برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1468 100 1

پیشه

/piSe/

مترادف پیشه: حرفه، شغل، صناعت، صنف، عمل، کار، کسب، مشغله، مکسب، منصب

معنی پیشه در لغت نامه دهخدا

پیشت. (اِ صوت ) آوازی برای راندن گربه. مقابل پیش پیش که خواندن گربه را است. لفظ راندن گربه را.پخ. بانگ و آوازی زجر و راندن گربه را. پیشت پیشت.

پیشه. [ ش َ / ش ِ ] (اِ) صنعت. (دستوراللغه ٔ ادیب نطنزی ) (منتهی الارب ). هنر. صنع. طرقة. صناعت. (منتهی الارب ). حرفه. (دهار). کسب. (برهان ). حرفت :
چهارم که خوانند اهنوخوشی
همان دست ورزان با سرکشی
کجا کارشان همگنان پیشه بود
روانشان همیشه پراندیشه بود.
فردوسی.
ترا پیشه دام است بر آبگیر
نه مرد سنانی نه کوپال و تیر.
فردوسی.
از آن پیشه هرکس که بد نامجوی
بسوی فریدون نهادند روی.
فردوسی.
نیا کفشگر بود، او کفشگر
از آن پیشه برتر نیامد گهر.
فردوسی.
هم از پیشه ها آن گزین کاندر اوی
ز نامش نگردد نهان آبروی.
فردوسی.
ز هر پیشه ای کار گر خواستند
همه شهر ازیشان بیاراستند.
فردوسی.
جهان ما چو یکی زودسیر پیشه ورست
چهار پیشه کند هر یکی بدیگر زی.
منوچهری.
صلاح بنده آن است که به پیشه ٔ دبیری خویش مشغول باشد و چشم دارد که وی را از دیگر سخنان عفو کرده آید. (تاریخ بیهقی ).
نه خود هستشان طمع زی پیشه ای
ندارند جز خورد اندیشه ای.
اسدی.
چنان دارد از هر دری پیشه کار
که درپیشه هر یک ندارند یار.
اسدی.
مردم آن پیشه ای که بیش کنند
زآن نکوتر بود که پیش کنند.
ناصرخسرو.
هوشنگ... دیوان را قهر کرد وآهنگری و درودگری و بافندگی پیشه آورد. (نوروزنامه ).
گازرکاری صفت آب شد
رنگرزی پیشه ٔ مهتاب شد.
نظامی.
که پیشه ور از پیشه بگریخته ست
بکاردگر کس در آویخته ست.
نظامی.
هیچ پیشه راست شد بی آلتی.
مولوی.
چو بر پیشه ای باشدش دسترس
کجا دست حاجت برد پیش کس.
سعدی.
صنیعة؛ حرفه ٔ مرد و پیشه ٔ آن. (منتهی الارب ).
- امثال :
ز پیش ...

معنی پیشه به فارسی

پیشه
حرفه، کار، هنر، هرکاری که برای تامین معاش است
( اسم ) ۱- صنعت حرفه : دبیریست از پیشه ها ارجمند وزو مرد افکنده گردد بلند. ( شا ) مجوز شعله فروز ستیزه خاتم مهر چرا که پیش. زرگر نیاید از سکاک . ( وحشی ) توضیح فرهنگستان این کلمه را بمعنی کسب و حرفه پذیرفته . ۲- شغل کار عمل : ای آنکه ترا پیشه پرستیدن مخلوق چون خویشتنی را چه بری پیش پرسته ? ( کسائی ) ۳- عادت خوی : سپاهی که شان تاختن پیشه بود وز آزاد مردی کم اندیشه بود... ( شا. لغ. )
[ گویش مازنی ] /pisha/ هذیان
۱ - ( مصدر ) فرا گرفتن پیشه کسب هنر : گفت چه پیشه می آموزی ? گفت : قر آن حفظ می کنم . ۲- ( مصدر ) تعلیم دادن یاد دادن هنر.
[ گویش مازنی ] /pishe pishe/ کنجکاوی کردن - از چیزی سر درآوردن
[ گویش مازنی ] /pishe tik/ قسمت جلویی ساق پا
پیشه وری : باب چهل و چهارم اندر آیین و رسم دهقانی و هر پیشه گانی .
دهی جزئ دهستان گسراک بخش صومعه سرا شهرستان فومن
( مصدر )۱- پیشه کردن پیشه ساختن حرفه و شغل خود قرار دادن : اگرشاعری را تو پیشه گرفتی یکی نیز بگرفت خنیاگری را. ( ناصرخسرو ) ۲- کار خود قرار دادن عمل خود ساختن ورزیدن : هر آن کس که او پیشه گیرد دروغ ستمکاره خوانیمش و بی فروغ . ( شا. لغ. )
( مصدر ) پیش گذاشتن .
( اسم ) پیشرو لشکر پیش آهنگ
( اسم ) شغل و صنعت حرفه و صنعت . یا وزارت پیشه و هنر. وزارت صنا ...

معنی پیشه در فرهنگ معین

پیشه
(ش ِ) (اِ.) ۱ - کار، حرفه . ۲ - عادت ، خوی .
( ~.) (اِمص .) پیشه وری ، پیشه گری .
( ~. گِ رِ تَ)(مص م .) کاری را به عنوان پیشه قرار دادن .
( ~. وَ) (ص مر.) دارای پیشه ، کسی که دارای کار و هنری است .
(ش . ش ) [ ع - فا ] (ص مر.) آن که پیشه اش عاشقی است .

معنی پیشه در فرهنگ فارسی عمید

پیشه
۱. هر کاری که کسی برای امرار معاش در پیش بگیرد، شغل، حرفه، کار، هنر: زراعت پیشه.
۲. عادت و خوی (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آزپیشه، بدپیشه، بیدادپیشه، جفاپیشه، خردپیشه، ستم پیشه، عاشق پیشه، عیارپیشه، کرم پیشه، گداپیشه، هنرپیشه.
* پیشه ساختن: (مصدر متعدی) [قدیمی] = * پیشه کردن
* پیشه کردن: (مصدر متعدی)
۱. پیشه کردن، پیشه ساختن.
۲. کاری را حرفه و شغل خود قرار دادن.
* پیشه گرفتن: (مصدر متعدی) [قدیمی] = * پیشه کردن: هر آن کس که او پیشه گیرد دروغ / ستمگاره خوانیمش و بی فروغ (فردوسی: ۷/۴۵۴).
پیشه گری، پیشه وری.
پیشه کار، پیشه ور.
کسی که دارای کار و هنر و پیشه است، پیشه کار، پیشه گر، دارای پیشه: به پایان رسد کیسهٴ سیم و زر / نگردد تهی کیسهٴ پیشه ور (سعدی۱: ۱۶۵).
پیشه کار، پیشه ور.
پیشه ور بودن.
پیشه ور، پیشه گر.
= خیانت کار
۱. مطیع، فرمان بردار.
۲. آن که طاعت و عبادت را پیشۀ خود سازد.
ظالم، ستمکار، ستمگر.
ویژگی کسی که کارش عشق ورزی است.
دادگر، کسی که از روی عدل وداد عمل می کند.
کسی که با دیگری دارای یک شغل و ...

پیشه در جدول کلمات

پیشه
هنر, شغل, کار, حرفه
پیشه تازه
کسب جدید
پیشه تصویر بردار
عکاسی
پیشه خطیر مطبوعاتی
خبرنگاری
پیشه و صنعت
حرفه
پیشه ور
کاسب
پیشه وران
کسبه
پیشه وشغل
کار
شــغل و پیشــه ای ندارد
بیکار
صدا پیشه کلاه قرمزی و پسرخاله و بازیگر فیلم های «رفیق بد» و «زیر درخت هلو»
جبلی

معنی پیشه به انگلیسی

function (اسم)
تابع ، عمل ، کار ، ماموریت ، وظیفه ، پیشه ، مقام ، کارکرد ، کار ویژه ، ایفاء ، ایین رسمی
craft (اسم)
هنر ، مهارت ، صنعت ، نیرنگ ، پیشه ، پیشه وری ، حیله
mystery (اسم)
هنر ، سر ، شبیه ، صنعت ، حرفه ، خفا ، پیشه ، رمز ، معما ، لغز ، راز
profession (اسم)
اقرار ، اعتراف ، حرفه ، پیشه ، شغل ، سوگند ملایم ، حرفهیی
pursuit (اسم)
تعقیب ، دنبال ، حرفه ، پیشه ، پیگرد ، تعاقب
vocation (اسم)
کار ، میل ، حرفه ، کسب ، صدا ، احضار ، پیشه ، شغل ، حرفهای ، هنرستانی
occupation (اسم)
سرگرمی ، حرفه ، اشتغال ، اشغال ، پیشه ، تصرف ، شغل
trade (اسم)
سرگرمی ، ازار ، حرفه ، کسب ، داد و ستد ، سودا ، تجارت ، کاسبی ، سوداگری ، پیشه ، بازرگانی ، شغل ، مبادله کالا ، امد و رفت
calling (اسم)
صدا ، ندا ، فراخوانی ، پیشه ، پیشه و شغل

معنی کلمه پیشه به عربی

پیشه
تجارة , حرفة , لغز , مسعي , مهنة
حرفة
صناعة
تاجر
تجارة
مهنة
مستبد
غراب

پیشه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد رضا
کارو حرفه
یوسف۶۱
مکاسب
الا
نابودی
A
کار ، حرفه ، شغل
علی باقری
پیشه: در پهلوی پشگ pēšag بوده است .
((چو بشناخت ، آهنگری پیشه کرد ؛
گُراز و تبر ، ارّه و تیشه کرد .))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 250.)
فرنام
حرفه.کار
linda
مشغله_حرفه_مکاسب_کنایت
ماهان
کار ، شغل ، حرفه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پیشه وران   • پیشه ور یعنی چه   • پیشه ور کیست   • نام دیگر صنعتگر   • پیشه وران یعنی چه   • معنی لابد   • پیشه وران چه کسانی هستند   • معنی کلمه عملکرد   • مفهوم پیشه   • تعریف پیشه   • معرفی پیشه   • پیشه چیست   • پیشه یعنی چی   • پیشه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیشه
کلمه : پیشه
اشتباه تایپی : ~dai
آوا : piSe
نقش : اسم
عکس پیشه : در گوگل

آیا معنی پیشه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران