برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1572 100 1
شبکه مترجمین ایران

پایاب

/pAyAb/

معنی پایاب در لغت نامه دهخدا

پایاب. (اِ مرکب ) بن آب. (لغت نامه ٔ اسدی ). بن آب در مقامی که ایستاده باشد. (لغت نامه ٔ اسدی نسخه ٔ چ طهران ). قعر آب. تک دریا و جز آن. تَه. بن آب که پای بر زمین رسد. بن آب بود یعنی آب در مقامی که بسیار باشد. (اوبهی ). ته حوض و دریا را گویند و بعربی قعر خوانند. (برهان ) . ضحضاح. آبی که پا به ته آن رسد و بپا از آن توان گذشت بی سفینه و شنا. (فرهنگ رشیدی ). آبی که پای بر زمین آن رسد و از آنجا پیاده توان گذشت برخلاف غرقاب. (برهان ). گذرگاه آب. (رشیدی ). آبی را گویند که پای به بن آن برسد و آن ضد غرقاب است. (جهانگیری ) . سنار. حوض. (لغت نامه ٔ اسدی ). حوضی که پای در وی بزمین رسد :
بجائی که پایاب را بد گذر
روان گشت و لشکر پس یکدگر.
فردوسی.
گل کبود چو برتافت آفتاب بر اوی
ز بیم چشم نهان گشت در بن پایاب.
خفّاف.
ز رودهائی لشکر همی گذاره کنی
که دیو هرگز در وی نیافتی پایاب.
مسعودسعد.
نه کوه حلم ترا دید هیچکس پایان
نه بحر جود ترا یافت هیچکس پایاب.
معزی.
صاحب رأی... پیش از آنکه در گرداب مخوف افتد خود را به پایاب تواند رسانید. (کلیله و دمنه ). و بعضی موضع چنان بوده که هیچ حیوان پایاب نیافتی که به ولایتها که بسوی سمرقند است برفها گداختی و آن آب جمع شدی. (تاریخ بخارا).
که مدح شاه یکی بحر دور پایاب است.
رضی الدین نیشابوری.
جاهل نرسد در سخن ژرف تو آری
کف بر سر بحر آید و دردانه بپایاب.
خاقانی.
اوحدی را دامن اندر دوستی شد غرق خون
ز آنکه بحر دوستی را هیچ پایابی نبود.
اوحدی.
همت عالی تو دریائی است
که ندیده شناورش پایاب.
کمال اسماعیل.
لجح ؛ پایاب که سرش تنگ بود و بن فراخ.(السامی فی الاسامی ).
- بی پایاب ؛ به معنی گود و عمیق :
رسیده در بیابانهای بی انجام و بی منزل
برون رفته ز دریاهای بی پایاب و بی پایان.
فرخی
بحق من چو سرابی ّ و بحق ّ دگران
همچو دریای مغیره (؟) همه بی پایابی.
سوزنی.
ای ز جودت سراب ب ...

معنی پایاب به فارسی

پایاب
تاب وتوان، توانایی، پایداری، طاقت
( اسم )۱- ته آب دریا ورود و حوض و جز آن بن آب ته قعر. ۲- گذرگاه آب گذار گدار مقابل غرقاب . ۴- عمق . ۵- گرداب. ۶-راهی و پله ای که از آن بچاه و آب انبار بتوان رفتن برای برداشتن آب آوای دیر آب . ۷- پایندگی دوام بقا . ۸- تاب و توان توانایی قدرت مقاومت .
بن آب قعر آب
( مصدر) گود بودن عمیق بودن .
( صفت ) ژرف ( دریا رود بزرگ ) عمیق .
دور تک . دورته . عمیق .

معنی پایاب در فرهنگ معین

پایاب
(اِمر.) ۱ - ته آب . ۲ - بخش کم عمق آب . ۳ - گرداب . ۴ - راه و پله ای که از آن بتوان به ته چاه یا قنات رفت . ۵ - گذرگاه . ۶ - مقاومت و ایستادگی . ۷ - کنایه از: موقعیتی که خطر تقریباً رفع شده باشد. ۸ - گدار.

معنی پایاب در فرهنگ فارسی عمید

پایاب
۱. ته آب.
۲. ته حوض.
۳. قسمت کم عمق رودخانه، دریا، تالاب، قسمتی از بستر رود که عمقش کم باشد و پا به کف آن برسد: سفر اگر همه دشت است باشدش پایان / فراق اگر همه بحر است باشدش پایاب (امیرمعزی: ۳۹)، وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می زدم / اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را (سعدی۲: ۳۰۸).
۴. ‹پی آب› چاه آب یا قنات که در کنار آن پله ساخته باشند که بتوان از آن پایین رفت و آب برداشت.
۵. توان، توانایی، طاقت، تاب: در ایران جز او نیست همتاب من / ندارد هم او نیز پایاب من (فردوسی۲: ۱۲۰)، که پایابم از دست دشمن نماند / جز این قلعه در شهر با من نماند (سعدی۱: ۵۵).
۶. پایداری.

پایاب در دانشنامه ویکی پدیا

پایاب
پایاب یا گُدار بخشی از رود یا هر ساختار آبی ست که کمترین گودی را داشته باشد. این بخش می تواند شانه های دو سوی رود یا بخشی از رود که به واسطه برآمدگی یا پهن شدن آب گودی کمی پیدا می کند را دربرگیرد. معمولاً پایاب ها در رودپیچ ها بیشتر دیده می شوند، همچنین در بخش های پایین دستی رود که آب فضای زیادی برای پهن شدن بر روی زمین پیدا می کند. معمولاً پایاب ها زمینه مساعدی را برای انباشت بخشی از آبرُفت های رود فراهم می کنند.
عکس پایاب
پایاب در معماری بخشی از سازه است که برای دسترسی آسان ساکنان به آب کاریز(قنات) ساخته می شده است. از آنجا که معمولاً قنات ها کم و بیش با فاصله از زیر خانه ها می گذشتند ازینرو ساخت پایاب جز به ساختن دالانی که با پلکانی چند تا چند گزی زمین جایی که قنات در دهلیزی روان بود به پایین می رفت شدنی نبود. این دالان پلکانی بسته به فاصله دهلیز قنات تا سطح خانه گاه می توانست بسیار طولانی باشد. همانند آنچه در پایاب و آسیاب قنات زارچ در یزد می بینیم.
واژه نامه سنتی ایران، صادق شمس
دیوارها یا پایه های پایاب را با سنگ و آهک یا آجر وآهک می ساخته اند. پاره ای از پایاب ها دارای تاق، درگاه، پنجره و دیوارهایی آراسته به کاشی بوده اند. حتی برخی از آن ها کتیبه ای هم داشته که نام بنیانگذار پایاب بر آن نقش بسته بوده است (در میان مسجد پایابی حفر کرد و به خشت و کاشی مزین گردانید و پنجره هایی آهنین بر سر پایاب ساز کرد) یا (کتابه کاشی تراشیده بر درگاه پایاب نصب نمود) همچنین در پایاب ها جایی برای شست و شوی جامه و غیره وجود داشته است، که در گویه مردم کاشان به آن سی پک می گفته اند. آن چنان که عبدالرحیم کلانتر ضرابی نویسندهتاریخ کاشان نوشته است (پله های زمینی حفر کرده اند به مجرای قنات رسانیده اند و در آنجا حوضخانه کنده و با آجر و آهک ساخته اند و برای رخت شویی زنان در زمستان. چه که آب های قناتی به مقتضای طبیعت از زمستان گرم است و هر یک از آن سی پک ها، شصت، هفتاد پله می خورد) در تهران به سی پک پاکنهگفته می شده، چنان که جناب ایرج اف ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پایاب در دانشنامه آزاد پارسی

در خانه، محل دسترسی به آب جاریِ قنات. پایاب در مکان گودی از حیاط یا زیرزمین قرار داشته است که ازطریق پله های متعددی به آن می رسیده اند. پایاب دسترسی به آب تازه و جاری برای آشامیدن یا شستن لباس و ظرف را میسّر می ساخته است. فقط خانه های اشخاص متوسط و اغنیا پایاب داشته اند.

معنی پایاب به انگلیسی

coastal (صفت)
ساحلی ، پایاب

پایاب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملیحه کریمی پناه
مانع. سدّ راه. �که این باره را نیست پایاب اوی / درنگی شود شیر زِ اشتاب اوی�(شاهنامه فردوسی)
.
کم عمق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پایاب در معماری   • پایاب شکیبایی   • پایاب سد چیست   • پایاب کیش   • شرکت پایاب   • پایاب چیست   • معنی پایاب   • مفهوم پایاب   • تعریف پایاب   • معرفی پایاب   • پایاب یعنی چی   • پایاب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پایاب

کلمه : پایاب
اشتباه تایپی : ~hdhf
آوا : pAyAb
نقش : اسم
عکس پایاب : در گوگل

آیا معنی پایاب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )