برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

پلنگ

/palang/

مترادف پلنگ: فهد، نمر

معنی پلنگ در لغت نامه دهخدا

پلنگ. [ پ َ ل َ ] (اِ) جانوری است از رده ٔ پستانداران از راسته ٔ گوشتخواران جزو تیره ٔ گربه سانان با خالهای سیاه روی پوست و گونه های متعدد. گویند که دشمن شیر است. (از فرهنگ فارسی معین ) (از برهان قاطع). جانوری شبیه گربه از جنس یوزپلنگ که در افریقا و هند بسیار است. پوست آن به رنگ زرد و دارای لکه هائی بگونه ٔ مرمر است (بعض پلنگها سیاه رنگ اند). پلنگ حیوانی است درنده و دلیر و چابک و قوی که بجمله ٔ جانوران حتی انسان حمله کند و از شاخ درختان بالا رود و در کمین نشیند. در ایران زیباترین نوع آن موجود است و در مازندران و اغلب جبال ایران یافت میشود. سراج الدین علیخان آرزو در شرح گلستان نوشته است که اکثر مردم بی تحقیق هندوستان پلنگ جانوری رادانند که به هندی آن را چیتا گویند و این خطاست زیرا که پلنگ جانور دیگر است که به عربی نمر گویند و چیتا را در فارسی یوز گویند نه پلنگ و در بهار عجم نوشته که پلنگ درنده ای است غیر از یوز که به هندی چیتا گویند... (غیاث اللغات ). در کتاب قاموس مقدس آمده است : این لفظ در عبرانی بمعنی نقاطی میباشد تا اشاره ٔ بیشه هائی که در آن حیوان است باشد. (از 13:23) و پلنگ از جنس گربه است و طولش از بینی الی اول دم چهار قدم و طول دمش دو قدم و قدری است و در کوههای لبنان وفلسطین کمیاب است لکن در کوههای شرقی و در جلعاد و موآب و حوالی دریای لوط بسیار است. پوستش بسیار گران قیمت و برای پوشش زین و سجادات بکار آید و از جمله ٔ عادتهای این حیوان که در کتاب مقدس مذکور است کمین کردن در حوالی شهرها (ار 5:6) و در سر راه حیوانات یامردم است (هو 13:7) و از جمله ٔ علامات صلح و سلامتی در ملکوت مسیح همخوابه شدن پلنگ با ببر است بدون ضرر.(اش 11:6) و پلنگ از حیوانات مکاری است که بقوت و سرعت و شجاعت معروف است (دا 7:6) و (حب 1:8) و بعضی بر آنند که مضمون آیه ٔ حبقوق اشاره به نوعی از پلنگ باشد و آن را فیلس گویند و امرا و پادشاهان از برای صید نگاه دارند و بعضی بر آنند که بعضی از اماکن را که در کتاب مقدس به اسم نمریم (اش 15:6) و (ار 48:34)و نمره (اعد 32:3) و بیت نمره (اعد 32:36) و (یوش 13:27) مذکورند بواسطه ٔ کثرت وجود این حیوان در آنجاها بوده است که به این اسامی نامید شده اند لکن دور نیست که اصل این الفا ...

معنی پلنگ به فارسی

پلنگ
( اسم )۱- از پیش آستانه تا نهایت ضخامت دیوار یعنی میان در . ۲- پشت پا ( در اصطلاح پشت پا زدن هنگام راه رفتن ).
[ گویش مازنی ] /palang/ از طوایف کتول که از دو تیره ی پلنگ و اسفندیاری تشکیل شده است & نام قلعه ای قدیمی که در نشتای عباس آباد تنکابن واقع است & پلنگ - نام سگ – این واژه در گذشته ها لقب اشخاص و طوایف بود ولی به تدریج از حوزه ی اسامی کسان خارج شد و اکنون کاملا مهجور مانده است & پلنگ مازندران
ده جزئ دهستان مزدقان چای از شهرستان ساوه
[ گویش مازنی ] /palang aabaad/ از روستاهای نشتارود بخش شرقی تنکابن
[ گویش مازنی ] /paleng aaraam/ مرتعی در روستای شیرنوای علی آبادکتول
[ گویش مازنی ] /paleng aazaad/ از توابع دهستان میان دو رود ساری
ده کوچکی از بخش افچه شهرستان تهران
ده جزئ دهستان سیاه رود در بخش افچه از شهرستان تهران
[ گویش مازنی ] /palang eshken/ فنی در کشتی بومی لوچو
( صفت ) دلیر پر زور شجاع قوی .
جنسی از پلنگ
[Unica unica] [زیست شناسی- علوم جانوری] گونه ای از تیرۀ گربه ایان و راستۀ گوشت خوارسانان که دارای ماهیچه های سینه ای و دست های کوچک و دم ضخیم برای حفظ تعادل است
[ گویش مازنی ] /paleng paa/ محلی در جنگل منطقه ی کردکوی
...

معنی پلنگ در فرهنگ معین

پلنگ
(پَ لَ) (اِ.) جانوری از تیرة گربه سانان و گوشت خوار که روی پوست بدنش خال های سیاه بسیار وجود دارد و آن گونه های متعدد دارد.
( ~ . پَ لَ)(اِمر.) ۱ - زرافه . ۲ - کنایه از: ناهماهنگی و بی تناسبی .

معنی پلنگ در فرهنگ فارسی عمید

پلنگ
حیوانی گوشت خوار و قوی جثه از تیرۀ گربه سانان، نظیر شیر و ببر و بسیارچابک و درنده. پوستش سفید و دارای خال های سیاه. در کوه های آسیا و افریقا زندگی می کند.
= فرنجمشک

پلنگ در دانشنامه ویکی پدیا

پلنگ
پلنگ (نام علمی: Panthera pardus) جانوری از خانوادهٔ گربه سانان و کوچک ترین حیوان در میان سه گربهٔ بزرگ در سردهٔ پلنگ مانندها است که شیر و ببر دو عضو دیگر آنند.
پلنگ آفریقایی (P. pardus pardus)، آفریقای جنوب صحرا - پرشمارترین زیرگونه پلنگ
پلنگ هندی (P. pardus fusca)، شبه جزیره هند - دومین زیرگونه پرجمعیت پلنگ
پلنگ عربی (P. pardus nimr)، شبه جزیره عربستان
پلنگ هندوچینی (P. pardus delacouri)، جنوب شرق آسیا
پلنگ جاوه (P. pardus delacouri)، جاوه، اندونزی
پلنگ شمال چینی (P. pardus japonensis)، شمال چین
پلنگ ایرانی (P. pardus saxicolor)، آسیای میانه، قفقاز و ایران
پلنگ سری لانکایی (P. pardus kotiya)، سری لانکا
پلنگ آمور (P. pardus orientalis)، خاور دور روسیه، شبه جزیره کره و شمال شرقی چین - نادرترین زیرگونه پلنگ
زیستگاه پلنگ در گذشته از آفریقای جنوبی تا کره را دربر می گرفت و این جانور در سراسر آفریقا و جنوب آسیا پراکنده بود. اما تخریب زیستگاه و شکار، قلمرو این حیوان را به شدت کاهش داده و امروزه بیشترین تراکم پلنگ ها در آفریقای جنوب صحرا است. اتحادیه بین المللی حفاظت از محیط زیست این حیوان را با توجه به کاهش جمعیت و کاهش محدودهٔ زندگی آن در فهرست گونه های «در مرز تهدید به انقراض» قرار داده است. اما با همهٔ این احوال جمعیت پلنگ ها از دیگر گونه های خویشاوند خود یعنی شیر، ببر و جگوار بیشتر است و وضعیت حفاظتی بهتری دارد.
پلنگ در مقایسه با دیگر گربه سانان پاهایی کوتاه، بدنی کشیده و جمجمه ای بزرگ دارد.
موفقیت بالای این گونه در حیات وحش تا حدی به قابلیت های شکارگری فرصت طلبانه اش، انطباق پذیری اش با زیستگاه های مختلف، امکان دویدن با سرعت ۵۸ کیلومتر در ساعت، توانایی بی نظیرش در بالارفتن از درخت حتی در حالی که لاشهٔ بزرگی را با خود حمل می کند و همچنین توانایی شناخته شده اش در حرکت پنهانی مربوط می شود.
عکس پلنگ
پلنگ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
پلنگ (فیلم ۱۹۱۸)
پلنگ (فیلم ۱۹ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پلنگ در دانشنامه آزاد پارسی

پَلَنْگ (leopard)
پَلَنْگ
پَلَنْگ
پَلَنْگ
پَلَنْگ
گربۀ وحشی بزرگ. در افریقا و آسیا یافت می شود. رنگ زمینۀ پوستش طلایی است و لکه های سیاه روی آن نقاطی متنوع تشکیل می دهد. پوشش پلنگ سیاه فقط حاصل تنوع رنگ است و طرح پوست آن به صورت ابریشم آب خورده است. طول پلنگ۱.۵ تا۲.۵ متر است. این طول دم را نیز شامل می شود که ممکن است حدود یک متر باشد. گونۀ Panthera pardus در خانوادۀ گربه قرار دارد. پلنگ برفی یا اُنس (Panthera untia) دارای نقش هایی نامنظم، متشکل از لکه های سیاه بسیار بزرگ تری روی زمینۀ کرم روشن یا خاکستری است. پلنگ بومی کوه های نواحی مرکزی آسیا است. پلنگ ابری (Neofelis nebulosa) نسبتاً کوچک تر است و کلاً حدود۱.۷۵ متر طول دارد و به جای نقش دارای خال هایی بزرگ است و در آسیای جنوب شرقی یافت می شود. پلنگ هفت زیرگونه دارد، شش زیرگونۀ آن، ازجمله پلنگ آمور و پلنگ جنوب عربستان، در معرض خطر انقراض اند. زیرگونۀ پلنگ زنگبار، احتمالاً تاکنون منقرض شده است. آخرین پلنگ صحرای جودان در مه ۱۹۹۵ از بین رفت، هرچند جمعیت کوچکی از آن در صحرای نَقَب زنده مانده است. در ایران یک گونه پلنگ (Panthera Pardus saxicolor) یافت می شود که در مخاطرۀ نیستی قرار دارد. پلنگ شمال ایران جزء بزرگ ترین پلنگ های جهان است.

نقل قول های پلنگ

پلنگ جانوری است از رده پستان داران، از راسته گوشت خواران و جزو تیره گربه سانان.
• «از این جهت شیری از جنگل ایشان را خواهد کشت و گرگ بیابان ایشان را تاراج خواهد کرد و پلنگ بر شهرهای ایشان به کمین خواهد نشست و هرکه از آن ها بیرون رود دریده خواهد شد زیرا که تقصیرهای ایشان بسیار و ارتدادهای ایشان عظیم است.» -> انجیل عهد عتیق، کتاب ارمیاء، ۵، ۶
• «اسبان ایشان از پلنگ ها چالاک تر و از گرگان شب تیزروترند و سواران ایشان جست و خیز می کنند.» -> انجیل عهد عتیق، حبقوق نبی - ۱، ۸
• «بعد از آن نگریستم و اینک دیگری مثل پلنگ بود که بر پشتش چهار بال مرغ داشت و این وحش چهار سر داشت و سلطنت به او داده شد.» -> انجیل عهد عتیق، دانیال نبی - ۷، ۶
• «پس من برای ایشان مثل شیر خواهم بود و مانند پلنگ به سر راه بر ایشان حمله خواهم آورد و پرده دل ایشان را خواهم درید و مثل شیر ایشان را خواهم خورد و حیوانات صحرا ایشان را خواهد درید.»
• «و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری باهم و طفل کوچک آن ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها باهم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد.»
• «پیشانی پلنگ خاریدن»
• «از آواز کوسش همی روز جنگ//بدرد دل شیر و چرم پلنگ» -> فردوسی
• «از بار هجو من خر خم خانه گشت لنگ// آن همچو شیر گنده دهان پیس چون پلنگ» -> سوزنی سمرقندی
• «از پی خدمت تو تا تو ملک صید کنی// به نهاله گه تو راند نخجیر پلنگ» -> فرخی سیستانی
• «با همت باز باش و با کبر پلنگ// زیبا بگه شکار و پیروز به جنگ» -> مسعود سعد سلمان
• «به بال و پر چو هزبری به خشم و کین چو پلنگ// بخال و خط چو تذروی بدست و پا چو غزال» -> طالب آملی
• «بپوشید تن را بچرم پلنگ// که جوشن نبد آنگه آیین جنگ» -> فردوسی
• «برده ران و برده سینه برده زانو برده ناف// از هیون و از هزبر و از گوزن و از پلنگ» -> منوچهری دامغانی
• «بزرگواری جنسی است از فعال امیر// چنانکه هیبت نوعی است از خصال پلنگ» -> فرخی سیستانی
• «بندگان شه کمند از چرم شیران کرده اند// در کمرگاه پلنگان جهان افشانده اند» -> خاقانی
• «به ...

پلنگ در جدول کلمات

پلنگ
نمر
رنگ پلنگ کارتونی
صورتی
واحد شمارش پلنگ | یوزپلنگ | سگ
قلاده

معنی پلنگ به انگلیسی

panther (اسم)
پلنگ ، یوزپلنگ
tiger (اسم)
خود ستا ، پلنگ ، ببر

معنی کلمه پلنگ به عربی

پلنگ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معصومه
پلنگ (عربی : نَمِر ، نِمْر ، نَمْر ؛ ترکی : پارس / بارس )، نام فارسی برای پَنثراپاردوس ، پستاندار بزرگ خالدار از تیره گربه ها که در افریقا بیشتر به «لئوپارد» معروف است ] در پهلوی : پَلَنگ ؛ در گیلکی ، فَریزَندی ، یارَندی ، نطنزی : pجlجng ؛ در دزفولی : palang ؛ در گُمْشچَه : polang ؛ در کردی عاریتی : pilink ؛ در پشتو: ng ¦ a ¤ pr (هورن و هوبشمان ، ذیل مادّه ). به عقیده هورن و هوبشمان ، در شاهنامه پلنگ به معنای ببر نیز به کار رفته است (همانجا) [ .
این گربه سان بزرگ جثه که درنده ترین عضو خانواده است ، در اقلیمهای گرم همه جا هست و در نواحی جغرافیایی متنوعی از افریقا گرفته تا آسیا مشاهده می شود و انواع آن را می توان در سرزمینهای اسلامی پیدا کرد.
] در ایران ظاهراً روزگاری پلنگ زیاد بوده است چون در جاهای مختلف در ایران «پلنگ تپه » وجود دارد (دمیسون ، ص 303). از آنجا که پازن * طعمه مناسبی برای پلنگ است ، پراکندگی پلنگ و پازن در ایران تقریباً یکی است بااین تفاوت که پلنگ در جنگلهای انبوه نیز زندگی می کند. پلنگ ایران از بزرگترین نژاد پلنگهای دنیا، وازاغلب انواع افریقایی وهندی بزرگتروازآنهاکمرنگ تراست واین باعث شده است که برخی پلنگ ایرانی را با پلنگ برفی اشتباه بگیرند؛ درحالیکه وجود پلنگ برفی در ایران نامحتمل است (هرینگتون ودیگران ،ص 28)[انواع پنثراپاردوس دَثِل درمرکز ایران ، پنثرا پاردوس ساکسی کولور در شمال ایران و پنثرا پاردوس سِندیکا در بلوچستان زندگی می کنند ] برای تصویر انواع پلنگهای قسمتهای مختلف ایران رجوع کنید به اعتماد، ج 2، ص 181ـ183) [ .
دَمیری (ج 2، ص 371) علاوه بر نام عامِ نَمِر ، حدود ده نام (کنیه ) دیگر جمع آوری کرده است که به پلنگ اطلاق می شود؛ با پیشوند ابو برای نر و ام برای ماده . فرهنگ نویسان ، تعدادی واژه کهن به مجموعه واژه های مربوط به این حیوان اضافه کرده اند ( رجوع کنید به ابن سیده ، ج 2، ص 283).
طبیعت شناسان و دایره المعارف نویسان سده های میانی اسلامی درباره پلنگ صرفاً گفته های مؤلفان یونانی و رومی از جمله ارسطو و پلینی اکبر، و داستانهای ساختگی مربوط به پلنگ و یوزپلنگ ( رجوع کنید به یوز * ) را که بر اثر جهل و خیالپردازی ، موضوع بحث در دوران باستان بود، تکرار کرده اند. از جمله بعیدترین این ابداعات منشأ پیدایش زرافه است که آن را محصول جفتگیری پلنگ ماده و شتر می دانسته اند و ازینرو در فارسی به آن ، اُشتر ـ گاو ـ پلنگ می گفته اند (ابن فقیه ، ص 74). گذشته از این ، ادعا می شد که دور گردن پلنگ به هنگام تولد یک افعی پیچیده است . جاحظ (قرن سوم ) که این افسانه ها را حکایت کرده است (ج 4، ص 222، ج 6، ص 34، ج 7، ص 128، 241) در رد کردن آنها و طبقه بندی آنها به عنوان «مَزاعِم » کوتاهی نکرده است ، اما قزوینی درقرن هفتم (ص 404ـ405)و دمیری درقرن هشتم (ج 2،ص 371ـ373)واشخاص دیگری پس از آنها نیز همچنان این داستانها را بازگفته اند.
به عقیده ابن فقیه همدانی (قرن سوم )، شاید یوزپلنگ حاصل جفتگیری شیر ماده و پلنگ نر باشد (همانجا). کُشاجِم ، شاعرِ قرن چهارم ، در رساله ای که درباره شکار نوشته (1954، ص 211ـ212) گفته است که دو نوع پلنگ وجود دارد: نوعی که هیکلش بزرگ و دمش کوتاه است و نوع دیگری که جثه ای کوچک و دُمی بلند دارد. قلقشندی (قرن هشتم ) کلمه به کلمه این نظر را تکرار کرده است (ج 2، ص 35). اما در قرن ششم جنگاور مشهور، ابن مُنقِذ (متوفی 584) که شخصاً یوزپلنگ را می شناخت و یکی از آنها را داشت و چندین بار با پلنگ روبرو شده بود، همه این تعابیر و نظریات مغلوط را دور ریخت و میان این دو جانور تمایز قایل شد (ص 110ـ111) و با وصف و تشریح آنها، نشان داد که دو گونه کاملاً متفاوت اند.
مؤلفان متفق القول اند که ، برخلاف شیر که وقتی سیر باشد دوری می گزیند و بسیار کم حالت تهاجمی دارد، پلنگ در همه اوقات بینهایت حالت تهاجمی دارد و بویژه به دلیل جهشهای شگفت انگیز خود و تمایلش برای بالا رفتن از درختان بزرگ و کمین کردن در آنها، خطرناک است . برای خلاص شدن از شر این مهمان نامطلوب از ترفندهای متعددی استفاده می شد؛ نخست ، حفر گودالی سرپوشیده که در آن طعمه ای زنده قرار می دادند، اما بدگمانی غریزی جانور غالباً این حقه را بی اثر می کرد. کشاجم یادآور شده که پلنگ عاشق مشروبات الکلی است و شکارچیان با مست کردن او کاملاً وی را در اختیار می گرفتند. گسترده ترین روش کشتن پلنگ ، حمله مستقیم با نیزه و سلاحهای کوتاه کمری بود. شکارچی برای احتیاط بدن خود را با لایه ای از چربی کفتار می پوشاند که به اعتقاد آنان همچون طلسم عمل می کرد. عیسی اسدی بغدادی در دایره المعارف عظیم خود درباره شکار ( الجَمهَره فی علوم البَیزَرَه ، نسخه خطی کتابخانه اسکوریال ، بخش عربی ، ش 903، و نسخه خطی کتابخانه ایاصوفیه ، ش 3813) که در حدود 638 آن را تألیف کرده ، درباره روش حمله به پلنگ جزئیاتی آورده است و مَنْکَلی در تلخیص خود از کتاب اسدی در 773 (ص 96ـ97)، این متن را به طور کامل تکرار کرده است . بنابراین متن ، کسی که می خواست خود را در مقابل حیوان آماده سازد می بایست بالاپوش نمدی ضخیمی (لُبّاد) می پوشید و کلاه محافظ به سر می گذاشت که در آن برای دیدن دو سوراخ تعبیه شده بود و پوششی از همان جنس به پا می کرد که از پا تا انتهای ران را می پوشاند. آستین بالاپوش می بایست تا انگشتان ادامه می یافت . شکارچی با سه خنجر از خود دفاع می کرد؛ دو خنجر را روی دو کفلش می بست و یکی را روی سینه اش قرار می داد. چماق چوبی بسیار محکم و سختی نیز داشت که در هر یک از دو سرش حلقه ای فلزی قرار داشت و یک تسمه چرمی سفت این دو حلقه را به هم وصل می کرد. هنگامی که پلنگ دیده می شد، شکارچی مستقیماً به سمت آن می رفت و پیش از آنکه پلنگ بجهد، پشتش را به آن می کرد و کمی به جلو خم می شد تا حیوان به شانه های او برسد. همینکه حیوان می خواست دندانهای خود را در نمد فرو کند، شکارچی با مهارت چماق چوبیش ...
مهدی
Panther
آریا بهداروند
طایفه خلیلی بیگیوند پلنگ ایل منجزی بهداروند
پلنگی
طایفه پلنگ در روستای برافتاب *برافتو*علی آباد
کتول
آرسام آرامیس.
پلنگ

واژه "پلنگ" در پارسی باستان "پردنگ" نامیده میشد. دگرگونی دو حرف "رد" به "ل" در چندین واژه دیگر نیز رخ داده است:
.
● سردار >>> سالار
● سرد >>> سال
● زرد >>> زال
● پردیس >>> پالیز
● کرپد >>> کالبد
● گرد >>> یل (پهلوان)
● خورد >>> خوال (خوالیگر: آشپز)
.
"پرد" ریخت دیگری از همان واژه "پارت" است که به مئنی بخش و تکه می باشد و در این جا یئنی تکه تکه و خال خالی. در زبان پارسی پهلوی به خال "پارش" می گفتند. در زبان های اروپایی نیز برای پلنگ دو واژه را به کار می برند:

pard: از ریشه پردنگ (خالدار)
pars: (از ریشه پارش در پهلوی (خال خالی
مرتضی
پلنگ
سیدحسین اخوان بهابادی
در گویش شهرستان بهاباد پلنگ /palang/پلنگ/polang/ تلفظ می شود.
آه آه آه
به دخترایی که کلا ژلن بعد یک عالمه هم آرایش کردن میگن پلنگ مثل اون آهنگ تو پلنگ منی
آرش محمدی
پلنگ یک کلمه ترکی است و از دو بخش تشکیل شده
۱- پل pal یا صحیح تر آن bal یا bel به معنی مشخص ، واضح ، بارز آشکار،متمایز ، برجسته که از آن فعل هایی چون bellenmek مشخص شدن ، آشکار شدن ،معین شدن و belirtmek به معنای مشخص کردن ،معین کردن ، نشان دادن ، و یا کلماتی چون belli ، bellek ،و....مشتق شده اند
۲-انگ ang یا صحیح تر آن anik یا enik که بعد از کمی ساده سازی در تلفظ به صورت ang در آمده که به معنی پایین آمده می باشد و از فعل enmek یا inmek به معنای پایین آمدن ، نزول کردن ، مشتق شده که در ترکی به طور خاص به فک پایین که قابلیت پایین رفتن و افتادگی را دارد اطلاق میشود
و پلنگ که متشکل از پل انگ می باشد در واقع به معنی فک زیرین بارز است و این اسم را به خاطره داشتن فک تحتانی متمایز به پلنگ داده اند
و کلمه یوزپلنگ متشکل از سه بخش یوز پل انگ که در آن یوز به معنی صورت (y�z)و پل یعنی متمایز و انگ یعنی فک تحتانی که در مجمع یعنی پلنگ رو ، پلنگ چهره که در واقع به حیوانی اشاره دارد که از لحاظ چهره یا صورت همچون پلنگ دارای فک تحتانی برجسته یا متمایز است ولی از لحاظ اندام با آن متفاوت است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دختر پلنگ   • پلنگ آفریقایی   • یوز پلنگ   • پلنگ هندی   • پلنگ اهنگ   • پلنگ عربی   • پلنگ ایرانی   • پلنگ آمور   • معنی پلنگ   • مفهوم پلنگ   • تعریف پلنگ   • معرفی پلنگ   • پلنگ چیست   • پلنگ یعنی چی   • پلنگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پلنگ

کلمه : پلنگ
اشتباه تایپی : ~gk'
آوا : palang
نقش : اسم
عکس پلنگ : در گوگل

آیا معنی پلنگ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )