمان از آن سازند . روده ای که از آن زه کمان سازند .
دهی از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز .
...

معنی چرم در فرهنگ معین

چرم
(چَ) (اِ.) پوست گاو یا شتر دباغی شده .

معنی چرم در فرهنگ فارسی عمید

چرم
۱. پوست دباغی شدۀ حیوانات.
۲. [قدیمی] پوست بدن حیوان: بیفکند گوری چو پیل ژیان / جدا کردش از چرم تن تا میان (فردوسی: ۲/۲۵).
۳. [قدیمی] پوست بدن انسان: بجوشیدش از دیدگان خون گرم / به دندان همی کند از تنش چرم (عنصری: ۳۵۹).
۴. [قدیمی] زه کمان.
* چرم کمان: [قدیمی] زه کمان.
* چرم گور: [قدیمی] = * چرم گوزن: چو بر شاخ آهو کشد چرم گور / بدوزد سر مور بر پای مور (نظامی۵: ۷۸۹).
* چرم گوزن: [قدیمی] زه کمان، چلۀ کمان: بمالید چاچی کمان را به دست / به چرم گوزن اندرآورد شست (فردوسی: ۷/۵۳۹).
= غار گیلاسی
=غار گیلاسی

چرم در دانشنامه اسلامی

چرم
چرم ، پوست حیوانات است که با مواد شیمیایی و کارهای فیزیکی از حالت ابتدایی خارج شود و به صورت ثابت و فاسدنشدنی درآید.
در متون ادبی ، چرم به معنای پوست آمده است . معرّب این واژه به صورت «صَرْم » به کار رفته است . واژه های اَدیم ، کَیمُخت / کیمخته ، ساغری / صاغری ، تیماج و سَختیان / سِختیان نیز، با توجه به نوع پوست و چگونگی فراوری آن ، برای انواع چرم به کار می رفته است .
احکام فقهی چرم
به استناد ادله فقهی ، از جمله آیه سوم مائده ، برای استفاده از پوست حیوانات باید قبلاً آنها به روش شرعی تذکیه شده باشند.احکام پوست حیوانات در منابع فقهی ، غالباً در مباحث طهارت ، صلاه ، و صید و ذباحه مطرح شده است .در همه مذاهب اسلامی ، پوست حیوانات حلال گوشت در صورت تذکیه ــ با دباغی یا بدون آن ــ پاک و نماز خواندن در لباسِ فراوری شده از آن صحیح است ، ولی استفاده از پوست حیوانات حرام گوشت و نجس (مانند سگ و خوک به نظر فقهای امامی و، خوک به نظر بیش تر فقهای اهل سنت )، حتی اگر تذکیه و دباغی شده باشد، جایز نیست .
← پوست حیوانات حرام گوشت غیرنجس
← واژه های فارسی مربوط به چرم
...

چرم در دانشنامه ویکی پدیا

چرم
عکس چرم
چرم (فریمان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فریمان در استان خراسان رضوی ایران است.
این روستا در دهستان سنگ بست قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۶۲ نفر (۸۷خانوار) بوده است.
متن را ببینید.
چَرم باله ماهیان (Kyphosidae) نام یکی از خانواده های ماهیان است.
اسدی، هدایت و دیگران، اطلس ماهیان خلیج فارس و دریای عمان، سازمان تحقیقات و آموزش شیلات ایران، تهران: ۱۳۷۵.
چرم خوران سفلی یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان عباس غربی بخش تیکمه داش شهرستان بستان آباد واقع شده است. از طوایف موجود در این روستا می توان(ولی) "بدلی" ، میزعلی"حسینقلی"، و "نجفعلی" را نام برد. دارای مدرسه ابتدایی (و قبلاً راهنمایی هم بوده) و دو مسجد نیز می باشد. مدرسه همت که وجه تسمیه آن بخاطر همت و کوشش اهالی در ساخت آن است، الان مرکز مجتمع می باشد. بیشتر اهالی به کرج (محمدآباد) کوچ می کنند و برخی هم به چابهار جهت کار.
چرم خوران بالا یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان عباس غربی بخش تیکمه داش شهرستان بستان آباد واقع شده است.
چر ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

چرم در دانشنامه آزاد پارسی

چَرْم (leather)
پوست حیوانات که پس از دباغی با جوهر مازو و نمک های کروم، به دست می آید. چرم ماده ای است بادوام و ضدآب که برای تهیۀ کیف، کفش، لباس، و رویه دوزی از آن استفاده می شود. در تبدیل پوست حیوانات به چرم، سه مرحلۀ اساسی وجود دارد؛ پاک کردن، دباغی، و آهارزنی. دباغی فرآیندی است که اغلب با آلودگی زیاد همراه است. پوست حیوانات (و غالباً پوست گاو) را اغلب آب زدایی می کنند تا از فساد آن جلوگیری شود. پیش از دباغی، خیساندن پوست ضروری است تا بدین وسیله مادۀ دیگری را جایگزین آب ازدست رفته کنند؛ این ماده از آن جهت ضرورت دارد که الیاف پوست را با یکدیگر محکم نگه می دارد. استفاده از روغن دنبه که مربوط به ۷هزار سال پیش است، درشمار قدیمی ترین روش هاست. نزدیک به ۴۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، مصری ها از عصارۀ گیاهی محتوی اسید تانیک استفاده کردند. از این روش در اروپای قرون وسطا نیز اقتباس شده است. در اواخر قرن ۱۹، برای دباغی از مواد شیمیایی حاوی نمک های معدنی استفاده شد.

چرم در جدول کلمات

چرم
ادیم
چرم اعلا
تیماج
چرم براق رویه کفش
ورنی
چرم بز
تیماج
چرم پیرایی
دباغی
چرم خام
یشمه , یلمه
چرم خوشبو
ادیم
چرم دباغی نشده
لکا
چرم عرب
صرم
چرم فروش
صرام

معنی چرم به انگلیسی

hide (اسم)
پوست ، چرم ، پوست خام گاو وگوسفند وغیره
leather (اسم)
بند چرمی ، چرم ، قیش ، قیش چرمی
skin (اسم)
جلد ، پوست ، خیک ، خیگ ، چرم ، پوست انسان

معنی کلمه چرم به عربی

چرم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هنرزاده
در گویش روستاهایشهرستانهای استان فارس مثل خرامه، فسا، داراب، نی ریز، جهرم، سروستان و بعضا اطراف شیراز به آب بینی ؛ چلم و بعضا چُرم گویند. چُرمش اومده بیرون یعنی آب بینی اش بیرون آمده. چُرمِت را پاک کن یعنی آب بینی ات را پاک کن.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چرم بوفالو   • چرم میش   • سایت چرم مشهد   • چرم مارال   • محصولات چرم درسا   • چرم نوین   • چرم چیست   • نوین چرم تهران   • معنی چرم   • مفهوم چرم   • تعریف چرم   • معرفی چرم   • چرم یعنی چی   • چرم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چرم

کلمه : چرم
اشتباه تایپی : ]vl
آوا : Carm
نقش : اسم
عکس چرم : در گوگل

آیا معنی چرم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )