برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1464 100 1

پادشاه

/pAdeSAh/

مترادف پادشاه: امیر، تاجور، خدیو، سلطان، شاه، شاهنشاه، شهریار، ملک

متضاد پادشاه: رعیت

معنی پادشاه در لغت نامه دهخدا

پادشاه. [ دْ / دِ ] (ص مرکب ، اِ) از اصل پهلوی پاتخشای یا پاتخشاه ، خدیو و فرمانروا . معادل آن در پارسی باستان (پارسی هخامنشی ) پتی خشای ثیه و پتی خشای َ، [ کسی که به اقتدار فرمان راند ] راجع به اصل این لغت در برهان قاطع چنین آمده است : «نامی است فارسی باستانی مرکب از پاد و شاه و پاد بمعنی پاس و پاسبان و نگهبان و پائیدن و دارندگی تخت و اورنگ باشد و شاه بمعنی اصل و خداوند و داماد و هر چیز که آن به سیرت و صورت از امثال و اقران بهتر و بزرگتر باشدچنانکه خواهد آمد، پس معنی این اسم برین تقدیر از چهار وجه بیرون نتواند بود: اول پاسبان بزرگ چه سلاطین پاسبان خلق اﷲاند، دویم همیشه داماد و چون ملک را بعروس تشبیه کرده اند اگر خداوند ملک را هم به این اسم خوانند مناسبت دارد، سیم چون پادشاه نسبت به سایر مردم اصل و خداوند باشد و پایندگی و دارندگی بحال او انسب است پس اگر او را به این نام خوانند لایق بود، چهارم خداوند تخت و اورنگ است و این معنی از جمیع معانی اولی باشد و بعضی گویند پادشاه به لغت باستانی بمعنی اصل و خداوند و پاد پائیدن و دارندگی است ، و بحذف آخر نیز درست است که پادشا باشد و بعربی سلطان میگویند». و در فرهنگ رشیدی چنین آمده : «خواجه افضل در رساله ٔ ساز و پیرایه آورده که شاه بمعنی اصل و خداوندو پاد پائیدن و دارندگی یعنی اصل و خداوند پائیدن ودارندگی ملک و خلق ، و بمعنی پاس و تخت نیز آمده و مناسب است پس معنی ترکیبی خداوند پاس و پائیدن و تخت ،و بمعنی داماد نیز آمده چه پادشاه داماد عروس ملک است ، و بعضی گفته اند پاد لغتی است در پاده یعنی رمه ٔ دواب پس معنی ترکیبی خداوند رمه یعنی رعایا و نیز شاه هر چیز که از افراد نوع خود ممتاز باشد خواه امتیاز صوری خواه معنوی ، مانند شاه راه و شاه تیر و شاه امرود و شاه بیت پس معنی ترکیبی آنکه ممتاز از رعایا باشد.» در فرهنگ جهانگیری هم مطالب مذکور با تفاوتی اندک چنانکه می آوریم آمده است : «پادشاه نامی است پارسی باستانی و معنی پاد سه طریق بنظر رسیده اول بمعنی پاس و پاسبان ، دوم پائیدن و دارندگی ، سیم تخت چنانکه در ذیل لغت پاد ذکر شد و شاه به چهار معنی آمده اول چیزی بود که به سیرت و صورت از امثال بهتر و بزرگتر باشد چنانچه بیت خوب را شاه بیت و سوار خوب را شاه سوار وراه وسیع را شاه راه و تیر بزرگی را که بدا ...

معنی پادشاه به فارسی

پادشاه
فرمانروای مقتدروصاحب تاج وتخت، سلطان، ملک، خدیو، خسرو، کشورخدا، کیهان خدیو، پادشه
( اسم ) ۱ - هر سلطانی که دارای تاج و تخت باشد ملک سلطان . ۲ - فرمانروا حاکم مسلط صاحب اختیار . ۳ - خدا. ۴ - مجاز ماذون مختار. ۵- محیط تاونده : ( والله محیط بالکافرین و الله پادشاه است بر نا گرویدگان و تاونده با ایشان. )( کشف الاسرار میبدی . مداش ۳ :۱ ص ۵۱) یا پادشاه چین . ۱ - خاقان چین . ۲ - آفتاب خورشید . یا پادشاه ختن . ۱ - سلطان ختن . ۲ - خوشید آفتاب . یا پادشاه ددان . شیر اسد . یا پادشاه درندگان . شیر . یا پادشاه معظم . سلطان بزرگ خداوند بزرگ . یا پادشاه نوروزی . ۱ - کسی که از صبح تا عصر روز نوروز برای تفریح مردم عنوان پادشاه داشت و از مردم پول می ستد و آنرا با حاکم تقسیم میکرد میر نوروزی . ۲ - آنکه اسما نه رسما بپادشاهی برگزیده شود آنکه بطریق استهزائ وی را بدین سمت نصب کنند : ( خمار را باتفاق باسم سلطنت موسوم کردند و پادشاه نوروزی از وی برساختند.) یا پادشاه نیمروز. ۱ - پادشاه سیستان . ۲ - آفتاب خورشید . ۳ - مردم نیک پی و مبارک قدم . ۴ - حضرت آدم بسبب آنکه طبق روایات تا نیمروز در بهشت بود . ۵ - رسول اکرم ص از آن باب که طبق روایت شفاعت امتان خود را تا نیمروز خواهد کرد .
از اصل پهلوی پاتخشای خدیو و فرمانروا
[monarch] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فردی که بر یک پادشاهی حکومت می کند
( اسم ) قسمی بازی کودکان که یکی را شاه و یکی را وزیر کنند و دیگران فرمان آن دو را اجرا نمایند .
نوعی از بازی کودکان
یکی از ملازمان امیر تیمور گورکان که در واقعه دمشق بسال ۸٠۳ از جانب وی برسالت نزد ملک فرخ مدافع آن شهر رفت
( صفت اسم ) شاه شاهان شاهنشاه .
صفوه الدین پادشاه خاتون دختر قطب الدین محمد سلطان است از عصمت الدین قتلغ ترکان
...

معنی پادشاه در فرهنگ معین

پادشاه
( ~.) [ په . ] (اِمر.) ۱ - فرمانروایی که تاج و تخت داشته باشد، ملک ، سلطان . ۲ - حاکم ، مسلط ، صاحب اختیار. ۳ - خدا. ۴ - محیط ، تاونده .

معنی پادشاه در فرهنگ فارسی عمید

پادشاه
۱. فرمانروای مقتدر و صاحب تاج وتخت، سلطان، ملک، شهریار، خدیو، خسرو، کشورْخدا، کیهان خدیو.
۲. [قدیمی، مجاز] مسلط.

پادشاه در دانشنامه ویکی پدیا

پادشاه
پادشاه یا شاه عنوان فرمانروایی است که در یک قلمرو پادشاهی بزرگ حکومت می کند. پادشاهی گونه ای از حکومت است که در آن یک فرد به نام شاه به صورت مادام العمر فرمان می راند و معمولاً منصب خود را از فردی دیگر به ارث برده است. شاهان ممکن است در کشورهای مختلف، سالاری کامل داشته باشند یا این که مقامشان تشریفاتی باشد.
پرنس و پرنسس
کنت و کنتس
به خاندان پادشاهی دودمان یا سلسله گفته می شود، شاهی که بر چند شاه دیگر فرمان براند شاهنشاه نام دارد و به زن یک شاه شهبانو گفته می شود. پسران یک شاه، شاهپور و دختران او شاهدخت لقب دارند. معمولاً پسر ارشد یک شاه، پس از مرگ یا برکناری او، برای ادامه پادشاهی آن دودمان برگزیده می شود. به پسر ارشدی که به هنگام حیات پدر خود به عنوان جانشین بعدی برگزیده شده ولیعهد گفته می شود.
عکس پادشاه
پادشاه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
پادشاه (ترانه یرز اند یرز)
پادشاه (فیلم)
پادشاه (فیلم هندی)
«پادشاه» (به انگلیسی: King) تک آهنگی از یرز اند یرز است که در سال ۲۰۱۵ میلادی منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم صمیمیت قرار داشت.
این تک آهنگ در چارت های اسکاتلند، بریتانیا در رتبه اول و در چارت های ایرلند، استرالیا، دانمارک، لهستان، سوئیس، اتریش جزو ده ترانه اول قرار گرفت.
پادشاه (به هندی: Raja) فیلمی محصول سال ۱۹۹۵ و به کارگردانی ایندرا کومار است. در این فیلم بازیگرانی همچون مادهوری دیکشیت، سانجای کاپور، پارش راوال، موکش خانا، دالیپ تاهیل، تیکو تالسانیا ایفای نقش کرده اند.
۲۳ ژوئن ۱۹۹۵ (۱۹۹۵-06-۲۳) (India)
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با پادشاه

پادشاه در جدول کلمات

پادشاه
خدیو, خدیو, خسرو, ملک, شهریار
پادشاه «هون ها»
اتیلا
پادشاه ا فشاری
نادر
پادشاه انگلستان
ریچارد شیردل
پادشاه اول
انوشیروان
پادشاه اول لقب گرفته
انوشیروان
پادشاه بابل
نمرود
پادشاه پرتغال که دخترش پادشاه برزیل بود
پدرناک
پادشاه ترویا
پریما
پادشاه حبشه
نجاشی

معنی پادشاه به انگلیسی

sovereign (اسم)
طرفدار ، فرمانروا ، سایس ، پادشاه ، سلطان ، شهریار
king (اسم)
خسرو ، پادشاه ، شاه ، سلطان ، شهریار
monarch (اسم)
فرمانده ، خسرو ، فرمانروای مطلق ، خدیو ، پادشاه ، سلطان ، شهریار ، مرد کلاهدار
shah (اسم)
خسرو ، پادشاه ، شاه
potentate (اسم)
پادشاه ، سلطان ، فرمانروای مقتدر ، شخص توانا
rex (اسم)
پادشاه
sovran (اسم)
پادشاه ، شهریار

معنی کلمه پادشاه به عربی

پادشاه
ملک
ملکة

پادشاه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن
میر
مهدی
کینگ پاور
مهسا
ایوند
ملیسا
یکه ران
علیخانی
کسری
دنیا
مالیک
علی آتا ترک
شاهِّی=شاه (صفت)اِی
مستوره نادرى
كيا،خديو،ياوند
محمد اسدالهی
ملک
کسری منتظری
شاه در اساطیر قدیمی به معنای فرمانروایی بود که فر ایزدی داشت (مانند کیومرث)
پاد به معنای مخالف است (زهر و پادزهر، ماده و پادماده)
پس می‌توان نتیجه گرفت: پادشاه = مخالف شاه = کسی که بدون فر ایزدی، صاحب قدرت شده است.
مجید
خسرو
کسری منتظری
پاد در فارسی هم به معنای نفی کننده است، هم به معنای نگهدارنده
بنابراین، با تجزیه کلمه پادشاه (پاد شاه)، معنای آن واضح می‌شود (نگهدارنده شاه، نگهدارنده پادشاهی)
علی دوستی نوگورانی
کیا
حمیدرضا دادگر_فریمان
شاه،شه،سلطان،شاهنشاه،تاجور،امیر، خدیو، شهریار، ملک
علی باقری
پادشاه/ پادشا: در اصل، حاکم مهم غیرچنگیزخانی، به ویژه امیربخاری؛ حاکمی که 12000 شخص در خدمت خود دارد و حق داشتن این لقب و تاجِ شاهی را داراست؛ پادشاه عارضی: حاکم اسمی پادشازاده: فرزند پادشاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پادشاه در جدول   • هم معنی پادشاه   • مترادف پادشاه   • معنی پادشاه در جدول   • پادشاه جدولی   • نام دیگر پادشاه   • پادشاه ایران   • مفهوم پادشاه   • تعریف پادشاه   • معرفی پادشاه   • پادشاه چیست   • پادشاه یعنی چی   • پادشاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پادشاه
کلمه : پادشاه
اشتباه تایپی : ~hnahi
آوا : pAdeSAh
نقش : اسم
عکس پادشاه : در گوگل

آیا معنی پادشاه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران