برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1462 100 1

پهلوی

/pahlavi/

معنی پهلوی در لغت نامه دهخدا

پهلوی. [ پ َ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به پهله ، پارت ، پهلوانی. (جهانگیری ). فهلوی. (شرفنامه ) :
بیامد هم اندر زمان بیدرفش
گرفته بدست آن درفش بنفش
نشسته بر آن باره ٔ خسروی
بپوشیده آن جوشن پهلوی.
دقیقی (از شاهنامه ٔ فردوسی ).
همه کار ایران مر او را سپرد
که او را بدی پهلوی دستبرد.
دقیقی.
بیاورد پس جامه ٔ پهلوی
یکی اسب با آلت خسروی.
فردوسی.
همه جامه ٔ پهلوی کرد چاک
خروشان بسر بر همیریخت خاک.
فردوسی.
بفرمود پس خلعت خسروی
ز رومی و چینی و از پهلوی.
فردوسی.
چو نزدیکی شهر ایران رسید [ رستم ]
همه جامه ٔ پهلوی بردرید.
فردوسی.
ز اسب اندرافتاد پیران بخاک
همه جامه ٔ پهلوی کرد چاک.
فردوسی.
زره نیز کرده ببر پهلوی
درفشان سر از مغفر خسروی.
فردوسی.
همه بارشان دیبه خسروی
ز رومی و چینی و از پهلوی.
فردوسی.
وزآن پس بدو گفت رستم تویی
که داری برو بازوی پهلوی.
فردوسی.
درآمد برو پیلتن همچو باد
بکین بازوی پهلوی برگشاد.
فردوسی.
چو بشنید بابک فروریخت آب
از آن چشم روشن کزو دید خواب
بیاورد پس جامه ٔ پهلوی
یکی اسب با آلت خسروی.
فردوسی.
پرستنده ای سوی در بنگرید
بباغ اندرون چهره ٔ جم بدید
جوانی همه پیکرش پهلوی
فروزان ازو فره ایزدی.
اسدی.
شه ترک ناگه یکی بنگرید
کشاورز مردی تناور بدید
ستاده بدان دشت همچون هیون
بتن همچو کوه و بچهره چو خون
قوی گردن و سینه و بر فراخ
بتن چون درخت و ببازو چو شاخ
بدان پهلوی بازوان دراز
همی شاخ بشکست آن سرفراز.
عطائی (برزونامه ).
هستند گاه بخشش و کوشش غلام او
حاتم بزرفشانی و رستم به پهلوی.
ابن یمین.
و رجوع به پهلوانی شود.
- بیت پهلوی ؛ فهلویه. شعر بلحن پهلوی. رجوع به فهلویه شود :
لحن او را من ...

معنی پهلوی به فارسی

پهلوی
( بندر) که سابقاانزلی نامیده میشد شهرستان بندر پهلوی در شمال رشت قرار دارد و مرکز آن بندر پهلوی است که بندریست زیبا در کنار مرداب انزلی بفاصله ۳۶ کیلومتری رشت.جمعیت حوزه بندر پهلوی ۵۵۴۸۱ تن است. منسوب بدان در زبان عامیانه(پهلویجی ) است اکنون انزلی نامیده میشود.
( صفت )منسوب به پهلو۱-پارتیاز قوم پارت: گزین کرد ( سیاوش ) از آن نامداران سوار دلیران جنگی ده و دو هزا. هم از پهلوی پارس کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروج . ( شا.بخ ۲ ) ۵۵۸: .۳-خسروی سلطنتی پادشاهی : نشسته بران بار. خسروی بپوشیده آن جوشن پهلوی. ( گرشاسب نامه ) ۳- پهلوانی قهرمانی : زمژگان سرشکش برخ برچکید همه جام. پهلوی بر درید. ( رستم از شنیدن خبر قتل سیاوش . شا. بخ ۴ ) ۲۲۷۸ : .۸ - ایرانی : همه ایرجی زاد. پهلوی نه افراسیابی و نه پیغوی . شا. بنقل قزوینی . یاد داشتها ۵ ) ۹۲ : ۴- زبان عهد اشکانیان و ساسانیان . ۶- گاه بمعنی لهجه های محلی بکار میرود. ۷- شهری بلدی . یا بیت پهلوی . شعر بلحن پهلوی فهلویه : لحن او را من و بیت پهلوی زخم. رود و سماع خسروی . ( بندار ) یا راه ( ره ) پهلوی . آهنگی است در موسیقی قدیم : سرایند گان ره پهلوی ز بس نغمه داده نوارا نوی . ( نظامی ) یا گلبانگ پهلوی . لحن پهلوی آهنگ پهلوی : بلبل ز شاخ سر و بگلبانگ پهلوی میخواند دوش درس مقامات معنوی . ( حافظ ) یا سروده پهلوی . لحنی است در موسیقی : سرود پهلوی در نال. چنگ فکنده سوز آتش در دل سنگ . یا سنجق پهلوی.علم پهلوانیدرفش قهرمانی: هزار و چهل سنجق پهلوی روان در پی رایت خسروی . ( نظامی )
مسکوکی زرین خاص ایران وزن ناخالص آن ۸/۱۳۵۹۸ گرم و وزن خالص آن ۷/۳۲۲۳۸۲ گرم و قطر آن ۲۲ میلیمتر و عیار آن ۹٠٠ در ۱٠٠٠ می باشد
( صفت ) آنکه پهلوی خواند کسی که بپهلوی سخن گوید: پهلوی خوان پارسی فرهنگ پهلوی خواند بر نوازش چنگ . ( نظامی )
در شهریور ۱۳۱۴ ه. ش . بموجب تصویبنامه هیئت وزیران نام ( آق قلعه) به پهلوی دژ بدل گردید . بخشی است از شهرستان گنبد کاووس واقع در شمال شهر گرگان بر سر راه گنبد کاووس به بندر ترکمن.
قصبه مرکز بخش پهلوی دژ و ...

معنی پهلوی در فرهنگ معین

پهلوی
(پَ لَ) (ص نسب .) ۱ - پارتی ، از قوم پارت . ۲ - پادشاهی ، سلطنتی . ۳ - پهلوانی ، قهرمانی . ۴ - نام خط و زبان ایرانیان در زمان اشکانیان و ساسانیان . ۵ - آهنگی است در موسیقی قدیم . ۶ - نوعی سکة طلا با نقش پادشاهان پهلوی (آخرین سلسلة پادشاهی در ایران ).
( ~. مِ) (اِمر.) کتاب یا نوشته به زبان و خط پهلوی .

معنی پهلوی در فرهنگ فارسی عمید

پهلوی
۱. نوعی سکۀ طلا به وزن ۱۳/۸ گرم که در زمان سلسلۀ پهلوی در ایران ضرب می شد.
۲. زبانی از شاخۀ زبان های هندواروپایی که در دورۀ اشکانیان و ساسانیان در ایران رواج داشت.
۳. (اسم) (موسیقی) گوشه ای در دستگاه های سه گاه و چهارگاه.
۴. (صفت نسبی) پارتی، قوم پارت.
۵. (صفت نسبی، منسوب به پهلُو) [قدیمی] پهلوانی.
۶. (حاصل مصدر) دلیری، دلاوری.
۷. (اسم) (موسیقی) از الحان قدیم ایرانی.
۸. (اسم) (موسیقی) گوشه ای در دستگاه های سه گاه و چهارگاه.
کسی که به زبان پهلوی سخن بگوید یا آواز بخواند: پهلوی خوان پارسی فرهنگ / پهلوی خواند بر نوازش چنگ (نظامی۴: ۶۰۶).
آن که کیش ایرانیان باستان دارد، زردشتی: رها کردی آن پهلوی کیش را / چرا ننگریدی پس وپیش را (اسدی: ۵۵).

پهلوی در دانشنامه ویکی پدیا

پهلوی
خطی است که تا پیش از ابداع پهلوی ساسانی پیوسته (یا پهلوی کتابی) از آن استفاده می کرده اند. بر دو نوع است:
پهلوی اشکانی که با آن به زبان پارتی می نوشتند (کتیبه ای و گسسته است).
پهلوی ساسانی کتیبه ای که کتیبه های پارسی میانه را بدان می نوشتند.
اندرزنا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با پهلوی

پهلوی در جدول کلمات

ساخته مهدی امیر « کلاه پهلوی » 15 کارگردان سریال قاسم خانی در سال 47 با بازی فروزان | همایون
چرخ بازیگر
از پهلویی به پهلوی دیگر گشتن
غلتیدن

معنی پهلوی به انگلیسی

at (حرف اضافه)
در ، نزدیک ، بر حسب ، سر ، بر ، به ، بسوی ، در نتیجه ، بطرف ، بنا بر ، از قرار ، پهلوی ، بقرار
by (حرف اضافه)
از ، با ، نزدیک ، پهلوی ، بواسطه ، توسط ، بوسیله ، بدست ، بتوسط ، از کنار ، از پهلوی

معنی کلمه پهلوی به عربی

پهلوی
في , من قبل
تراصف
صفف

پهلوی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رها
این واژه در سنسکریت پَهلَوَ pahlava و جمع آن پَهلَواس pahlavãs خوانده می شده و نام مردمی بوده که در شمال غربی هند (خراسان) می زیسته اند. برخی پژوهشگران واژه ی پهلوی را از واژه ی پَرثَوَه دانسته اند که درست نیست.
حسین فلاح
پهلو هم معنی "پرتهو"و "پَرثَوَه" است که در سانسکریت معادل عظیم یا وسیع میباشد. پُرتُهو نیز خود همان واژه "پُرتوان " امروزی است. که با این وصف پهلوی و پهله و پهلوان معنای زورمند و قدرتمند و حاکم بودن را می دهد و زبان پهلوی از آن جهت که زبان حکومتی در دوره خود بوده است به این نام آوازه یافته است. البته شهرهایی که به این زبان سخن می گفته اند نیز پهلوا می گویند و در اصلمی توان گفت این زبان بعنوان یک زبان رسمی و حکومتی بوده که در برخی نقاط ایران کاربرد فراگیرتری هم داشته است. بعدها این زبان دستخوش تغییر و ویرایه قرارگرفت و دوباره به عنوان زبان نوشتاری و دیوانی در دربار کاربرد داشته است که به زبان "دری" یا "فارسی دری"خوانده می شود.
هادی غفوریان
منسوب به پهله، پهلوانی، ظاهرا گویشی بوده که در خراسان و اطراف آن رایج بوده
مهدی
پهلوی نام فامیلی محمدرضا بود که نام اصلی وی محمد رضا پالانی بود و پهلوی اسم یک معلمی بود در آن زمان که رضا پدر محمدرضا از پالانی خوشش نیومد و پهلوی رو انتخاب کرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پهلوی اشرف   • محمدرضا پهلوی وصیت نامه   • حکومت پهلوی   • فرح پهلوی   • رضا شاه پهلوی   • محمدرضا شاه پهلوی   • محمدرضا پهلوی خواهر و برادر   • فرزندان محمدرضا شاه پهلوی   • معنی پهلوی   • مفهوم پهلوی   • تعریف پهلوی   • معرفی پهلوی   • پهلوی چیست   • پهلوی یعنی چی   • پهلوی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پهلوی
کلمه : پهلوی
اشتباه تایپی : ~ig,d
آوا : pahlavi
نقش : اسم
عکس پهلوی : در گوگل

آیا معنی پهلوی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران