پریده

/paride/

لغت نامه دهخدا

پریده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) پروازکرده. طیران کرده. || تبخیرشده. متصاعدشده. || زائل شده. نابودشده.
- رنگ پریده ؛ رنگ باخته. رنگ رفته. کم رنگ شده.

پریده. [پ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) پرشده. مملو. ممتلی. انباشته.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پر شده انباشته مملو .

فرهنگ معین

(پَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - پرواز کرده . ۲ - بخار شده . ۳ - نابود شده .

فرهنگ عمید

۱. پروازکرده.
۲. به هوارفته.
پُرشده، انباشته.

پیشنهاد کاربران

پری ده در چابهار اسم خانم هست. احتمالا عدم آشنایی ماموران ثبت احوال با برخی گویش های بلوچی که به جای ف، پ گفته می شود، منجر به ثبت پری ده برای خانم شده است. پری ده همان فریده است.
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی پریده از ریشه ی واژه ی پریدن فارسی هست
پریدهپریدهپریدهپریده