برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1392 100 1

چارچوب

/CArCub/

مترادف چارچوب: چهارچوب، چهارچوبه، چارچوبه، قالب، کادر، اسکلت، بدنه، قاب، حیطه، قلمرو

معنی چارچوب در لغت نامه دهخدا

چارچوب. (اِ مرکب ) هر چهارچوب دروازه یعنی هر دو چوب بالائین و فرودین و هر دو چوب بازوی در. (آنندراج ). چارچوب در. چارچوبه. حاشیه ٔ چوبین در که دو مصراع یا لت [ ت ِ ] در یک لته در آن جای گیرد. دریواس. (برهان ). || چهار قطعه چوبی که در حاشیه ٔ چیزی قرار دهند. (ناظم الاطباء).
- چارچوب عکس ؛ قاب عکس.
|| مجازاً به معنی چارستون بدن آمده است :
پیش از این کاین چارچوب جسم چون مهرم بسوخت
سقف نه گردون ز آه عاشقان پردود بود.
ناصرخسرو؟ (از آنندراج ).
و رجوع به چهارچوب شود.

معنی چارچوب به فارسی

چارچوب
( اسم ) چهار چوب .
[container end frame, end frame] [حمل ونقل دریایی] هریک از سازه های بارگُنج که عمود بر محور طولی دو سر آن است
[container side frame, side frame] [حمل ونقل دریایی] هریک از سازه های موازی با محور طولی بارگُنج که شامل ستون بارگُنج و شیارهای جانبی بالا و پایین است
[reading frame] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] هر یک از سه چارچوب ممکن خواندن یک توالی نوکلئوتیدی به شکل رمزه های سه گانه متـ . خوانه
[open reading frame, ORF] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] توالی نوکلئوتیدی شامل رمزۀ آغاز و پایان و توالی های حدّفاصل آنها متـ . خوانۀ باز
[blocked reading frame, closed reading frame] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] خوانه ای که رمزۀ پایان آن نابجا یا پیش رس است و مانع از ترجمۀ پروتئین می شود متـ . خوانۀ بسته
[unidentified reading frame, unassigned reading frame, URF] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] توالی ژن مانند با رمزه های آغاز و پایان صحیح و کارکرد ناشناخته متـ . خوانۀ ناشناخته
[watertight frame] [حمل ونقل دریایی] چارچوبی با تیغه های محکم که به دلیل مجاورت با مخازن آب ترازه بخش هایی از آن ضدآب است
عناصر اربعه
...

معنی چارچوب در فرهنگ فارسی عمید

چارچوب
= چهارچوب

چارچوب در دانشنامه آزاد پارسی

چارْچوب (quadrat)
در مطالعات محیطی، ساختار مربعی شکلی برای مطالعۀ توزیع گیاهان در محلی خاص. اندازۀ آن متغیر است، ولی معمولاً مربعی با ضلع نیم تا یک متر و به آسانی حمل شدنی است. پس از قراردادن چارچوب در زمین، فراوانی گونه ها را در آن تخمین می زنند. با این اندازه گیری، درک صحیحی از توزیع گونه ها به دست می آید.

چارچوب در جدول کلمات

چارچوب
کادر
چارچوب زیرین خودرو
شاسی
چارچوب عکس
قاب
قطعه ای فلزی که در یا پنجره را به چارچوب وصل کند
لولا
ابزاری که در را با آن به چارچوب وصل میکنند
لولا
ابزاری که درب را با آن به چارچوب وصل می کنند
لولا

معنی چارچوب به انگلیسی

frame (اسم)
ساختمان ، بدن ، تنه ، قاب ، اسکلت ، چهارچوب ، قاعده ، چارچوب ، سفت کاری
framework (اسم)
استخوان بندی ، بدنه ، کالبد ، چارچوب ، چهارچوبه ، چوب بست

معنی کلمه چارچوب به عربی

چارچوب
اطار
مشبک

چارچوب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معصومه
قاعده، اسلوب، روش مشخص
علی باقری
چارچوب : قابی که در به آن لولا و برروی آن بسته و باز می شود .(اصطلاح بنایی و ساختمان سازی)
حمیدرضا دادگر_فریمان
چهارچوب، چهارچوبه، چارچوبه، قالب، کادر، اسکلت، بدنه، قاب، حیطه، قلمرو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چارچوب در حل جدول   • چهارچوب   • چارچوب درست است یا چارچوب؟   • مجله چارچوب   • چارچوب درب   • معنی چهارچوب   • رستوران چارچوب   • چارچوب آپارات   • معنی چارچوب   • مفهوم چارچوب   • تعریف چارچوب   • معرفی چارچوب   • چارچوب چیست   • چارچوب یعنی چی   • چارچوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چارچوب
کلمه : چارچوب
اشتباه تایپی : ]hv],f
آوا : CArCub
نقش : اسم
عکس چارچوب : در گوگل

آیا معنی چارچوب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )