لغت نامه دهخدا
- پیش مرگ شدن کسی را ؛ برخی او شدن. فدای او شدن. پیش بمردن کسی را. تصدیق او شدن. تصدق او رفتن : الهی پیش مرگت بشوم فلان کار را بکن.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [مجاز] قربانی، فدایی
واژه نامه بختیاریکا
پیشنهاد کاربران
درود بر دوستان
در زبان لری بختیاری، علاوه بر واژه پیش مرگ
واژه " نهامیر " رو داریم
که به معنی جانفدا و پیش مرگ هست
یعنی کسی که جان خودش رو زودتر از بقیه فدا میکند
بروهی ایران
زنده باد ایران
در زبان لری بختیاری، علاوه بر واژه پیش مرگ
واژه " نهامیر " رو داریم
که به معنی جانفدا و پیش مرگ هست
یعنی کسی که جان خودش رو زودتر از بقیه فدا میکند
بروهی ایران
زنده باد ایران
پیش مرگ در فارسی یعنی جان فدا و کسی که پیش از کس دیگری خود را به خطر می اندازد تا آسیب را به خود بگیرد.
در دربار ها هم گاهی پیشمرگ ها زودتر خوراک شاهان می خوردند تا اگر زهرین بود به جای آنها بمیرند.
واژه پیش مرگ به شکل پیشمرگه در زبان کردی به معنی سرباز است.
در دربار ها هم گاهی پیشمرگ ها زودتر خوراک شاهان می خوردند تا اگر زهرین بود به جای آنها بمیرند.
واژه پیش مرگ به شکل پیشمرگه در زبان کردی به معنی سرباز است.
آمادگی برای مرگ داشتن
تازمان مرگت نرسیده نمیر
جانم فدای آگاهی و فردیت .
جانم فدای فردیتی که حلیم هست .
فدایی
پیش + مرگ به معنی فداکننده جان می باشد. در حالت اسم و یا صفت بکار می رود.