برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

وقوع

/voqu'/

مترادف وقوع: اتفاق، حدوث، رخداد، رویداد، بروز، پیدایش، ظهور

برابر پارسی: پیش آمدن، دست دادن

معنی وقوع در لغت نامه دهخدا

وقوع. [ وُ ] (ع مص ) افتادن. (منتهی الارب ) (ترجمه ٔ علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || واجب گردیدن قول بر کسی :وقع علیهم القول. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || تیز کردن به فسان : وقعته بالمیقعة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || داغ وقاع کردن بر سرین یا برسوی ران ستور. (منتهی الارب ). || به جنگ درانداختن قوم را. || ثابت گردیدن حق. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || فرودآمدن مرغ از هوا بر درخت یا بر زمین. (غیاث اللغات از منتخب اللغه ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فرونشستن مرغ. (تاج المصادر). || فروخفتن شتر و به زانو درآمدن ستور. || فراگرفتن بهار زمین را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || ناسزا گفتن و عیب کسی کردن و غیبت کردن. (اقرب الموارد). || مجازاً به معنی ظاهر شدن هر شی ٔ. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || روی دادن. رخ دادن. پیش آمدن. بروز. ظهور :
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.
؟
- وقوع یافتن ؛ رخ دادن. اتفاق افتادن. پیش آمدن. حادث شدن. واقع شدن.
|| (اِ) مکتب وقوع یا زبان وقوع ؛ مکتبی که در ربع اول قرن دهم هجری در شعر فارسی به وجودآمده و غزل را از صورت خشک و بی روح قرن نهم هجری بیرون آورد و تا ربع اول قرن یازدهم هجری ادامه داشت وبرزخی بود میان شعر دوره ٔ تیموری و سبک هندی و غرض از آن بیان حالات عشق و عاشقی از روی واقع بود. رجوع شود به کتاب مکتب وقوع از احمد گلچین معانی چ بنیاد فرهنگ ایران.

معنی وقوع به فارسی

وقوع
افتادن، فرود آمدن، قرارگرفتن، واقع شدن
۱- (مصدر) اتفاق افتادن . ۲- فرود آمدن (مرغ از هوا ) . ۳ - (اسم) بروز ظهور : (( بعد از وقوع این قضیه در اندک روزی اسماعیل میرزا تغییر سلوک با او کرده ... ))
(مصدر) اتفاق افتاده بودن : ( حاشاکه این صورت وقوع داشته باشد. ))
(مصدر) حادث شدن اتفاق افتادن : (( ذکر اموری که در اثنای حالات گذشته وقوع یافت . ))
[incident matrix] [ریاضی] برای یک گراف، ماتریسی که سطرها و ستون های آن به ترتیب متناظر با رأس ها و یال های گراف اند و درایۀ (i, j) اُم آن برابر 1 است هرگاه رأس i اُم بر یال j اُم واقع باشد و در غیر این صورت برابر صفر است

معنی وقوع در فرهنگ معین

وقوع
(وُ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) فرود آمدن ، قرار گرفتن . ۲ - (اِمص .) بروز، ظهور.

معنی وقوع در فرهنگ فارسی عمید

وقوع
۱. افتادن.
۲. فرود آمدن.
۳. قرار گرفتن.
۴. واقع شدن.
۵. (ادبی) مکتبی در شعر فارسی قرن دهم که ویژگی عمدۀ آن بیان واقعیت و پرهیز از اغراق های شاعرانه بود، واسوخت.

وقوع در جدول کلمات

پدیده ای اقتصادی که از بروز هم زمان بالا رفتن نرخ رشد تورم و پایین آمدن رشد اقتصادی به وقوع می پیوندند
رکود تورم

معنی وقوع به انگلیسی

outbreak (اسم)
شیوع ، بروز ، طغیان ، وقوع ، درگیر
occurrence (اسم)
تصادف ، پیش امد ، اتفاق ، روی داد ، واقعه ، وقوع ، رخداد
rede (اسم)
جریان ، مشورت ، پند ، مصلحت ، تدبیر ، واقعه ، وقوع
incidence (اسم)
برخورد ، انتشار ، مشمولیت ، وقوع ، شیوع مرض ، تعلق واقعی مالیات

معنی کلمه وقوع به عربی

وقوع
تفشي , حادثة
توقع
وجود
معمول
مشهد

وقوع را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شاعران مکتب وقوع   • مکتب واسوخت چیست   • معنی وقوع   • اشعار واسوخت   • واسوخت در ادبیات   • شعر واسوخت وحشی بافقی   • نمونه شعر واسوخت   • سبک هندی   • مفهوم وقوع   • تعریف وقوع   • معرفی وقوع   • وقوع چیست   • وقوع یعنی چی   • وقوع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وقوع

کلمه : وقوع
اشتباه تایپی : ,r,u
آوا : voqu'
نقش : اسم
عکس وقوع : در گوگل

آیا معنی وقوع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )