پد. [ پ َ ] ( اِ ) سفیددار. غَرَب. درختی را گویند که هرگز بار ندهد. ( برهان ). پد. [ پ ُ ] ( اِ ) پود. حُراق. خف. بد.پیغَه. بَدَه. حَرّاقَه. چوب پوسیده باشد که آتش گیره کنند. ( برهان ). و آنرا پود نیز گویند : گر برفکند گرم دم خویش بگوگرد بی پود ز گوگرد زبانه زند آتش.
منجیک.
و رجوع به پده شود. پد. [ پ ِ ] ( اِ )مخفف پدر. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
درخت بی بر، درختی که میوه ندهدمانندسفیدار ( اسم ) پدر مخفف پدر
فرهنگ معین
(پُ ) ( اِ. ) = پود. پده : چوب پوسیده که آن را آتش گیره کنند، حراق .
فرهنگ عمید
= بد bo(a )d درختی که میوه ندهد، مانند سفیدار، درخت بی بر.
گویش مازنی
/ped/ دوبین
جدول کلمات
درخت بی پر و بی میوه
پیشنهاد کاربران
پیشوندِ "پَد/پاد" را باید به عنوانِ پیشوندِ "جدایی ناپذیر" برشمرد؛ چراکه اگر این پیشوند ویژگیِ جدایی پذیری می داشت، هیچگاهِ نمی بایست به ریختِ پیشوندِ "پ، پدی، پتی" اینچنین به واژه یا تکواژِ پس از خود بچسبد. بمانندِ "پالودن، پتیاره، پسند و. . . . ... [مشاهده متن کامل]
از اینرو، برای نمونه خواهیم داشت: می پَد. . . ، نَپَد/نَپاد. . . و. . . .
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
پیشنهاد واژه : در واژه یِ پارسیِ " اُفتادن" ، " اُ " پیشوند است. این واژه در زبانِ پارسیِ میانه " اوفتادن " بوده است که در آن " او:ō " پیشوند بوده است؛ ما این پیشوند را در زبانِ پارسی میانه در واژگانی همچون " اوباردن، اوبَستَن و . . . " نیز داریم. اکنون با جداسازیِ این پیشوند، واژه یِ " فتادن" را داریم که از " فت" به همراه نشانه یِ مصدریِ ناگذرایِ " - ادن" ساخته شده است. پس داریم: ... [مشاهده متن کامل]
1 - فت ( از ریشه یِ اوستاییِ " پَت/پَد" ) ( " پَت/پَد" ریشه واژگانی همچون " پَدیدن، پدیدار، پدیده " و تکواژِ " بات" در " باتلاق=باتلاخ =بات. لاخ" نیز می باشد. ) 2 - نشانه یِ مصدریِ ناگذرایِ " - ادَن" ( بمانند " نِهادن، ایستادن و. . . " ) . . . . . . . . . . . نکته : بُن کنونیِ واژه یِ " فتادن" ، " فت" می باشد، چنانکه بُن کنونیِ واژگانِ " نهادن، ایستادن" بسامان " نِه، ایست" می باشد. اکنون می توان " فتادَن" با بُن کنونی " فت" را به روشنی در زبانِ پارسی بکار بست: 1 - واژگانی همچون " فته، فتِش، فتادگی، فتایی، فتا ( ک ) ، فتومند ( ی ) و. . . " ؛ 2 - با پیشوند بمانندِ " بَرفتادن و. . . " ؛ همچنین می توان آن را به شیوه یِ " فتیدن ( ناگذرا ) ، فتاندن ( گذرا ) " نیز بکار برد تا کاربردپذیریِ واژه افزونتر شود. . . . . . . . . . . . برپایه ی آنچه در بالا گفته شد، من در آینده نشان خواهم داد که به چه زیبایی واژگانِ " پدیدن، پدیدار، پدیده" از ریشه اوستایی " پت/پد" هستند.
جایگاه، عرصه اختصاصی هلی پَد: بالگرد نشین
پد، در زبان پارسی، همان "پاد" است که می توان به شیوه "پد" هم نوشت. برای نمونه در ساختار واژه "پدافند" بکارگرفته شده است.