برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1394 100 1

پایمزد

/pAymozd/

مترادف پایمزد: اجرت، حق القدم، حق العمل، مزد، مزدکار

معنی پایمزد در لغت نامه دهخدا

پایمزد. [ م ُ ] (اِ مرکب ) پارنج. پای رنج. حق القدم. پایگذار. جُعل. جعالة.جُعالة. (زمخشری ). جعیلة. خرج. (دهار). مزد قاصد و مزد قدم رنجه کردن مهمان. (رشیدی ). اجرتی که به قاصدان و پیادگان دهند. (برهان ). مزدی که به پزشک برای عیادت و معالجه ٔ بیمار دهند: پس شمشیری بیرون آورد غلافش بزر اندر گرفته گفت بپایمزد تو شاید. (مجمل التواریخ و القصص ). روزی به طلب وام داری رفته بود آن وام دار در خانه نبود چون او را ندید پای مزد طلب کرد زن وام دار گفت شوهرم حاضر نیست و من چیزی ندارم که ترا دهم. (تذکرةالاولیاء عطار). در ابتدا مال دار بود و ربا دادی و ببصره نشستی و هر روز بتقاضای معاملان خود شدی اگر سیمی نیافتی پای مزد طلب کردی و نفقه ٔ خود هر روز از آن ساختی. (تذکرةالاولیاء عطار چ نیکلسن ص 49).
همه پایمزد غلامان تست
بمن بر از امروز فرمان تست.
جلالی.

معنی پایمزد به فارسی

پایمزد
پامزد، پارنج، پای رنج، مزدپزشک ، حق القدم
پای موزه ( اسم ) پا افزار پای افزار.

معنی پایمزد در فرهنگ فارسی عمید

پایمزد
= پامزد

پایمزد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
معادل فرانسوی: کمیسیون!
مجتبی عیوض صحرا
معادل فرانسوی ویزیت هم هست!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پایمزد   • مفهوم پایمزد   • تعریف پایمزد   • معرفی پایمزد   • پایمزد چیست   • پایمزد یعنی چی   • پایمزد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پایمزد
کلمه : پایمزد
اشتباه تایپی : ~hdlcn
آوا : pAymozd
نقش : اسم
عکس پایمزد : در گوگل

آیا معنی پایمزد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )