پس افکند


مترادف پس افکند: اندوخته، پس انداز، ذخیره، میراث

لغت نامه دهخدا

پس افکند. [ پ َ اَ ک َ ] ( ن مف مرکب ) پس اوگند. پس افگند.ذخیره. پس افتاده. پس انداز. اندوخته. مانید. یخنی :
هم بعلم خودش بده پندی [ کذا ]
که ندارد جز این پس افکندی.
اوحدی.
|| میراث. ( برهان قاطع ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- ذخیره اندوخته پس افکندن پس انداز پس او گند . ۲- آنچه از اقساط بدهی و قرضی در موعد خود پرداخت نشده باشد.

پیشنهاد کاربران

امروزه "پس افکندن" در مفهوم "تعویق انداختن" هست ولی" پس افکند" در بیت زیر در مفهوم" میراث" :
تو مشت درشت روزگاری / از گردش قرن ها پس افکند
محمدتقی بهار ملقب به ملک الشعرا
میراث. . پس انداز