برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

وکیل

/vakil/

مترادف وکیل: نماینده، پیشکار، کارگزار، مباشر، ناظر، قایم مقام، گماشته، مامور، نایب، وصی، قیم، ولی، قانون دان، مدافع، سرجوخه

برابر پارسی: نماینده، جانشین، کارگزار

معنی وکیل در لغت نامه دهخدا

وکیل. [ وَ ] (ع ص ، اِ) کارران. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (مهذب الاسماء) (شرح قاموس قزوینی ). آنکه بر وی کار گذارند، و برای جمع و مؤنث نیز گاه اطلاق گردد.(منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه کاری به وی واگذار شود. فعیل به معنی مفعول است زیرا به معنی موکول الیه است ، و گاه برای جمع و مؤنث نیز اطلاق گردد و به معنی فاعل است در صورتی که معنی حافظ را دارا باشد. خداوند تعالی نیز به آن موصوف میشود: حسبنا اﷲ و نعم الوکیل ، و گویند وکیل در این آیه به معنی کافی رازق است. || جری ٔ. ج ، وکلاء. (از اقرب الموارد). || نگاهبان. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || نایب. جانشین. خلیفه. قائم مقام. (فرهنگ فارسی معین ).
- وکیل همایونی ؛ وظیفه ٔ او عبارت بود از اداره ٔ امور مالی اداری و از حیث مرتبت در پایه ٔ عالیتر از امراء دیگر قرار داشت. (فرهنگ فارسی معین از سازمان صفوی ص 81).
|| مباشر. کارگزار :
مردمان قصه فرستند ز صنعا برِ او
گر دگر سال وکیلش سوی صنعا نشود.
منوچهری.
|| ناظرسرای. استادالدار : و دختر خویش بدان آیین به مرزبان شاه داد و به جمهور که وکیل او بود داد. (سمک عیار ج 1 ص 45).
- وکیل خرج ؛ کسی که لوازم معاش و سایر مایحتاج دیگری را خریداری و تهیه کند و به او رساند. کسی که مخارج خانه به عهده ٔ وی سپرده شده است :
قاصد ز میان گشاد درجی
چابک شده چون وکیل خرجی.
نظامی.
بادی که وکیل خرج خاک است
فراش گریوه ٔ مغاک است.
نظامی.
- || مهماندار.
- || خداوند خانه.
|| در دوران صفویه بالاترین مقام حکومت را وکیل می نامیدند. (سازمان صفوی ص 81).
- وکیل دیوان اعلی ؛ ممکن است این وکیل دیوان اعلی غیر از وکیل نفس نفیس یا وکیل الدوله و دستیار وزیر اعظم بوده است و در مواقع بلاتصدی ماندن عظمی یا غیبت وی امور را اداره می کرده است. (سازمان صفوی ص 85).
- وکیل سلطنت ؛ نایب السلطنه و صدراعظم. (سازمان حکومت صفوی ).
- وکیل وزیر اعظم ؛ کسی که در غیاب وزیر اعظم (صدراعظم ) امور را اداره میکرد. (سازمان حکومت صفوی ). وکیل وزیر اعظم برابر قائم مقام است در ...

معنی وکیل به فارسی

وکیل
گماشته، نماینده، اعتمادکننده، دادیار
(صفت اسم ) ۱ - آنکه کاری بوی واگذار شده . ۲ - مباشر کار گزار. ۳ - ناظر سرای استادالدار : (( و دختر خویش بدان آیین بمرزبان شاه داد و به جمهور- که وکیل او بود - داد... )) ۴ - نایب جانشین خلیفه قایم مقام . ۵ - ( صفویه ) بالاترین مقام حکومت را وکیل نامیدند . ۶ - کسی که بموجب عقدی از طرف شخص دیگری برای انجام امری تعیین شده است آنکه طبق عقد یا قرار دادی برای انجام امری از طرف شخص رشید دیگر نایب شده بدون آنکه اختیار انجام آن امر از منوب عنه ساقط شده باشد . یا وکیل تسخیری . وکیلی که برای انجام وکالت انتخابی مامور شود . یا وکیل در توکیل . آنکه علاوه بر وکالت در انجام امری اختیار دارد که بفرد دیگری وکالت دهد تامور وکالت را انجام دهد . یا وکیل عمومی معاون قضایی دادستان دادیار قضایی دادیاری که واجد شرایط قضائ است و بجای دادستان در دادگاهها وظایف او را انجام می دهد . یا وکیل قاضی . کسی که از طرف قاضی مامور اجرای امور بود : (( وکیل قاضیم اند گذر کمین کر دست بکف قبال. دعوی چو مار شیدایی . )) ( حافظ ) یاوکیل مدافع . وکیل دعاوی وکیل دادگستری آنکه دفاع از دعاوی حقوقی یا جزائی را از طرف یکی از اصحاب دعوا در دادگاهها بعهده می گیرد .۷- نمایند. مجلس شوری . ۸ - درجه داری که رتب. وی بالاتر از سر جوخه ( سرجوقه ) و پایین تر از استوار ( نایب ) است و آن خود دارای مراتب ذیل است : یا وکیل چپ . گروهبان سوم . یا وکیل راست . گروهبانه دوم . یا وکیل باشی . گروهبان یکم . یا وکیل خرج . ۱ - کسی که مخارج خانه ای بعهد. وی سپرده شده : (( بادی که وکیل خرج خاک است فراش گریو. مغاک است . )) ( گنجین. گنجوی ) ۲ - مهماندار . ۳ - خداوند خانه . یا وکیل در . ( دربار ) نماینده ای بوده است که امرا و حکام اطراف در درگاه پادشاه مقیم می داشته اند که کارهای مربوط بایشان را انجام دهد و مراقب مصالح کار باشد : ( از مسعدی شنودم وکیل در که خوارزمشاه سخت نومید گشت و بدست و پای بمرد . ) یا وکیل دریا . مرغی است افسانه ای که آنرا طیطوهم گویند ( هر چند طیطو بدو نوع موجود اطلاق شده ). سیمرغ دریا در کلیله ( وکیل دریا ) آمده و در همان داستان از او به ( سیمرغ ) تعبیر آمده . در کلیل. عربی ابن المقفع مصحح مرصفی ((وکیل البحر )) ودرچاپ اب لوی ...

معنی وکیل در فرهنگ معین

وکیل
(وَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - مباشر، کارگزار. ۲ - کسی که شخص انجام کارهای خود را به او واگذار می کند. ۳ - نمایندة مجلس که از طرف مردم انتخاب شود. ج . وکلاء.
( ~ دَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) کسی که واسطة میان امرا و سلاطین بوده و تقاضای مردم را به آنان می رسانیده .

معنی وکیل در فرهنگ فارسی عمید

وکیل
۱. (حقوق) کسی که به او اعتماد کنند و کاری را به او بسپارند، کسی که از طرف کس دیگر برای انجام دادن کاری تعیین شود، گماشته، نماینده.
۲. (سیاسی) نماینده ای که از طرف یک حزب یا جمعی از مردم برای اجرای امری انتخاب می شود.
* وکیل عمومی: (حقوق) دادیار.

وکیل در دانشنامه اسلامی

وکیل
جریء آن که کاری به وی واگذار شده باشد، و به عبارت دیگر چنان که از متون فقهی استفاده می شود، وکیل نایب در تصرف را گویند.
در لسان آورد: «وکیل الرجل الذی یقوم بأمره سمی وکیلا لان موکله قد وکل الیه القیام بأمره فهو موکول الیه الامر فعیل بمعنی مفعول».
وکیل
معنی وَکِيل: وكيل - كار ساز (کلمه وکيل از وکالت است که به معناي تسلط بر امري است که مربوط به غير شخص وکيل است ، ولي وکيل قائم به آن امر و مباشر در آن است ، توکيل کردن ديگري هم بهمين معنا است که او را در کاري تسلط دهد تا او بجاي خودش آن کار را انجام دهد ، و توکل ...
معنی مُتَوَکِّلُونَ: توکّل کنندگان(توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی مُتَوَکِّلِينَ: توکّل کنندگان(توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی تَوَکَّلْ: توکّل کن(توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی تَوَکَّلْتُ: توکّل کردم(توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی تَوَکَّلْنَا: توکّل کردیم (توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی تَوَکَّلُواْ: توکّل کنید (توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی لَّا نَتَوَکَّلَ: كه توكل نكنيم (توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی يَتَوَکَّلُ: توکّل مي کند(توکل يعني اختيار خود را در امري به ديگري(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی يَتَوَکَّلُونَ: توکّل مي کنند(توکل يعني اختيار خود را در امري به ديگري(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
معنی يَتَوَکَّلْ: توکّل کند(توکل يعني اختيار خود را در امري به ديگري(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است.جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله بعدي است)
م ...


وکیل در دانشنامه ویکی پدیا

وکیل
دفتر اسناد رسمی
وکیل تسخیری
وکیل یا نماینده یا جانشین کسی است که از طرف شخص دیگری - حقوقی یا حقیقی - به موجب عقد وکالت برای انجام کاری مأمور می شود.
وکالت یک عقد جایز است که در چارچوب مقررات قانون مدنی منعقد می شود و طرفین آن وکیل و موکل نامیده می شوند.
نایب السلطنه را در دوره صفویان «وکیل» می گفتند و عنوان «وکیل الرعایا» هم از همین جا برخاسته است.
وکیل به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
وکیل کسی که از طرف شخصی برای انجام کاری مأمور می شود یا از دیگری در محاکم دفاع می کند
وکیل (نام الله) یکی از نام های خدا در قرآن
لقب کریم خان زند
وکیل فیلمی است است که در سال ۱۳۷۹ به کارگردانی سیروس مقدم و بازیگری فریبرز عرب نیا، پانته آ بهرام، شهاب حسینی، اکران شد. سایر بازیگران این فیلم زیبا نادری، عسگر قدس و خسرو فرخزادی بوده اند.
فیلم شرکت (THE FIRM) ساخته سیدنی پولاک
فهرست مجموعه های تلویزیونی ایران
وکیل جوانی به عنوان مشاور حقوقی به استخدام شرکتی در می آید و به رموز و اطلاعات سری دربارهٔ کارهای خلاف قانون شرکت آگاه شده سعی در استفاده از این موقعیت در راستای منافع شخصی خود می گیرد.
در سال۱۹۹۳ میلادی معدل ۱۳۷۲ شمسی یعنی ۷ سال پیش از ساخت این مجموعه فیلم شرکت (THE FIRM) به کارگردانی سیدنی پولاک در آمریکا ساخته شده بوده است و فیلم وکیل کپی سکانس به سکانس فیلم شرکت (THE FIRM) می باشد.
وکیل یک مجموعه تلویزیونی به کارگردانی، و تهیه کنندگی سیروس مقدم می باشد. محصول سال ۱۳۷۹ که از شبکه تهران پخش شد. این مجموعه بر اساس رمانی از جان گریشام نویسنده آمریکایی ساخته شده است.
فریبرز عرب نیا
شهاب حسینی
خسرو فرخزادی
پانته آ بهرام
حسین خانی بیک
زیبا نادری
سیدمهد ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وکیل در جدول کلمات

وکیل
نایب, نماینده
وکیل عمومی
دادیار
وکیل و منتخب گروه و جماعت
نماینده
وکیل و نایب
نماینده
وکیل و وصی
نایب
به اتفاق سردار اسعد بختیاری تهران را فتح کرد و مدت ها وکیل مجلس و نخست وزیر دوران مشروطه بود
سپهسالار تنکابنی
ساخته وحید وکیل یفر که در گروه هنر و تجربه اکران شد
تابور

معنی وکیل به انگلیسی

solicitor (اسم)
مشاور ، وکیل
proxy (اسم)
وکالت ، نماینده ، وکیل ، وکالتنامه
attorney (اسم)
وکالت ، وکیل مدافع ، نمایندگی ، وکیل
agent (اسم)
عامل ، نماینده ، مامور ، وکیل ، گماشته ، پیشکار
deputy (اسم)
نماینده ، وکیل ، نایب ، قائم مقام ، جانشین
assignee (اسم)
عامل ، نماینده ، مامور ، وکیل ، گماشته
procurator (اسم)
عامل ، وکیل ، گماشته ، نایب ، ناظر هزینه
lieutenant (اسم)
وکیل ، نایب ، ستوان ، ناوبان ، رسدبان
syndic (اسم)
وکیل ، رئیس ، کلانتر یا شهردار ، رئیس صنف

معنی کلمه وکیل به عربی

وکیل
محامي , مساعد , نائب , وکيل
مضيف
محامي
محامي
محامي , مدافع , مستشار
محامي

وکیل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Maedeh
دادگر
جمشید احمدی
کارسپار
کسی که به او کاری سپرده شده است.
وکالت = کارسپاری
علی بهجو
وکیل= نماینده
وکیل = جانشین کارشناس
مازیار ایرانی
بر پایه کتاب و نسک پهلوی ماتیکان هزارداتستان ک در زمان ساسانیان نوشته شده برابر وکیل در سامانه حقوقی یا داتستانی دادگو میباشد کسی ک دادگویی میکند دیگر برابرهای پارسی وکیل نماینده و کارگزار و کارساز میباشد...
علی بهجو
وکیل= با سپاس از درخواست شما برای دادن دیدگاه خودم ، در جاهایی معنی نماینده می دهد مانند مجلس شورا یا آنکه کسی به آگاهی دیگران می رساند که فلان کس وکیل و نماینده من است با او گفتگو کنید پس هرچه او بگوید من می پذیرم.
در جای دیگر وکیل کسی است که در دادگستری به جای کس دیگری گفتگو می کند چون خود کس از قانون آگاهی ندارد و یا کم دارد پس باید از سوی او کسی که آگاهی زیادی از قانون در آن نکته ها دارد با رونمودن برگ ها و گفتن دلیل ها بتواند قاضی را قانع کند که آن کس درست می گوید و اگر حقی از بین رفته است بازگرداند که اینجا پیش از این پیشنهاد نماینده کارشناس را داده بودم که اگر این دو واژه را جابجا کنیم بیشتر نزدیک می شودبدین سان که بگوییم . کارشناس نماینده . و با پیشنهاد مازیار برای واژه دادگو نیز می شود هم سویی کرد ولی ژرف نمی رساند و کارگزار را نیز در این معنی نمیشود بکار گرفت ولی اگر با " کارشناس نماینده" کسانی که آگاهی بیشتری دارند چیزی کم و بیش کنند شاید بتوان معنا را رساند
مجید ترکستانی
دادگو-دادگزار-دادپرداز-دادسپار(وکالت)

داد در وَتپار(عبارت)های بالا به چم قانون می باش.
گزار از کارواژه‌ی گزاردن به جم انجام دادن همچون نمازگزار
سمیه همراهی
وکیل شخصی است که به نمایندگی از طرف دیگری عملی را انجام میدهد . وکالت یکی از انواع نمایندگی میباشد که به نمایندگی قراردادی هم شهرت دارد .البته علیرغم تعریف کلی عمل میتوان گفت که عمل وکیل صرفا حقوقی بوده و نمیتواند عمل مادی باشد .
سیدحسین اخوان بهابادی
کارساز،کارگزار، مباشر، گماشته. در ضمن برای معنی وکيل، نمی‌توان از واژه ی کارپرداز استفاده کرد.
فر کیانی
واژه ایرانی وکیل به دو معنای شاهد گواه و جانشین نایب از دو ریشه جداگانه ساخته شده است. وکیل در معنای گواه که در ارمنستان به شکل վկայել vkayel به معنای شاهد گواه witness به کار میرود ساخته شده از ریشه اوستایی vīkaya (وی=زیر کای=درک) و سپس wikaya که در پهلوی gugāy و امروزه گواه خوانده میشود. مثال: خدا وکیل است=خدا شاهد است-خدا گواه است.



وکیل در معنای جانشین نایب قائم‌مقام که در آلمان کهن wechsel خوانده میشده امروزه به شکل vicar در انگلستان viker در سوئد و Vikar در آلمان به کار میرود و ساخته شده از ریشه پیشاهندواروپایی weik- به معنای تغییر حالت دادن to bendکه خود از ریشه سنسکریتविष्टी viSTI به معنای عوض شدنی changing ستانده شده است.



بدینسان روشن میشود واژگان عربی وکالت توکیل موکل وکلا جعلی هستند و واژه ایرانی وکیل همریشه نیست با واژگان عربی توکل متوکل وکیل اتکال که در معنای تکیه کردن بر کسی یا پشتیبانی شدن از طرف کسی به کار میروند.

ایرزاد
وَکیل
این واژه پارسی است ولی واژگان : مُوَکِل ، تَوَکُل و ... به زبان اَرَبی برساخته شده اند .
وَکیل : وَک - ایل
وَک : هم ریشه های این واژه در پارسی :
واز ، واز ( آواز) ، واژ( واژه) ، واخ( نواختن) ، واک( واکه= حرف صدادار) ، واج( هر بخش هجا دار ) ، وا( نوا ، بی نوا)،
وات ( حرف)، واق( واق واق سگ ، سدای عوعو ی سگ)،
وخ/وغ( وَقت : با سدا و آوازی زمان را گفتن)، وَس( بَس ، بسیار : با سدایی گفتن که بسیار شد و بسنده ( کافی ) است.)
در انگلیسی : voice ، votum ، وِتو
همگی به مینه ی سِدا هستند.
ایل = پسوند نام ساز : بَندیل
وکیل کسی است که از سوی کسی سُخَن میگوید ( حَرف می زند) ویا با سُخن اش نمایندگی می کند.
محمد دانیال
وکیل = نماینده، کارگـُزار، جانشین، دادیار، داتیار، داتگو، پیشکار، گماشته
وکیل بلاعزل = کارگـُزار وَرجاوَند
وکیل تسخیری = دادگـُزارِ گزینشی، دادگـُزارِ رایگان
وکیل دادگستری = داتگوی(پارسی پهلوی)، دادگوی، دادگـُزار
وکیل در توکیل = کارگـُزارِ گـُزینا
وکیل دعاوی = دادگـُزار
وکیل عمومی = دادیار
وکیل کردن = نمایندگی دادن، نماینده بَرگـُزیدن، کارگـُزار برگـُزیدن
وکیل مجلس = نماینده‌ی انجمن، نماینده‌ی مِهِستان، نماینده‌ی مردم
وکیل مدافع = دادگـُزار
شایگان جون
مدافع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وکیل پایه یک   • شغل وکیل   • وکیل حقوقی   • وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی   • وکیل مجرب زن   • وکیل کیست   • معنی وکیل   • نام دیگر وکیل   • مفهوم وکیل   • تعریف وکیل   • معرفی وکیل   • وکیل چیست   • وکیل یعنی چی   • وکیل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وکیل

کلمه : وکیل
اشتباه تایپی : ,;dg
آوا : vakil
نقش : اسم
عکس وکیل : در گوگل

آیا معنی وکیل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )