برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1400 100 1

پر

/par/

مترادف پر: آکنده، انباشته، جعودت، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشبع، مشحون، ممتع، ممتلی، مملو، تمام، کامل، چاق، قوی، بس، بسیار، بیش، زیاد، بامعلومات | بال، پره، پرتو، شعاع، کناره، لبه، پهلو، ضلع، پرند، پرنیان

متضاد پر: تهی، خالی، کم |

معنی پر در لغت نامه دهخدا

پر. [ پ َ/ پ ِرر ] (اِ) قصبه و انبوبه و نای گونه ای شاخی ، که بر آن چیزهای خرد چون مو رسته و تن و بال پرندگان بدان پوشیده است. ریش. || بال و پر. (برهان ). جناح. تیریز. دست باشد از کتف تا سر انگشتان و آنرا بال خوانند. (جهانگیری ). از سر کتف تا سر انگشتان. (برهان ) :
پرّ کنده چنگ و چنگل ریخته
خاک گشته باد خاکش بیخته.
رودکی.
چنانکه مرغ هواپر و بال برهنجد
تو بر خلایق بر، پرّ مردمی برهنج.
ابوشکور.
چو باز را بکند بازدار مخلب و پر
بروز صید بر او کبک راه بندد و چال.
شاه سار (از فرهنگ اسدی ).
چواین تخت بی شاه و بی تاج گشت
ز خون مرز چون پرّ درّاج گشت.
فردوسی.
که خرچنگ را نیست پر عقاب
نپرد عقاب از بر آفتاب.
فردوسی.
ز مردم زمین دید چون پر زاغ
سیه چهره و چشمها چون چراغ.
فردوسی.
چو اندر هوا باز گسترد پر
بترسد ز چنگال او کبک نر.
فردوسی.
قلم بود که ز جائی بتو سخن گوید
که مرغ اگر ز سرش بگذرد بریزدپر.
فرخی.
دشمن خواجه به بال و پر خود مغروراست
که هلاک و اجل مورچه اندر پر اوست.
فرخی.
به نیزه کرگدن را برکند شاخ
بزوبین بشکند سیمرغ را پر.
فرخی.
شب از حمله ٔ روز گردد ستوه
شود پرّزاغش چو پرّ خروه.
عنصری.
جغد که با باز و با کلنگان کوشد
بشکندش پرّ و مرز گردد لت لت.
عسجدی.
نگاه کن که بحیلت همی هلاک کنند
ز بهر پرّ نکو طاوسان پران را.
ناصرخسرو.
ننهاده اند در پر جغد و غراب و زاغ
آن چابکی که در پر باز سبک پر است.
اخسیکتی.
منطق ملک جهانها همت است
بال و پرّ مرغ جانها همت است.
عطار.
دشمن طاوس آمد پرّ او.
مولوی.
در لغت خوانده ام که پر ریش است
پیش دانشور لغت پرداز. ...

معنی پر به فارسی

پر
( اسم ) درخت پر
نوعی از سماق است
[ گویش مازنی ] /per/ پدر & پر پرنده & برگ - دامن ۳شاخه های درخت ۴جوانه کوچک & عسل موم نکشیده - کندوی عسل ۳مخفف پریروز، دو روز پیش & آغل - بخشی از مرتع محصور شده با صخره ها و پرتگاه های متعدد که غالبا جایگاه نگاه دارای گوسفندان است ۳دسته ی تلم و محفظه ی چوبی کره گیری & گوشواره - لاله گوش & زیاد – فراوان - انباشته & کنار
( صفت ) ۱- آنچه از آب ملو است که از آب پر است مملو : ظرف پر آب . ۲- که آب فراوان و بسیار دارد قنات پر آب . یا دید. پر آب . چشم اشک آلود است . یا سخن پر آب . سخن خوب نیکو عذب . یا میو. پر آب . که آبدار و شاداب است .
( صفت ) با او صاف بسیاربا تفصیل فراوان پر طنطنه : سخن پر آب و تاب .
فراوانی آب .
( صفت ) که بسیار آتش در آن ریخته باشند : منقل پر آتش . یا دل پر آتش . سخت و غمگین و اندوهناک .
( صفت ) بسیار آراسته مزین .
سخت آرزومند
( صفت )۱- سخت رنجیده و دردمندسخت آزرده.
( مصدر ) ۱- سخت رنجیده و دردمند و آزرده گشتن . ۲- سخت آزار دهنده شدن .
( صفت ) شرمگین پر حیا .
( صفت ) پرچین و شکن پر نورد .
( صفت ) ۱- پر آفت . ۲- پر درد و رنج .
...

معنی پر در فرهنگ معین

پر
( ~.) (اِ.) = پرتو: شعاع ، پرتو.
و پا قرص ( ~. قُ) (ص مر.) ۱ - نیرومند. ۲ - پابرجا، استوار.
و بال (پَ رُ) (مص ل .)۱ - توانایی ، قدرت . ۲ - بال و پر.
زبان ریختن (پَ رِ زَ.تَ) (مص ل .) کنایه از: خاموش شدن .
(پُ) [ په . ] (ص .) ۱ - سرشار، انباشته . ۲ - تمام ، کامل (ماه ). ۳ - پیشوندی است که بر سر اسم یافعل می آید و صفت می سازد. مانند پُرآب ، پُرکار.
( ~.) ( اِ.) ۱ - گوشة شال ، روسری . ۲ - بخش پایین دامنة لباس . ،به ~و پای کسی پیچیدن با ایرادها یا آزارهای پیاپی کسی را به ستوه آوردن .
( ~.) [ په . ] ( اِ.) ۱ - پریدن ، پریدن با اسب . ۲ - پرواز.
(پَ) [ په . ] ( اِ.) بال مرغ ، آن چه بر تن پرندگان روید. ،~ و بال گرفتن شاد شدن ، به شوق آمدن . ،~ و بال کسی را گرفتن از او حمایت کردن .
(پُ. دَ) (ص .) ۱ - ارزشمند بودن . ۲ - (عا.) عالم ، بامعلومات .
(پَ. دَ) (مص ل .) ۱ - به کسی قوتِ قلب دادن . ۲ - به کسی موقعیت رشد دادن .
(پُ. شُ دَ) (مص ل .) ۱ - لبریز شدن . ۲ - فراوان شدن .
( ~. زَ دَ) (مص ل .) ۱ - پرپر زدن ، بال و پر زدن . ۲ - نفرینی است کنایه از: مردن .
(پَ رُ) (اِمر.) ۱- پا. ۲- پیش آمد ، از ~افتادن درمانده شدن . ،به ~ی کسی پیچیدن کنایه از: مزاحمت و دردسر ایجاد کردن برای کسی .
(پُ. کَ دَ)(مص م .)۱ - انباشتن ، لبریز کر دن . ۲ - بسیار انجام دادن . ۳ - (عا.) تحریک کردن .
( ~ . کَ. پَ) (ق مر.) (عا.) آخر شب ، نزدیکی های صبح .
( ...

معنی پر در فرهنگ فارسی عمید

پر
۱. (زیست شناسی) هریک از ساقه های توخالی با کرک های نازکی روی آن که پوشش تن پرندگان و وسیلۀ پرواز آن ها می باشد.
۲. (زیست شناسی) [مجاز] بال جانوران پرنده.
٣. [عامیانه، مجاز] واحد اندازه گیری هر چیز کم: دو پر چای، یک پر کاه.
٤. [قدیمی] کنار، کناره: پر بیابان، پر دامن.
٥. [قدیمی] برگ.
۶. (بن مضارعِ پریدن) = پریدن
٧. پرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تیزپر.
* پر افشاندن: (مصدر لازم)
۱. بال وپر زدن مرغ.
۲. [مجاز] ترک کردن کاری به سبب عجز از آن، تسلیم شدن.
* پر افکندن: (مصدر لازم)
۱. = * پر ریختن.
۲. [مجاز] اظهار خوف، عجز، و زبونی کردن.
* پر دادن: (مصدر متعدی) [مجاز]
۱. کسی را آزادی دادن.
۲. دور کردن، گریزاندن.
* پر ریختن: (مصدر لازم)
۱. ریخته شدن پر پرندگان.
۲. [مجاز] تو لک رفتن.
۳. [مجاز] عاجز شدن، زبون گشتن: آنجا که عقاب پر بریزد / از پشّهٴ لاغری چه خیزد؟ (امثال وحکم: ۴۷).
۴. [مجاز] مقهور شدن.
۵. [مجاز] مجرد شدن.
* پر زدن: (مصدر لازم)
۱. بال وپر بر هم زدن پرنده.
۲. پرواز کردن، پریدن.
* پر کشیدن: (مصدر لازم)
۱. پَر باز کردن.
۲. پرواز کردن.
* پر گستردن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. پر گشودن، پر باز کردن.
۲. [مجاز] فروتنی کردن.
* پروبال:
۱. بال وپر پرنده.
۲. [مجاز] توانایی، نیرو.
* پروبال زدن: (مصدر لازم)
۱. بال زدن پرنده.
۲. تمایل زیاد برای انجام کاری.
١. [مقابلِ تهی] سرشار، لبریز، آکنده، انباشته، لبالب.
٢. (قید) خیلی، بسیار: پر بیراه نیست.
٣. دارنده، دارای مقدار زیاد (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پرآب، پرآژنگ، پرتاب، پرچین، پرخم، پررنگ، پرکار، پرگل، پرآشوب، پرجوش، پرخور، پرگو.
* پر شدن: (مصدر لازم)
۱. بسیار شدن، فراوان شدن: پشّه چو پُر شد بزند پیل را / با همه مردیّ و صلابت که اوست (سعدی: ۱۲۴).
۲. لبریز شدن، لبالب شدن، سرچشمه شاید گرفتن به بیل / چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل (سعدی: ۶۱).
* پر کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. انباشتن.
۲. چیزی را در ظرفی ریختن یا جا دادن که تمام آن را فراگیرد.
۳. بسیار کردن کاری: کار نیکو کردن از پر کردن است.
* پر گفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] زیاد حرف زدن، بسیار ...

پر در دانشنامه اسلامی

پر
پر همان تن پوش پرندگان است و از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، و حج آمده است.
پَر(به فتح پ وسکون راء خوانده می شود.)

موارد بکارگیری عنوان پر در فقه
 ۱. ↑ جواهر الکلام ج۳۶ ص۳۳۸    
...
بدون شک بدن برای سلامتی و نشاط خود به غذا نیاز دارد اما شکمبارگی، ضد آن را نتیجه می دهد. پرخوری یکی از مهمترین علل و عواملی است که مانع رشد فکری و ارتقاء روحی می گردد که چه از نقطه نظر علمی و چه از افق تعالیم اسلامی، هرگز در شأن یک انسان واقعی نبوده و نیست. حال به ذکر توضیحی در مورد این بیماری و صفت زشت می پردازیم:
بر اساس فرمایشات معصومین و افراد اهل فن باید قبل از غالب شدن اشتها و قبل از سیری دست از غذا کشید. بر اساس این مبنا کسانی که از این محدوده تجاوز کنند، مرتکب پرخوری شده اند و محدوده آن چنین است که معده را سه قسمت کنید: قسمتی برای غذا، ثلثی برای نوشیدن و ثلثی دیگر را برای نفس کشیدن.
طبع انسان همیشه خواهان سیری کامل است. از این رو شرع مقدس در مدح گرسنگی و کم خوری بسیار مبالغه کرده است تا میل پرخوری طبع انسان و منع شرعی با هم تلاقی کرده و از برخورد آنها اعتدال حاصل شود.
می توان گفت که سبب تمام امراض غیر از تب، پرخوری و ایجاد زائده هایی از اخلاط است که در اثر پرخوری در معده و رگها پیدا می شود.
                      
و سیری است که بیماری ها را زیاد کرده انسان را بدبو می کند. و معلوم است که مرض به انسان فرصت عبادت نمی دهد و چون سبب تشویش خاطر می شود یاد خدا و فرصت تفکر را از صاحبش می ستاند و او را به انواع درمان چون رگ زدن و حجامت و دکتر و دارو و صرف هزینه هایی در این راه محتاج می کند.
همان طور که دکتر لیندمر می گوید: یک سوم آنچه را می خورید به شما سود می رساند دو سوم دیگر معاش و خرجی طبیب و پزشک را تأمین می کند. پس از بهبودی هم برای جبران آنها غالبا دچار خستگی و گناه می شود.



پر در دانشنامه ویکی پدیا

پر
پر (در متون طب سنتی با نام عربیش ریش) یکی از انواع روییدنی های پوست بیرونی (اگزودرم) است که بر پوست بدن پرندگان و بال های آنان می روید. پر ساقه میانی توخالی دارد که کرک های ظریفی بر آن می رویند.
فرهنگ فشرده سخن، دکتر حسن انوری، تهران، سخن، ۱۳۸۲
عکس پر
پَر پوشش خارجی بدن پرندگان است که بر پوست آنها می رویَد.
پر (نام)
پُر، به معنی انباشته و آکنده، دارای شدت
پَر (ارومیه)، روستایی در شهرستان ارومیه
پر (کتاب)، کتابی نوشتهٔ شارلوت مری ماتیسن
پر همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
پَر، روستایی است از توابع بخش نازلو و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران. تصویر ماهواره ای روستای پَر
این روستا در دهستان نازلوی شمالی قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیّت آن ۶۳۰ نفر (۱۵۶ خانوار).نام باستانی روستا "گولپَر" بوده است که بعدها به "پَر" تبدیل میشود. در مسیر حرکت از سه راهی نازلو به نوشین شهر ؛ این روستا پس از روستای کَوسی و قبل از روستای لَک قرار دارد . .
پر (به انگلیسی: The Feather) نام یک رمان عشقی است که شارلوت مری ماتیسن، نویسندهٔ اهل انگلستان آن را نوشته است. .
فهرست آثار ادبی مشهور
فهرست پرفروش ترین کتاب های تاریخ
این کتاب در ایران توسط میمنت دانا ترجمه شده است.
پر (انگلیسی: Per) یک فیلم به کارگردانی هانس کریستنسن است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به اوله ارنست و هانس کریستنسن اشاره کرد.
۲۲ ژانویه ۱۹۷۵ (۱۹۷۵-01-۲۲)
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پر در دانشنامه آزاد پارسی

پَر (feather)
پَر
پَر
برآمدگی سخت و محکم لایۀ خارجی پوست پرندگان، حاصل از پروتئینی با نام کراتین. پرها عایقی برای پرنده ایجاد می کنند و به کار پرواز می آیند. پرها انواع گوناگون دارند که عبارت اند از شاه پرهای روی بال ها و دم، کرک پرها برای نگهداری حرارت بدن، و رشته پرها (پوش پرها) که سطح بدن را می پوشانند. رنگ آمیزی پرها اغلب برای استتار یا رفتارآمیزشی و سایر نمایش ها اهمیت دارد. پرها سالی یک بار تعویض می شوند. از نظر تعداد پرها تفاوت فاحشی بین گونه ها وجود دارد. مثلاً، قویِ سوت زن بالغ بر ۲۵هزار پوش پر دارد، در حالی که پوش پرهای مرغ مگس خوارِ گردن قرمز کمتر از ۹۵۰ عدد است. پرها معمولاً از دوقسمت اصلی محور و ریش ها تشکیل می شوند. محور خود دو قسمت دارد؛ یکی خامه که برهنه و توخالی است، و دیگری ساقۀ توپر اصلی که ریش ها به آن می چسبند. خامه درون پوست قرار می گیرد و در قاعده سوراخی دارد که در طول رشدِ پر مواد غذایی از آن عبور می کنند. ریش ها که پهنه را می سازند، برگی شکل اند، در انتها باریک می شوند، و هر کدام از مجموعه ای رشته های بیرون زده با نام ریشک ها نگهداری می کنند؛ به طوری که هر ریش شبیه یک پر کوچک است. ریش های مجاور را قلاب های روی آن ها به یکدیگر وصل می کند. بسیاری از پرها پرچه یا ساقۀ دوم هم دارند که از سطح زیرین بیرون می زند. در این محل خامه به ساقه اصلی تبدیل می شود. پرچه معمولاً کوچک است، امّا در برخی پرندگان، مثل شترمرغ ها، به اندازۀ ساقۀ اصلی است.

ارتباط محتوایی با پر

پر در جدول کلمات

پر
سرشار, لبریز, مالامال, آکنده , لبالب
پر | آکنده
لبالب
پر آرزو و پر حسرت
بلکامه
پر آوازه
نامی
پر ادا و اطوار
لوس
پر ازدحام
شلوغ
پر بها
گران
پر تلاش
کوشا
پر تلاش و ساعی
کوشا
پر حرف
وراج

معنی پر به انگلیسی

cilium (اسم)
پر ، مژه ، تاژک ، مویچه
feather (اسم)
پر ، پروبال
plume (اسم)
پر ، تل
fin (اسم)
پر ، دست ، بال ، باله ، پره ماهی ، بال ماهی ، پرک ، پره طیاره
top-full (صفت)
پر ، لبریز ، مالامال
populous (صفت)
پر ، بی شمار ، زیاد ، پرجمعیت ، کثیرالجمعیت
full (صفت)
مطلق ، کامل ، انباشته ، بالغ ، تمام ، مفصل ، پر ، لبریز ، رسیده ، سیر ، مملو ، اکنده
rounded (صفت)
تمام ، تمام شده ، پر ، مستدیر ، گرد شده ، بصورت عدد صحیح ، شفاف شده
ample (صفت)
وسیع ، فراوان ، مفصل ، فراخ ، بیش از اندازه ، پر ، پهناور ، چیز عزیز و پربها
loaded (صفت)
پر ، مست ، مملو ، بار شده ، پربار ، دارای پول زیاد ، پولدار
laden (صفت)
پر ، سنگین ، مملو ، سنگین بار ، بارگیری شده
fraught (صفت)
پر ، دارا ، مملو ، بار شده
rife (صفت)
معمولی ، پر ، متداول ، عمومی ، عادی ، زیاد ، شایع ، مملو
flown (صفت)
پر ، لبریز ، لبالب

معنی کلمه پر به عربی

پر
ريشة , زعنفة , کافي , کامل , کثير السکان , مدور , مهمل
کثير العصير , معشب
عظيم , مزخرف
محترم
ثمين
رطب
شديد العاطفة
انفخ
وعر
ذو مرتفعات
رهيب
وعر
رباط
رباط
حليبي
انفخ
موهل
مزبد
موجع
مقاتل عنيد

پر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ریحانه
پِرْ : در زبان گیلکی به پدر گفته می شود.
ارشد
درزبان مازندرانی هم به پدر گفته میشود
پوریا13
در زبان گیلکی : پدر
پوریا13
در زبان گیلکی : پدر
پوریا13
در زبان گیلکی : پدر
علی لطفی
پَر(بافشار بر روی ر)در کردی به چم دور است.
در سانسکریت:pra
در پارسی:فرا
محمدرضا تقیه
اصرار در کار. مانند: پِر نبند= اصرار نکن
Per
Sara ❤
full of
علی باقری
پر : به معنی پناه و پشتیبانی
مرا آفریننده ، از فرّ خویش
بپرورد و بنشاند در پَرِّ خویش
دکتر کزازی در مورد واژه ی پر می نویسد : 《 ... و می تواند بود که در این کاربرد و معنی ریختی از " فر" باشد .》وی در ادامه می نویسد : 《 نیز اگر واژه را پندارشناسانه بکاویم و بگذاریم ، می توانیم گفت که این کاربرد و معنی در " پر " از رفتار مرغان برآمده است که تخم یا جوجگان خویش را در زیر پر می گیرند و می پرورند.》
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۴۰.
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
رمانی از ماتیسن.
مهسا
لمالم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پر رمان   • پر به انگلیسی   • پر پرندگان   • شرکت مخابرات کردستان   • معنی پر   • شارژ اینترنت مخابرات اصفهان   • پر پرنده   • شارژ اینترنت مخابرات مازندران   • مفهوم پر   • تعریف پر   • معرفی پر   • پر چیست   • پر یعنی چی   • پر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پر
کلمه : پر
اشتباه تایپی : ~v
آوا : par
نقش : اسم
عکس پر : در گوگل

آیا معنی پر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )