برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1608 100 1
شبکه مترجمین ایران

پیچاندن

معنی پیچاندن در لغت نامه دهخدا

پیچاندن. [ دَ ] (مص ) خم کردن. خماندن. پیچش دادن. تاب دادن. پیچیدن (در معنی متعدی ). گردانیدن. تافتن. بگردانیدن :
بدان تا بباید بدین روی کوه
نپیچاند از ما گروهاگروه.
فردوسی.
بپیچاند آنرا که خود پرورد
اگر بیهش است و اگر با خرد.
فردوسی.
نه کوشیدنی کان تن آرد برنج
روان را بپیچانی از آز و گنج.
فردوسی.
مکش مرمرا کت سرانجام کار
بپیچاند از خون من روزگار.
فردوسی.
بپیچاند آنرا که بیشی کند
وگر چند بیشی ز پیشی کند.
فردوسی.
کارم همه بخت بد بپیچاند
در کام زبان همی چه پیچانم.
مسعودسعد.
اندیشه مکن بکارها در بسیار
کاندیشه ٔ بسیار بپیچاندکار.
مسعودسعد.
رجل ٌ کث ّ؛ مرد... پیچان ریش. عقص ؛ پیچان گردانیدن شاخ گوسفند. (منتهی الارب ).
- سر پیچاندن از ؛ از طاعت بدر رفتن. عاصی شدن بر. گردن ننهادن. تمرد کردن :
نیابی جز این نیز پیغام من
وگر سر بپیچانی از کام من.
فردوسی.
بیاید بنزد تو ای پرهنر
مپیچان ز گفتار او هیچ سر.
فردوسی.
- سر کسی را پیچاندن ؛ وی رابوعده ٔ دروغ فریفتن. او را بدفعالوفت فریب دادن.
- پیچاندن دل ؛ مضطرب ساختن. مشوش گردانیدن :
بکوشد مگر دل بپیچاندم
ببیشی لشکر بترساندم.
فردوسی.
- پیچاندن سخن ؛ منحرف ساختن. بعمدا بر وجهی نه راست ادا کردن. در کش و قوس افکندن.

معنی پیچاندن به فارسی

پیچاندن
تاب دادن، پیچ دادن، گرداندن، چرخاندن، گرداندن
( مصدر )۱- خم کردن تاب دادن پیچیدن ( متعدی ) پیچش دادن . در کام زبان همی چه پیچانم ? ( مسعود سعد ) ۲- رنج دادن صدمه رساندن محو کردن : بپیچاند آنرا که خود پرورد اگر بیهشست ارستون خرد. ( شا. بخ ۲۲۷۴ : ۸ ) یا پیچاندن سرا. از اطاعت بدر رفتن عاصی شدن بر : بیاید بنزد تو ای پر هنر مپیچان ز گفتار او هیچ سر. ( فردوسی ) یا سرکسی را پیچاندن . وی را بوعد. دروغ فریفتن او را بدفع الوقت فریب دادن. یا پیچاندن دل . مضطرب ساختن مشوش کردن : بکوشد مگر دل بپیچاندم به بیشی لشکر بترساندم . ( فردوسی ) یا پیچاندن سخن . منحرف ساختن درکش وقوس افکندن : وان دگرگفت ار بگوید دانمش ور نگوید در سخن پیچانمش . ( مثنوی ) یا پیچاندن کار . خراب کردن کار : کارم همه بخت بد بپیچاند در کام زبان همی چه پیچانم . ( مسعود سعد )
[cephalic version] [پزشکی] پیچاندن جنینی که در نمای ته یا نمای عرضی قرار دارد، تا نخست سر وارد مجرای زایمان شود
بر گرداندن
سخن گفتن زبان جنباندن

معنی پیچاندن در فرهنگ معین

پیچاندن
(دَ) (مص م .) ۱ - خم کردن ، تاب دادن . ۲ - رنج دادن ، فشار آوردن .

معنی پیچاندن در فرهنگ فارسی عمید

پیچاندن
چیزی را در چیز دیگر چرخاندن، مانندِ پیچاندن میخ پیچ در تخته یا چیز دیگر، گردگرداندن، پیچ دادن، تاب دادن، گرداندن.

پیچاندن

معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> پیچاندن
رد کردن، از سر باز کردن، سرباز زدن از مسئولیت. مثال: باز که کلاسو پیچوندی !

معنی پیچاندن به انگلیسی

intricate (فعل)
پیچاندن
wind (فعل)
پیچاندن ، پیچیدن ، کوک کردن ، حلقه زدن ، چرخاندن ، از نفس افتادن ، بادخورده کردن ، در معرض باد گذاردن ، از نفس انداختن ، انحناء یافتن
turn (فعل)
عطف کردن ، تغییر دادن ، بر گرداندن ، پیچاندن ، وارونه کردن ، تبدیل کردن ، خیش زدن ، خیش کشیدن ، منحرف شدن ، معطوف داشتن ، چرخ زدن ، پشت و رو کردن ، تاه زدن ، گشتن ، گرداندن ، معکوس کردن ، پیچ خوردن ، چرخیدن ، تغییر جهت دادن ، چرخ خوردن ، دگرگون ساختن
waggle (فعل)
حرکت کردن ، جنباندن ، پیچاندن
wrest (فعل)
واداشتن ، پیچاندن ، چلاندن ، گرداندن ، زور اوردن ، بزور قاپیدن و غصب کردن
flex (فعل)
خم کردن ، پیچاندن ، انعطاف داشتن ، پیچ دادن
contort (فعل)
کج کردن ، پیچاندن ، از شکل انداختن ، ناهموار کردن
bolt (فعل)
از جا جستن ، پیچاندن
screw (فعل)
پیچاندن ، پیچیدن ، وصل کردن ، پیچ دادن ، گاییدن ، خست کردن
twist (فعل)
خم کردن ، پیچاندن ، پیچیدن ، تابیدن ، پیچ دادن ، پیچ دار کردن ، تاب خوردن ، چرخیدن ، تاب دادن
distort (فعل)
بر گرداندن ، کج کردن ، پیچاندن ، ناهموار کردن ، تحریف کردن ، از شکل طبیعی انداختن
twitch (فعل)
جمع شدن ، پیچاندن ، گره زدن ، فشردن ، ناگهان کشیدن ، بهم کشیدن
wring (فعل)
منحرف کردن ، پیچاندن ، فشردن ، چلاندن ، به زور گرفتن ، انتزاع کردن
tweak (فعل)
پیچاندن ، پیچیدن ، پیچ دادن ، نیشگون گرفتن و کشیدن
wimble (فعل)
پیچاندن ، متهکردن

معنی کلمه پیچاندن به عربی

پیچاندن
اعصر , الو , برغي , دور , ريح , ضفيرة , لف
اضفر

پیچاندن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ghaneh
اگر به معنی اجتماعی اس باشه مثلا کلاس را بپیچانیم ditch
غلامرضا نصراللهی
پیچاندن : فریب دادن ، مطرح کردن موضوع انحرافی و فرعی تا دیگری از موضوع اصلی سر در نیاورد. { از اصطلاحات عوام }

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پیچاندن   • مفهوم پیچاندن   • تعریف پیچاندن   • معرفی پیچاندن   • پیچاندن چیست   • پیچاندن یعنی چی   • پیچاندن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیچاندن

کلمه : پیچاندن
اشتباه تایپی : ~d]hknk
عکس پیچاندن : در گوگل

آیا معنی پیچاندن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )