برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

پیاپی

/payApey/

مترادف پیاپی: پی درپی، دمادم، متواتر، متوالی، مداوم، مستمر

معنی پیاپی در لغت نامه دهخدا

پیاپی. [ پ َ /پ ِ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) از اتباع است. پی در پی. پی هم. پشت سرهم. پشت هم. یکی پس دیگری. متتابع. یکی از پس دیگری. متعاقب. پیوسته. مسلسل. متوالی. متواتر. دمادم. مکرر. در پی یکدیگر. پشت سر یکدیگر. متتالی. مترادف. مذعانین.(منتهی الارب ). علی التوالی. متوالیاً. بتوالی. درپی.علی الاتصال. (آنندراج ). یکی عقب دیگری. دنبال هم. بدنبال یکدیگر. در دنبال هم. موالاة. (دهار). مرة بعد اخری. کرةً بعد اخری. متصلاً. تارة بعد اخری. تتری. (منتهی الارب ). دهاق. پی به پی. (شرفنامه ) :
پیاپی همی تیغ و خنجر زدند
گهی بر میان گاه بر سر زدند.
فردوسی.
تا ز دور آسمان اهل زمین را دیدنیست
تیر و تابستان پیاپی چون زمستان و بهار.
سوزنی.
ای حکم تراقضا پیاپی
وی امر ترا قدر دمادم.
انوری.
لشکر بر عقب او پیاپی میرفت. (ترجمه تاریخ یمینی ). لشکر پیاپی میرسید. (اسکندرنامه ٔ نفیسی ).
لبالب جام بر دونان کشیدی
پیاپی جرعه ها بر من فشاندی.
خاقانی.
لبالب کرده ساقی جام چون نوش
پیاپی کرده مطرب نغمه در گوش.
نظامی.
همان تشنه ٔ گرم را آب سرد
پیاپی نشاید بیکباره خورد.
نظامی.
فروبسته کاری پیاپی غمی
نه کس غمگساری نه کس همدمی.
نظامی.
درودی پیاپی رساندش نخست
فرستادگی کرد بر خود درست.
نظامی.
پیاپی رطلها پرتاب میکرد
ملک را شهربند خواب میکرد.
نظامی.
رخ شیرین ز خجلت گشته پرخوی
که نزل شاه چون سازد پیاپی.
نظامی.
اگر چه پادشاهی بود و گنجش
ز بی یاری پیاپی بود رنجش.
نظامی.
پیاپی شد غزلهای عراقی
برآمد بانگ نوشانوش ساقی.
نظامی.
شراب لعلگون افکنده در جام
پیاپی کرده جام از صبح تا شام.
نظامی.
جام در ده پیاپی ای ساقی
تا کنم جان خویش بر تو نثار.
عطار.
در آن دم که دشمن پیاپی رسید
کمان کیانی نشاید کشی ...

معنی پیاپی به فارسی

پیاپی
پی درپی، پشت سرهم، دنبال هم
۱- پی هم پشت سرهم دما دم : پیاپی همی تیغ و خنجر زدند گهی بر میان گاه بر سر زدند. ( فردوسی ) ۲- هم قدم همعنان : رود انصاف با طبعش پیاپی دود اقبال با امرش برابر. ( مسعود سعد )
[verb serialization, serial verb construction] [زبان شناسی] توالی دو یا چند فعل بدون آنکه بین آنها ادات یا واژه بستی قرار گیرد
[زبان شناسی] ← تجزیۀ سازه ای بلافصل
[tandem repeat, tandem duplication, tandem array] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] توالی های خاص نوکلئوتیدی که به صورت پشت سر هم چندین بار در مولکول دِنا تکرار شده باشند
[serial casting] [ارتاپزشکی] تعویض متوالی گچ برای اصلاح تدریجی اندام
[back-to-back tours] [گردشگری و جهانگردی] گشت هایی برنامه ریزی شده با ورود و خروج های هماهنگ شده و متوالی برای حداکثر استفاده از امکانات و مؤلفه های گشت، مانند وسایل نقلیه و اقامتگاه ها و مراکز پذیرایی
[recropping] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] روشی که در آن، زمین سالیانه و بدون آیش مرتباً کشت شود

معنی پیاپی در فرهنگ معین

پیاپی
(پِ یا پَ پِ) (ق مر.) ۱ - پشت سر هم . ۲ - هم قدم ، هم عنان .

معنی پیاپی در فرهنگ فارسی عمید

پیاپی
پی درپی، پشتِ سر ِهم، دنبال ِ هم.

پیاپی در جدول کلمات

پیاپی
متوالی
پیاپی بودن
توالی
پیاپی شدن و پی در پی آمدن
تتابع

معنی پیاپی به انگلیسی

consecutive (صفت)
متوالی ، پشت سرهم ، مسلسل ، پی در پی ، پیاپی ، نتیجهای
successive (صفت)
متوالی ، مسلسل ، ارثی ، پی در پی ، پیاپی ، متواتر ، توارثی
serial (صفت)
نوبتی ، ردهای ، پیاپی ، دوری ، جزء بجزء ، ترتیبی ، سریال ، ردیفی

معنی کلمه پیاپی به عربی

پیاپی
مسلسل

پیاپی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضا دادگر_فریمان
پی درپی، دمادم، متواتر، متوالی، مداوم، مستمر،سریال،هی،توالی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پیاپی زدن در جدول   • پی در پی در حل جدول   • معنی شخص قابل اعتماد   • معنی سست و کاهل   • معنی سست وکاهل   • معنی پشت سر هم در جدول   • طولانی و پیاپی در جدول   • مترادف پشت سر هم   • معنی پیاپی   • مفهوم پیاپی   • تعریف پیاپی   • معرفی پیاپی   • پیاپی چیست   • پیاپی یعنی چی   • پیاپی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیاپی
کلمه : پیاپی
اشتباه تایپی : ~dh~d
آوا : payApey
نقش : قید
عکس پیاپی : در گوگل

آیا معنی پیاپی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )