برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1463 100 1

پوشیده

/puSide/

مترادف پوشیده: محجب، محجوب، مستور، ملبس، راز، غیب، مستتر، مضمر، ناآشکار، کتم، مبهم، مجهول، مشکل، مکتوم، پنهان، مختفی، مخفی، مکنون، ناپدید، نهان، نهفته، مسقف

متضاد پوشیده: آشکار

معنی پوشیده در لغت نامه دهخدا

پوشیده. [ دَ / دِ ] (ن مف ) بتن کرده. ملبس شده. مغطی. ملبس. بالباس. مقابل برهنه : و اندر این شهر [حران ، مستقر ملوک سودان ] مردان و زنان پوشیده اند و کودک تا ریش برآرد برهنه باشد. (حدود العالم ).
زمین گاه پوشیده زو گه برهنه
شجر زو گهی مفلس وگه توانگر.
ناصرخسرو.
پوشیده کسی بینی فردای قیامت
کامروز برهنه است و برو عاریتی نیست.
سعدی.
شکوفه گاه شکفته است و گاه خوشیده
درخت گاه برهنه است و گاه پوشیده.
(گلستان ).
عزیزان پوشیده از چشم خلق
نه زنارداران پوشیده دلق.
سعدی.
محن ؛ پوشیده و کهنه ساختن جامه را. (منتهی الارب ). || مستور. مکسوف. محجوب. مطرفسة. مطنفسة. گرفته. مستغمده : السماء مطنفسة مطرفسة؛ ای مستغمدة فی السحاب ؛ پوشیده ٔ از ابر. (منتهی الارب ). || مستوره ؛ روی پوشیده :
مرا شاد دل شد ز پیوند اوی
بویژه ز پوشیده فرزند اوی.
فردوسی.
به پیران قفچاق پوشیده گفت
که زن روی پوشیده به در نهفت.
نظامی.
متدهّم ؛ پوشیده و فرا گرفته شده. (منتهی الارب ). || چیزی بر چیزی فروافکنده. پنهان. در چیزی نهفته. مدفون :
اجل چون دام کرده گیر پوشیده بخاک اندر
صیاد از دور نک دانه برهنه کرده لوسانه.
کسائی.
ز زر کاخ و گنجش تهی کرد پاک
برآورد پوشیده ها از مغاک.
اسدی (گرشاسبنامه ).
دفن ؛ پوشیده و پنهان کردن در خاک. دسع؛ پوشیده شدن رگ در گوشت. ادفان ؛ پوشیده و پنهان کردن کسی را.اجتنان ؛ پوشیده شدن. استجنان ؛ پوشیده گردیدن. تلجف ؛ پوشیده و ناپدید شدن چاه. (منتهی الارب ). || مخفی. مختفی. مخبوّ. نهفته. نهان. پنهان. خفیه. عارج. مقابل آشکارا. ناپیدا. نامحسوس. ناپایدار. نامعلوم. نامشهود. لایری. غیر مرئی. بنهفته. خفی. خفا. خافی. خافیة. همس. غیب. سرّ. خفوة. (منتهی الارب ) :
سری را کجا مغز جوشیده نیست
برو بر چنان کار پوشیده نیست.
فردوسی.
برآورد پوشیده راز از نهفت
همه پیش سالار ترکان ...

معنی پوشیده به فارسی

پوشیده
( اسم ) ۱- ( صفت )جامه ببر کردهملبس شده . ۲- مستورمحجوب.۳-پنهاننهفته.۴-مخفیانه بطور خفا.۵-( صفت )پوشانیدننهان کرده . ۶- مشکل مبهم .۷- ( اسم ) خلعت . ۸- دام صیاد.۹- دخترزنپردگی مستوره . ۱٠- ( صفت )مسقف آسمانه دار .۱۱- آهسته یواش.یا پوشیده بودن.۱-جامه در برداشتن. ۲-مستور بود مقابل برهنه بودن . ۲- آشکارا نبودن مخفی بودن .
مستور بودن مقابل برهنه بودن
( صفت ) بینند. نهانی باطن بین .
( صفت ) کور نابینا اعمی بی دیده .
( صفت ) ۱-مستور روی پوشیده . ۲- مخفی نهان . ۳- مبهم .
( صفت ) آنکه احوال او مخفی است آنکه احوالش آشکارا نیست نهان مخفی .
چگونگی و حالت پوشیده حال
( صفت )۱- سخن پوشیدهکلام مبهم.۲-مرموز.
[data deciphering, deciphering] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فرایند تبدیل داده های درهم و پوشیده به داده های روشن متـ . پوشیده خوانی، واپوشیده سازی deciphering
[deciphered] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ویژگی آنچه که تحت فرایند پوشیده خوانی قرارگرفته باشد متـ . واپوشیده
[deciphering] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← پوشیده خوانی داده ها
پوشیده داشتن ...

معنی پوشیده در فرهنگ معین

پوشیده
(دِ) (ص .) ۱ - جامه به بر کرده . ۲ - مستور، محجوب . ۳ - پنهان ، نهفته .
( ~. دِ) (اِمر.) خمسة محتجبه است و آن پنج علم است : اول کیمیا، دوم لیمیا، سوم سیمیا، چهارم ریمیا، پنجم هیمیا.

معنی پوشیده در فرهنگ فارسی عمید

پوشیده
۱. نهفته، پنهان: درد دل پوشیده بهتر تا جگر پرخون شود / به که با دشمن نمایی حال زار خویش را (سعدی۲: ۳۱۲).
۲. درپرده.
۳. دربرشده.
* پوشیده داشتن: (مصدر متعدی) پنهان داشتن، پنهان کردن، نهفتن.
نابینا، کور.
روپوشیده، روپنهان کرده، نقاب دار، مستور، پوشیده رخ، پوشیده روی.
کسی که حالش پوشیده و پنهان است و کسی بر احوالش آگاه نیست.
چشم بسته.

پوشیده در جدول کلمات

پوشیده
نهان
پوشیده | مخفی
نهان
پوشیده سخن گفتن
ابهام
پوشیده شده
مستتر
پوشیده گویی
ابهام
پوشیده نگه داشتن
کتمان
پوشیده و در پرده
مستور
نوعی بازی با چوب که روی میز بزرگی که با مادهای از جنس فلانل پوشیده شده و دارای شش سوراخ است انجام می شود
اسنوکر
آنچه رویش پوشیده نباشد
روباز

معنی پوشیده به انگلیسی

secret (صفت)
محرمانه ، پنهان ، رمزی ، نهانی ، مخفی ، اسرار امیز ، سرپوشیده ، نهان ، پوشیده ، مجهول
latent (صفت)
پنهان ، نا پیدا ، نهفته ، پوشیده ، مکنون ، در حال کمون
private (صفت)
محرمانه ، اختصاصی ، خودمانی ، خاص ، مستور ، پوشیده ، مخصوص ، خصوصی ، خلوت ، شخصی
occult (صفت)
رمزی ، سری ، نهانی ، اسرار امیز ، پوشیده ، مرموز ، غیبی
overcast (صفت)
تیره ، ابری ، پوشیده از ابر ، پوشیده
covert (صفت)
نهان ، پوشیده ، پوشپر
recondite (صفت)
پیچیده ، نهان ، پوشیده ، مرموز
impenetrable (صفت)
پوشیده ، غیر قابل رسوخ ، سوراخ نشدنی ، داخل نشدنی ، نفوذ نکردنی ، درک نکردنی
worn (فعل)
پوشیده

معنی کلمه پوشیده به عربی

پوشیده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر ترابی
آکنده
hadi_g.a
مستور
حمیدرضا دادگر_فریمان
محجب، محجوب، مستور، ملبس، راز، غیب، مستتر، مضمر، ناآشکار، کتم، مبهم، مجهول، مشکل، مکتوم، پنهان، مختفی، مخفی، مکنون، ناپدید، نهان، نهفته، مسقف،مستر
علی باقری
پوشیده: کنایه ی ایماست از پردگی و از زن . کنایه از زن پردگی
((ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او ز بیم هلاک ‏))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 313.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پوشیده در جدول   • معنی لاکپشتها   • فریفته   • معنی خاکی   • معنی آشفته وپریشان   • مترادف فریفته   • معنی فریفته در جدول   • فلز اهنربایی در حل جدول   • مفهوم پوشیده   • تعریف پوشیده   • معرفی پوشیده   • پوشیده چیست   • پوشیده یعنی چی   • پوشیده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پوشیده
کلمه : پوشیده
اشتباه تایپی : ~,adni
آوا : puSide
نقش : صفت
عکس پوشیده : در گوگل

آیا معنی پوشیده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران