پریده
/paride/
لغت نامه دهخدا
- رنگ پریده ؛ رنگ باخته. رنگ رفته. کم رنگ شده.
پریده. [پ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) پرشده. مملو. ممتلی. انباشته.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. به هوارفته.
پُرشده، انباشته.
پیشنهاد کاربران
پری ده در چابهار اسم خانم هست. احتمالا عدم آشنایی ماموران ثبت احوال با برخی گویش های بلوچی که به جای ف، پ گفته می شود، منجر به ثبت پری ده برای خانم شده است. پری ده همان فریده است.
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی پریده از ریشه ی واژه ی پریدن فارسی هست




واژه ی پریده از ریشه ی واژه ی پریدن فارسی هست



