برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1397 100 1

پراکندن


مترادف پراکندن: تارومار کردن، متفرق کردن، انتشار، نشر، پخش کردن، شایع کردن، گستردن، منتشر کردن، افشاندن، نثار کردن، به هم ریختن

متضاد پراکندن: جمع کردن

معنی پراکندن در لغت نامه دهخدا

پراکندن. [ پ َ ک َ دَ ] (مص ) نثار کردن. نشر. قشع. بَث ّ. بعث. تفریق. تفرقه. تشعیث (موی و جز آن ). اِشتات. پریشیدن. پریشان کردن. طحطحه. ذعذعه. ذَرذره. وِلو کردن. وِلاو کردن. تار و مار کردن. متفرق کردن. پرت و پلا کردن. تَرت و پَرت کردن. پخش کردن. پاشیدن. پاچیدن. شکولیدن. پاشانیدن ، بشولیدن ،پشولیدن ، بیفشاندن. اِبداد. تَبدید. شَت. (دهار). پراکنده کردن. متفرق ساختن. تصدیع. تشتیث. توزیع کردن. افشاندن. ثَرّ. ثَرثَره. منتشر کردن. متشتت کردن. پریشان ساختن. این مصدر با حروفی چون در، بر، به ، نیز آید: درپراکندن ، برپراکندن ، بپراکندن :
پراکنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان.
فردوسی.
بدو داد جان و دل و هوش پاک
پراکند بر تارک خویش خاک.
فردوسی.
بنالم ز تو پیش یزدان پاک
خروشان بسر بر پراکنده خاک.
فردوسی.
بخایه نمک درپراکند زود
بحقه درآکند بر سان دود.
فردوسی.
بنزدیک او اسبش افکنده بود
برو خاک چندی پراکنده بود.
فردوسی.
بنوک سر نیزه شان بر چند
تبه شان کند پاک و بپراکند.
فردوسی.
نبینی ازو جز همه درد و رنج
پراکندن دوده و نام و گنج.
فردوسی.
خنک شاه با داد و یزدان پرست
کزو شاد باشد دل زیردست
بداد و بآرام گنج آکند
به بخشش ز دل رنج بپراکند.
فردوسی.
بیامد سیه دیو بی ترس و باک
همی به آسمان برپراکند خاک.
فردوسی.
بگسترد [ کیخسرو ]بر موبدان سیم و زر
به آتش پراکند چندی گهر.
فردوسی.
پراکند کاوس بر تاج خاک
همه جامه ٔ خسروی کرد چاک.
فردوسی.
بانگشت رخساره برکند زال
پراکند خاک از بر تاج و یال.
فردوسی.
بدو گفت خوی بد ای شهریار
پراکندی و تخمت آمد ببار.
فردوسی.
سیاوش ز گاه اندر آمد چو دیو
برآورد بر چرخ گردان غریو
بتن جامه ٔ خسروی کرد چاک
بسر بر پراکند تاریک خاک.
فردوسی.
وگر جنگ و بیداد خواهی همه
پراکندن گرد کرده رمه.
فردوسی.
...

معنی پراکندن به فارسی

پراکندن
پاشیدن، پریشان کردن، منتشرکردن، متفرق ساختن، پراکنده:متفرق، پریشان، منتشر، پاشیده شده
خواهد پراگند بپراگنپراگنندهپراگنده ) ۱-( مصدر ) پاشیدن پاچیدن پریشان کردن متفرق کردن تفرقه انداختن بشولیدن پخش کردن پرت و پلا کردن تار و مار کردن نشر شت . ۲- گستردن . ۳- مشهور کردن شایع کردن . ۴- بهر سوی فرستادن. ۵- ( مصدر ) پراکنده شدن متفرق شدن نثر مقابل فراهم آمدن گرد آمدن . ۶- رفع شدن مرتفع گشتن . ۷- متلاشی شدن . یا پراگندن از گفتار . تخلف از آن یا پراگندن تخم . افشاندن آن . یا پراگندن خبر. منتشر کردن آن . یا پراگندن مال . از بین بردن و خرج کردن آن تبذیر .
پراکندن .
پراکندن
نمک پاشیدن ٠ نمک افشاندن ٠

معنی پراکندن در فرهنگ فارسی عمید

پراکندن
پریشان کردن، منتشر کردن، متفرق ساختن، پاشیدن.

پراکندن در جدول کلمات

معنی پراکندن به انگلیسی

transmit (فعل)
انتقال دادن ، رساندن ، پراکندن ، فرا فرستادن ، فرستا دن ، مخابره کردن ، سرایت کردن
broadcast (فعل)
منتشر کردن ، رساندن ، پخش کردن ، پراکندن ، اشاعه دادن

معنی کلمه پراکندن به عربی

پراکندن
بعثرة , ممثلون , نقل
نشرة الاخبار

پراکندن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
پراکندن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " پراکندن" می نویسد : (( پراکندن در پهلوی در ریخت پراگنتن paragantan بکار می رفته است . ستاگ واژه می باید کن kan باشد که در "کندن "دیده می آید. مصدری دیگر ، بر آمده از این ستاک ، " آگندن " است. ))
((پراگنده، در دست هر موبدی؛
ازو بهره‌ای، نزد هر بخردی))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 213)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پراکند   • هنر انگلیسی در جدول   • پراكندن در جدول   • معنی زنبورعسل   • معنی سراسر   • جواب تمام مراحل بازی جدولانه   • معنی گوناگون   • جواب تمام مراحل جدولانه   • معنی پراکندن   • مفهوم پراکندن   • تعریف پراکندن   • معرفی پراکندن   • پراکندن چیست   • پراکندن یعنی چی   • پراکندن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پراکندن
کلمه : پراکندن
اشتباه تایپی : ~vh;knk
عکس پراکندن : در گوگل

آیا معنی پراکندن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )