چام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
قرو غربیله . رفتاری از روی . یا گردونی که کاه از غله بدان جدا کنند . یا کژی . یا دانه . یا گره . یا دکمه . یا روش و طریقه . یا دره . یا زمین پست .
فرهنگ معین
گویش مازنی
جدول کلمات
پیشنهاد کاربران
بنگر تری شاخه ها.
هم سروری سروها.
و آن دلبر فر گل نما.
برترنمون شدجان ما.
شهرام. ص.
هم سروری سروها.
و آن دلبر فر گل نما.
برترنمون شدجان ما.
شهرام. ص.
ای که استادی و هم بر اوستادان اوستادی.
اوستادان اوستادی اوستادی نیز و رادی .
همچو خورشیدی در خشان در میان اهل دانست.
اهل دانش سر فراز از نام و از یادت به شادی.
رسم و آیین به نمودی ای که گفتم اوستادی.
... [مشاهده متن کامل]
همچو استادان شاگرد همچو شاگرد اوستادی.
رشتهء دانش به دست دوستارانش سپردی.
ای که در هر رشته ای سررشته داری و چکادی.
روز و شب در کار دانش تا که بنمودی روندش.
روزگاران را نمی یابم که دارد چون تو یادی.
روزگار تو به کار آرمان و کاربردش.
گرد وخاکی نیست راهت تارود با تند بادی.
توشهء دانستنی های بشر را بس فزودی.
کز منش داری چنین از بهره ها هم نیز زادی.
تا جوانان این چنین با نام و یادت آشنایند.
سر خوش و سرزنده و دلگرم از چون تو نمادی.
زندگی جز دانش و فرزانش و آیین وراز چیست.
این همه دانستنی ها را تو دادی داد دادی.
تا بخوانیم و نویسیم از تو خوانیم و نویسیم.
اوج هر دانشوری و ارج هر اندیشه لادی.
هر چه از این گونه الگو چام آری نیست افزون.
راستی شهرام بنگر آفتاب را نیست پادی.
شهرام. ص
اوستادان اوستادی اوستادی نیز و رادی .
همچو خورشیدی در خشان در میان اهل دانست.
اهل دانش سر فراز از نام و از یادت به شادی.
رسم و آیین به نمودی ای که گفتم اوستادی.
... [مشاهده متن کامل]
همچو استادان شاگرد همچو شاگرد اوستادی.
رشتهء دانش به دست دوستارانش سپردی.
ای که در هر رشته ای سررشته داری و چکادی.
روز و شب در کار دانش تا که بنمودی روندش.
روزگاران را نمی یابم که دارد چون تو یادی.
روزگار تو به کار آرمان و کاربردش.
گرد وخاکی نیست راهت تارود با تند بادی.
توشهء دانستنی های بشر را بس فزودی.
کز منش داری چنین از بهره ها هم نیز زادی.
تا جوانان این چنین با نام و یادت آشنایند.
سر خوش و سرزنده و دلگرم از چون تو نمادی.
زندگی جز دانش و فرزانش و آیین وراز چیست.
این همه دانستنی ها را تو دادی داد دادی.
تا بخوانیم و نویسیم از تو خوانیم و نویسیم.
اوج هر دانشوری و ارج هر اندیشه لادی.
هر چه از این گونه الگو چام آری نیست افزون.
راستی شهرام بنگر آفتاب را نیست پادی.
شهرام. ص
تا ریا پیشه ز مامور فتن کار کشد.
مثل آن است کشیک آدم بیمار کشد.
تا نه سرمایه شناسی دانش سرمایه است.
سبک آن است که کار آدم بیکار کشد.
گر که برنامه نباشد تا که قانون باشد.
این بود آنکه تلافی شخص بی عار کشد.
... [مشاهده متن کامل]
آنکه شیرین به بیان است و زبان ای یاران.
گو که ارجش چه بود کز لانه اش مار کشد.
دشمن خویش ندانست به دشمن پیوست.
ساز و آواز کدام است و کدام تار کشد.
حلقهء قدرت سالوس به یک حُقه شکست.
زیرکی از ته دل تا نالهء زار کشد.
داد پاسخ که برون از جرگهء او هستی.
ناز پرود نگر بحث دل افگار کشد.
هیچ شهرام به امید زرنگی که نشست.
مردم آن است ز اندیشهء خود کار کشد.
مثل آن است کشیک آدم بیمار کشد.
تا نه سرمایه شناسی دانش سرمایه است.
سبک آن است که کار آدم بیکار کشد.
گر که برنامه نباشد تا که قانون باشد.
این بود آنکه تلافی شخص بی عار کشد.
... [مشاهده متن کامل]
آنکه شیرین به بیان است و زبان ای یاران.
گو که ارجش چه بود کز لانه اش مار کشد.
دشمن خویش ندانست به دشمن پیوست.
ساز و آواز کدام است و کدام تار کشد.
حلقهء قدرت سالوس به یک حُقه شکست.
زیرکی از ته دل تا نالهء زار کشد.
داد پاسخ که برون از جرگهء او هستی.
ناز پرود نگر بحث دل افگار کشد.
هیچ شهرام به امید زرنگی که نشست.
مردم آن است ز اندیشهء خود کار کشد.
رازینه شد که تا شود به هر گل نشانه ای.
آورده دل ودیده عشق زد شبانه ای.
گویند تیر عشق را نباشد خطا از آن.
برخاک تن نشست دل شد آتش فشانه ای.
در کوی عشق گل که هدیه عاشق کند ورا.
شد در سخن به کار تازه گل شد بهانه ای.
... [مشاهده متن کامل]
از آب ونان هیچ گفته ناید زعاشقی.
آبی نگفت و نان شد ز سنبل گمانه ای.
گیسوی یار بوسه به پای یار چون زند .
گیسوی تار ومار تاب شد تا کمانه ای.
سر شوق جام عشق تاب از آنکه نیستش.
کو را گرفته مست جام مل شد زبانه ای.
می خواند خوب عاشقی به آوای عاشقی.
از بانگ پر جرس شد زبلبل فسانه ای.
شهرام چام ناب تا که بر کل نزد نماد.
فرزانگی و عشق با که زد پل به خانه ای
آورده دل ودیده عشق زد شبانه ای.
گویند تیر عشق را نباشد خطا از آن.
برخاک تن نشست دل شد آتش فشانه ای.
در کوی عشق گل که هدیه عاشق کند ورا.
شد در سخن به کار تازه گل شد بهانه ای.
... [مشاهده متن کامل]
از آب ونان هیچ گفته ناید زعاشقی.
آبی نگفت و نان شد ز سنبل گمانه ای.
گیسوی یار بوسه به پای یار چون زند .
گیسوی تار ومار تاب شد تا کمانه ای.
سر شوق جام عشق تاب از آنکه نیستش.
کو را گرفته مست جام مل شد زبانه ای.
می خواند خوب عاشقی به آوای عاشقی.
از بانگ پر جرس شد زبلبل فسانه ای.
شهرام چام ناب تا که بر کل نزد نماد.
فرزانگی و عشق با که زد پل به خانه ای
مرموز شد که تا شود به هرگل نشانه ای.
آورده دل ودیده عشق زد شبانه ای.
آورده دل ودیده عشق زد شبانه ای.
واژه ی " چام" در گویش کردی کلهری در استان کرمانشاه به معنی رطوبت می باشد. و " چامدار" به معنی مرطوب است.
گفت،
گفتی همه چیز هست،
گفتم آری.
من. تو او ما شما ایشان.
دیده ایم ، شنیده ایم، خوانده ایم.
ودیگران.
دیده اند ، شنیده اند ، می خوانند.
و همگان .
که رفته اند و یا می آیند.
... [مشاهده متن کامل]
در یادینه ها دارندشان و به روند کم رنگ میگردند.
خشم، سرکشی، نفرین.
با این همه نگرنده ء به همه ویرایشگر و پیرایشگر آفرینش در کار است.
و فرای ما برایمان در کار است.
و هر کسی خوداست چه گرفتار و چه رستگار.
گرفتار کیست و رستگار کیست.
نمی دانیم.
وامید وارانه زمان و تاریخ را به پیش در پیشیم.
به نام خدا.
به نام نامی خدا.
به یاد خدا.
به امید و امید واری خدا.
سر انجام نا امیدی می ماند و زندگی پیروز است.
ما راستش نمی دانیم آنچه هست نیک است یا بد .
یا فراسوی بد ونیک.
و هر چه هست ما می وزیم و پیش میتازیم.
کسی نمی خواهد از روند بماند و درماند.
برنده شدن همگان پیروز است.
کی کو .
با خداست .
و گواهی درون فرازین است.
همه پیروز باشید را باش.
که همه می گویند.
خدا با ماست درنگ به درنگ.
شباروز و به روند.
همهء اینها را که میدانی.
گزینش با شماست.
پیروزباشید.
شاد باشید.
۱۴۰۴/۶/۱۳
شهرام. ص
گفتی همه چیز هست،
گفتم آری.
من. تو او ما شما ایشان.
دیده ایم ، شنیده ایم، خوانده ایم.
ودیگران.
دیده اند ، شنیده اند ، می خوانند.
و همگان .
که رفته اند و یا می آیند.
... [مشاهده متن کامل]
در یادینه ها دارندشان و به روند کم رنگ میگردند.
خشم، سرکشی، نفرین.
با این همه نگرنده ء به همه ویرایشگر و پیرایشگر آفرینش در کار است.
و فرای ما برایمان در کار است.
و هر کسی خوداست چه گرفتار و چه رستگار.
گرفتار کیست و رستگار کیست.
نمی دانیم.
وامید وارانه زمان و تاریخ را به پیش در پیشیم.
به نام خدا.
به نام نامی خدا.
به یاد خدا.
به امید و امید واری خدا.
سر انجام نا امیدی می ماند و زندگی پیروز است.
ما راستش نمی دانیم آنچه هست نیک است یا بد .
یا فراسوی بد ونیک.
و هر چه هست ما می وزیم و پیش میتازیم.
کسی نمی خواهد از روند بماند و درماند.
برنده شدن همگان پیروز است.
کی کو .
با خداست .
و گواهی درون فرازین است.
همه پیروز باشید را باش.
که همه می گویند.
خدا با ماست درنگ به درنگ.
شباروز و به روند.
همهء اینها را که میدانی.
گزینش با شماست.
پیروزباشید.
شاد باشید.
۱۴۰۴/۶/۱۳
شهرام. ص
ارزان نخریده ای گران نفروشی. شهرام صمد.
کمی کهن زدگی و کمی کنون زدگی .
به چام کهنه و نو جایگاهش هست.
شهرام. ص.
به چام کهنه و نو جایگاهش هست.
شهرام. ص.
چام = درزبان لکی به معنای //چمه , چیزمه //است.
چام =چمه
چات =چته
چای =چشه
چامان =چیزمانه
چاتان =چیزتانه
چایان =چیزشانه
چام =چمه
چات =چته
چای =چشه
چامان =چیزمانه
چاتان =چیزتانه
چایان =چیزشانه
*اگر که یادگاری بایدت بود.
بنای ماندگاری بایدت بود.
ویا نسلی که برجایت بماند.
ویا از نسخه کاری بایدت بود.
شهرام. *
بنای ماندگاری بایدت بود.
ویا نسلی که برجایت بماند.
ویا از نسخه کاری بایدت بود.
شهرام. *
ترجمهء شعر باید بر پایهء شناخت سراینده و سرودهایش باشد زیرا؛
۱_شاعر وسراینده آنجا که خوش بین است ( تفاءُلی ) است بدبین و تشاءُمی ترجمه نگردند
۲_آنجا که سراینده وشاعر بد بین و تشاءمی است
خوش بین و تفاءلی گردانیده نشوند.
... [مشاهده متن کامل]
چه؛
معری.
وچه؛
خیام،
و پیروان و دوستداران و گردانندگانشان.
۱_شاعر وسراینده آنجا که خوش بین است ( تفاءُلی ) است بدبین و تشاءُمی ترجمه نگردند
۲_آنجا که سراینده وشاعر بد بین و تشاءمی است
خوش بین و تفاءلی گردانیده نشوند.
... [مشاهده متن کامل]
چه؛
معری.
وچه؛
خیام،
و پیروان و دوستداران و گردانندگانشان.
ارزان نخریده ای گران نفروشی. مصرع چهارم.
نفروشی؛
مصرع و نیم بیت؛
( ارزان نخریده ای گران نفروشی ) .
است.
مصرع و نیم بیت؛
( ارزان نخریده ای گران نفروشی ) .
است.
نفروشی
از آنچه خوری و داری و می پوشی
یا آنچه به حق در طلبش می کوشی
از خون شهیدان وطن می باشد
ارزان نخریده ای گران نفروشید
شهرام
یا آنچه به حق در طلبش می کوشی
از خون شهیدان وطن می باشد
ارزان نخریده ای گران نفروشید
شهرام
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)