برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

پیک

/peyk/

مترادف پیک: برید، پستچی، چاپار، رسول، فرستاده، قاصد، نامه رسان، نامه آور

معنی پیک در لغت نامه دهخدا

پیک. (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه. واقع در 20 هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و 37/5 هزارگزی جنوب شوسه ٔ مراغه بمیانه ، کوهستانی ، معتدل ، مالاریائی ، دارای 379 تن سکنه.آب آن از رودخانه ٔ آیدوغموش. محصول آنجا غلات و بزرک ، شغل اهالی آن زراعت. صنایع دستی مردم آن جاجیم بافی و راه آنجا مالروست. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).

پیک. [ پ َ ] (اِخ )دهی جزء دهستان حوزه ٔ بخش زرند شهرستان ساوه. واقع در 18 هزارگزی خاور زرند، کنار راه ساوه به تهران. جلگه معتدل. دارای 1120 تن سکنه. آب آنجا از قنات شورو تلخ. آب خوردن آن از آب انبار و چند چشمه در یک فرسخی دارد. محصول آنجا غلات ، شغل اهالی آن زراعت و گله داری و گلیم بافی. یک آب انبار باستانی و یک امامزاده در جنوب آبادی دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).

پیک. [ پ َ / پ ِ ] (اِ) (از اوستائی پدیکا، لغةً بمعنی پیاده رونده و مجازاً قاصد) کسی که مأمور رساندن بارها و نامه های پستی است از جایی بجایی. برید . فیج. (منتهی الارب ). قاصد. مِرسال. ساعی. پروان. چاپار. نامه بر. پیام آور. (شرفنامه ). رسول. پیامبر. چپر. فرستاده. سفیر. (دستوراللغة) (دهار). پست. اولاغ. خبر بر. (شرفنامه ). ج ، پیکان : صاحب آنندراج گوید: پیک جماعه ٔ معروف مرکب از پی بمعنی قدم و کاف نسبت ، چرا که این مردم را بیشتر سر و کار به پای باشد و در هندی اصلی پایک مطلق پیاده را گویند و پیک و پایک هر چند که من حیث الماده یکی است لیکن من حیث الاستعمال بینهما نسبت عموم و خصوص است همچنان که در میان پیک و پیاده - انتهی. الفیج ، رسول السلطان علی رجلیه. (المعرب جوالیقی ص 243) :
پیک غزنین نرسیده ست که من
خبری یابم از دوست مگر.
فرخی.
گر نامه کند شاه سوی قیصر رومی
ور پیک فرستد سوی فغفور ختایی.
منوچهری.
چو پیک و مرد رام از در درآمد
طراقی از دل ویسه برآمد.
فخرالدین اسعد (ویس ورامین ).
چو آمد نامه ٔ دایه بشهرو
بنامه در سخنها دید نیکو
بمژده پیک او را تاج زر داد
بجز تاجش بسی زر و گهر داد.
فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
بهر جای جاسوسان و پیکان و نامه ها هم ...

معنی پیک به فارسی

پیک
ورق های بازی که خالهای آن بشکل سرنیزه یاگلابی است، قاصد، چاپار، نامه بر
( اسم ) ورق قمار که بر آن صورتی چو سر نیزه است و بهمان مناسبت آنرا بدین نام خوانند سیاه خال خال سیاه بدین نام خوانند سیاه خال ده لوی پیک .
ورق قمار که بر آن صورتی چون سرنیزه است
[ گویش مازنی ] /pik/ توخالی – پوک & شش – جگرسفید - رنگ سفید مایل به خاکستری
جبرئیل
[courier baggage] [حمل ونقل هوایی] مرسوله یا مرسوله های تحویلی فرستنده یا فرستندگان کالا که به صورت توشۀ مسافرِ پیک (courier passenger) در هواپیما حمل می شود و مشمول شرایط حمل بار برای مسافران عادی است
( اسم ) حکایت صوت عطسه های پیاپی زکام زده پیک و پیک. یا پیک پیک عطسه کردن . عطسه های پیاپی خرد آواز کردن .
[ گویش مازنی ] /pik pik/ آرام آرام - صوتی برای فراخواندن پرندگان
( اسم ) پست خانه چارپار خانه .
پستخانه
نام خانواده ای که در ایتالیا عمارت داشتند
کنایه از ماه است که قمر باشد
کنایه از عزرائیل است
ماه ماه که کنایه از قمر باشد
برید مرتب پیک باراتبه دائم نه موقت
( اسم ) غذا خوردن و گردش دسته جمعی که هر فرد سهم خود را می پردازد دانگی .
کنایه از ابر است
...

معنی پیک در فرهنگ معین

پیک
(پَ یا پِ) (اِ.) قاصد، نامه بر.
[ فر. ] (اِ.) ورق بازی که بر آن صورتی چون سر نیزه است و به همین مناسبت آن را بدین نام خوانند.
[ انگ . ] (اِ.) گردش و تفریح دسته - جمعی در بیرون شهر.

معنی پیک در فرهنگ فارسی عمید

پیک
قاصد، چاپار، نامه بر: کار پیکان نامه بردن دان و بس / پیک را کی نامه خوان دانسته اند (خاقانی: ۴۸۰).
در ورق بازی، نقشی که خال های آن به شکل سر پهن نیزه یا گلابی است: تک خال پیک، بی بی پیک.
گردش دسته جمعی در خارج از شهر.

پیک در دانشنامه ویکی پدیا

پیک
معانی واژه پیک در فارسی:
با تلفظ پـِیک به معنی پیام آور است.
پیک لاین روش کاتتر گذاری مرکزی از راه پیرامونی.
پیک (ورق) با تلفظ «ی» کشیده نام یکی از خال ها در ورق های بازی است.
پیک گونه ای لیوان کوچک عرق خوری است.
پیک (با «ی» کشیده) به معنی اوج و بالاترین نقطه در محاسبه و منحنی است. مثلاً زمان اوج ترافیک.
پیک (با «ی» کشیده) که در فارسی زخمه گفته می شود و ابزاری جهت نواختن برخی سازهای زهی است.
پیک گیتار گونه ای زخمه که مخصوص نواختن گیتار است.
پیک روستایی از بخش مرکزی شهرستان زرندیه در استان مرکزی
پیک یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان چاراویماق مرکزی بخش مرکزی شهرستان چاراویماق واقع شده است.
پیک (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
مختصات: ۳۵°۲۰′۱۶″ شمالی ۵۰°۴۴′۴۷″ شرقی / ۳۵٫۳۳۷۷۸°شمالی ۵۰٫۷۴۶۳۹°شرقی / 35.33778; 50.74639
پیک روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان زرندیه در استان مرکزی ایران.
این روستا در دهستان رودشور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۱۴ نفر (۶۱ خانوار) است. از سال ۸۵ به بعد جمعیت این روستا به شدت کاهش یافته. این روستا به فاصله ۶ کیلومتری در کیلومتر ۵۰ اتوبان ساوه تهران است. وجود امامزاده عبد المطلب از فرزندان جعفر صادق از اماکن مذهبی و تاریخی این روستا بوده که با شماره ۱۳۷۰ و در تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۸۴ به ثبت آثار ملّی و تاریخی رسیده است.
پیک یا اسپیک یا یکی از چهار خال موجود در ورق های بازی است.
خال پیک در بازی کنتراکت بریج بالاترین ارزش را داراست.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پیک در جدول کلمات

پیک
نامه, نامه بر, قاصد, چاپار
پیک بهار
پرستو
پیک نیک
دانگی, دانگانه
پیک و چاپار
نامه بر
پیک کاغذی
ادرس, نامه
ایستگاه پیک ها
یام

معنی پیک به انگلیسی

ambassador (اسم)
سفیر ، ایلچی ، پیک ، مامور رسمی یک دولت
courier (اسم)
پیک ، قاصد ، چابک سوار نامهرسان
messenger (اسم)
پیک ، رسول ، فرستاده ، خبر رسان ، قاصد ، پیغام اور ، خبر آور
nuncio (اسم)
پیک ، رسول ، سفیر پاپ ، ایلچی پاپ
mercury (اسم)
تیر ، پیک ، پیغام بر ، عطارد ، جیوه ، سیماب ، دزد ماهر ، یکی از خدایان یونان قدیم
peon (اسم)
پیک ، پاسبان ، غلام ، پادو ، قاصد ، سرباز پیاوه

معنی کلمه پیک به عربی

پیک
رسول , زيبق , ساعي , سفير
الحقيبة الدبلوماسية
نزهة
مجرف

پیک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین
نام قریه ای است درسرزمین پشی ولسوالی مالستان ازغزنین افعانستان ((نوشته علی مدد"سلطانی"))
سارا
نامه رسان.کسی که نامه به دست مردم می دهد پستچی
عباس کریمی دخت
پیک ؛ با صدای حرف ( ی) ، به معنی پیغامبر ، پیام رسان ، پیامبر ، پیام آور ، قاصد ، چاپار ، چپر
پیک با صدای (ای ) به معنی پوک وتوخالی وهمچنین ورقی از پاسور است .
علی سیریزی
پیک یعنی قاصد ، نامه رسان، چاپار . (( لیوان شیشه‌ای عرق خوری)) [پیک،pik ] نام یکی از خال های چهارگانه پاسور ((ورق بازی )) که دارای سیزده کارت بنام های (دو تا ده ) (آس)(سرباز، بی بی و شاه) می باشد.
علی سیریزی
در گویش یزدی یعنی نیشگون گرفتن.
علی سیریزی
[پیک،pik ] نام یکی از خال های چهارگانه پاسور ((ورق بازی )) که دارای سیزده کارت بنام های (دو تا ده ) (آس)(سرباز، بی بی و شاه) می باشد
پیمان
اسکدار
رضا
ظرفی کوچکتر از فنجان برای صرف نوشیدنی
علی باقری
پیک : تحریف پی ایک به معنای به دنبال یا پی کسی فرستادن.
حمیدرضا دادگر_فریمان
برید،قاصد،نامه رسان، پستچی،چاپار،سفیر،رسول،فرستاده،نامه آور،نامه بر
مهدی زینی اصلانی
پیک در زبان لکی به معنای میان تهی و خالی است و مترادف واژه ی کاواخ پهلوی است.در زبان لکی کاواخ هم داریم به معنی پوکه ی فشنگ و هر چیز تو خالی است.
موری بازفت(بختیاری)
واژه پیک(Pik) در گویش زبان بختیاری به معنای = خالی، تهی.است.ودر تلفظ همانندپیک(Payk)که به معنای قاصد ونامه بر نیست.هر دو واژه مثل هم نوشته میشوند ولی در تلفظ اختلاف دارند، این مطلبی است که باید در تلفظ واژگان در نظر داشته باشیم و اولویت قرار دهیم.
کهزاد حبیبی
پیک در بختیاری به زانو هم می گویند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شماره پیک بادپا   • پيك موتوري تهران   • هزینه پیک بادپا   • پیک بادپا شرق تهران   • شعب پیک بادپا   • پیک بادپا سعادت آباد   • پیک بادپا غرب تهران   • پیک بادپا کرج   • معنی پیک   • مفهوم پیک   • تعریف پیک   • معرفی پیک   • پیک چیست   • پیک یعنی چی   • پیک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیک

کلمه : پیک
اشتباه تایپی : ~d;
آوا : peyk
نقش : اسم
عکس پیک : در گوگل

آیا معنی پیک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )