برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1669 100 1
شبکه مترجمین ایران

پالائیدن

معنی پالائیدن در لغت نامه دهخدا

پالائیدن. [ دَ ] (مص ) صافی کردن. صاف نمودن. (برهان ).پالودن. پالیدن. || بیختن : همی پالید خون از حلقه ٔ تنگ زره بیرون برآن گونه که آب نار پالائی به پرویزن. (شهاب مؤید نسفی از المعجم ).
|| ترابیدن. تراویدن. (فرهنگ اسدی ) :
چو آتش برآید بپالاید آب
وز آواز او سر درآید ز خواب.
فردوسی.
چو نم دارجامه که بدهیش تاب
بیفشاریش زو بپالاید آب.
اسدی.
|| زیاده کردن و زیاده شدن. (برهان ).

پالائیدن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پالائیدن   • مفهوم پالائیدن   • تعریف پالائیدن   • معرفی پالائیدن   • پالائیدن چیست   • پالائیدن یعنی چی   • پالائیدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پالائیدن

کلمه : پالائیدن
اشتباه تایپی : ~hghmdnk
عکس پالائیدن : در گوگل

آیا معنی پالائیدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )