برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1470 100 1

وزن

/vazn/

مترادف وزن: اندازه، ثقل، سنگینی، مقدار، ریتم، سجع، ضرب

برابر پارسی: سنگینی، گرانسنگی، ارزش، آهنگ

معنی وزن در لغت نامه دهخدا

وزن. [ وَ ] (ع مص ) دل بر چیزی نهادن. نهادن دل خود را به چیزی : وزن نفسه علی کذا؛ نهاد دل خود بر آن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سنجیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زنة. (منتهی الارب ). سختن. (تاج المصادر بیهقی ). اندازه کردن. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) : و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون. (قرآن 3/83 از منتهی الارب و ناظم الاطباء). || سنگین گردیدن. (ناظم الاطباء). || سنجیدن شعر را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سنجیدن و سرودن شعر مطابق میزان. (اقرب الموارد). || (اِ) مثقال و اندازه ٔ سنجیدگی ، اسم است. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اوزان. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مقدار و اندازه. (ناظم الاطباء). || آنقدر از خرما که یک کس برداشتن نتواند، و آن نیم جله از جله های هجر یا سه یک جله ٔ آن باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) ج ، وزون. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِخ ) ستاره ای که پیش از سهیل برآید و گمان برند که سهیل است. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ع اِمص ، اِ) سنجیدگی. (ناظم الاطباء). تعیین سنگینی و سبکی چیزی. (ناظم الاطباء). سنگینی و ثقالت و گرانی. (ناظم الاطباء). سنگینی. گرانی. ثقل. (فرهنگ فارسی معین ): وزن و مقدار این درّ شاهوار ندانند. (مقدمه ٔ دیوان حافظ چ قزوینی ص «خد» از فرهنگ فارسی معین ).
- وزن خالص ؛ وزن شی ٔ بدون محاسبه ٔ وزن ظرف. وزن مظروف. (فرهنگ فارسی معین ).
- وزن مخصوص ؛ (اصطلاح فیزیک ) سنگینی جرم یک سانتیمتر مکعب از هر جسم. (فرهنگ فارسی معین ).
|| مقابل و ناحیه ٔ چیزی. گویند وزن الجبل ؛ ای حذاؤه و ناحیته. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زنة الجبل نیز مثل آن است. (منتهی الارب ). || درهم وزن ؛ به نصب و رفع وزن ، درهم باسنگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || برابر چیزی : هو وزنه و زنته ؛ او برابر آن است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
- راحج الوزن ؛ کامل خرد و تمام رأی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
|| تطبیق کلمه ای با کلمه ٔ مقیاس یا دو کلمه و بیشتر با هم. (فرهنگ فارسی معین ...

معنی وزن به فارسی

وزن
سنجیدن، اندازه کردن، ثقل وسنگینی چیزی، مثقال
۱ -( مصدر) اندازه کردن سنجیدن . ۲ - ( اسم ) اندازه گیری تعیین سنگینی چیزی سنجش . ۳ - ( اسم ( سنگینی گرانی ثقل : وزن و مقدار این در شاهوار ندانند. یا وزن خالص . وزن شیئ بدون محاسبه . وزن ظرف وزن مظروف . یا وزن بخصوص . سنگینی جرم یک سانتیمتر مکعب از هر جسم . ۴ - تطبیق کلمه ای با کلم. مقیاس یا دو کلمه و بیشتر با هم . یا وزن صرفی . تطبیق کلمه ای با کلم. مقیاس یا دو یا چند کلمه باهم درصورتیکه تعداد حروف آنهایکسان وحرکات وسکنات هم عینا مثل هم باشد مانند : بلبل صلصل کتاب حساب . ۵ - ( شعر) انداز. شعر : بسیارافتد که شاعر در قصید. خویش ازوزنی بوزنی رود... یا وزن عروض . انداز. شعر طبق یکی از بحور عروضی . توضیح این است که که در وزن صرفی هم تعداد حروف بای مساوی باشد و هم حرکات و سکنات آنها عین هم باشد دروزن عروضی تعداد حروف شرط است و ساکن مقابل ساکن باید باشد مانند : سجده بقعه : برادر مساجد . اماحرکات لازم نیست عین هم باشند بلکه حرف متحرک مقابل متحرک . یا وزن هجایی ( سیلابی ) . انداز. شعر طبق شمار. هجاها. ۶- وزن بدن ورزشکار. توضیح ورزشکاران را الحاظ وزن بدن بطبقات مگس وزن خروس وزن میان وزن سنگین وزن تقسیم می کنند. ۷- توالی ضربات آهنگ که رای موزون کردن نوای موسیقی بکار رود ریتم . ۸ - وقار سنگینی . ۹ - قدر و قیمت .
[meter, time] [موسیقی] الگویی که در آن تسلسلی پایدار از ضربان های ریتمی سازمان دهی شود
[weight] [فیزیک] نیروی گرانشی وارد بر جسم در سطح زمین یا در میدان گرانشی دیگر
[ گویش مازنی ] /vazon/ گرداب - نقطه ای از بلندی که آب از آن بیرون زند ۳آبگیر
( مصدر) وزن داشتن سنگینی داشتن : نیاز من چه وزن آید بدین ساز که خورشید غنی شد کیسه پرداز . ( حافظ ) مشقت طاعت در جنب نجات آخرت وزنی نیارد .
[zero fuel weight, actual zero fuel weight] [حمل ونقل هوایی] حداکثر وزن هواگَرد در هنگام برخاستن بدون احتساب وزن سوخت قابل مصرف
...

معنی وزن در فرهنگ معین

وزن
(وَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - سنگینی . ۲ - اندازه ، مقدار. ج . اوزان . ۳ - ارزش ، اعتبار. ۴ - آهنگ تلفظ یک واژه یا یک جمله (ادبی ). ۵ - ریتم (موسیقی ).
( ~. وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - فربه شدن . ۲ - ارزش داشتن .
( ~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) اعتبار و عزت داشتن .
( ~. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) احترام گذاشتن ، اهمیت دادن .

معنی وزن در فرهنگ فارسی عمید

وزن
۱. میزان سنگینی چیزی.
۲. [مجاز] ارزش و اعتبار.
۳. (ادبی) آهنگ و تناسب کلام.
۴. (موسیقی) ریتم.
دو تن یا دو چیز که به یک وزن باشند، هم سنگ.

وزن در دانشنامه اسلامی

وزن
یکی از ارکان شعر فارسی، وجود وزن در بیت آن شعر می باشد که گرامونت آن را اینگونه تعریف می کند که «وزن ادراکی است که از احساس نظمی در بازگشت زمان های مشخص حاصل می شود. آن امری حسی است و بیرون از ذهن وجود ندارد و وسیله ادراک آن حواس ماست».
هر سخن از ترکیب مجموعه ای از کلمات به وجود می آید که واحد شمارش آن را «هجا» می نامیم. با ایجاد تناسب و هماهنگی بین هجاهای گفتاری، کلامی موزون و دارای وزن شکل می گیرد.هر وزن خود از تکرار یکی از پایه های اصلی عروضی یا ترکیب دو پایه و تکرار آن ها به تناوب حاصل می شود. که بدان بحر نیز گفته می شود. وزن شعر به وسیله افاعیل یا پایه های عروضی سنجیده می شود.معیار وزن در شعر پارسی «یک مصرع» است که برای کامل شدن وزن شعر باید هر دو مصرع دارای یک وزن باشد. اما در شعر عربی معیار وزن یک بیت است.
تعریف وزن
ادبا برای وزن تعاریف مختلفی بیان کرده اند که در ذیل به آن اشاره می کنیم:
← موریس گرامونت
روشن است که صوت گفتار، بیشتر همان خواص صوت از قبیل امتداد و ارتفاع، زیر و بمی، زنگ یا طنین و شدت را داراست. لذا برحسب آن که کدام یک از این خواص چهارگانه، اساس ایجاد نظم و هماهنگی بین هجاها قرار گیرد، وزن شعر انواع مختلفی پیدا می کند:
← وزن کمی
...
وزن
معنی وَزْنَ: وزن - سنگینی - نسبت شیء اندازه گیری شده به واحد اندازه گیری - واحد اندازه گیری (در عباراتی نظیر "وَﭐلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ ﭐلْحَقُّ " اشاره دارد به اینکه هر قدر عمل مشتمل بر حق باشد به همان اندازه اعتبار و ارزش دارد ، و چون اعمال نيک مشتمل بر حق است از ...
معنی وَزِنُواْ: وزن کنید
معنی وَّزَنُوهُمْ: براي آنان وزن كردند
معنی مِيزَانَ: وسیله سنجش وزن- وسیله ای که کالاها با آن ، کيل و يا وزن ميشوند
معنی کَالُوهُمْ: براي آنان پيمانه و وزن کنند
معنی کِلْتُمْ: وزن کرديد
معنی طَرِيّاً: تر و تازه (بر وزن فعيل از ماده طراوت)
معنی مِثْقَالَ: هر وسيلهاي که با آن وزنها را ميسنجند - هم وزن با ("مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ " هم وزن دانه ي خردلي )
معنی مَوَازِينُهُ ...


وزن در دانشنامه ویکی پدیا

وزن
وزن(به انگلیسی Weight) در زبان علمی و مهندسی، به نیرویی گفته می شود که در اثر گرانش به جرم وارد می شود. ولی امروزه همهٔ مردم و حتی در بسیاری از متن های رسمی و قانونی در جایی از واژهٔ وزن استفاده می کنند که منظور جرم جسم است.
پرواز در بی وزنی
واژهٔ وزن نیروی گرانشی وارد شده از طرف زمین به اجسام است و واحد آن نیوتون می باشد. ماهیت وزن از جنس نیرو و برداریست. وزن یک جسم به جرم آن جسم و مقدار نیروی گرانش وارد شده بر آن جسم وابسته است. وزن برخلاف جرم مقدار ثابتی ندارد و چنانچه نیروی گرانش وارد شده بر جسم تغییر کند مانند شرایطی که جسم به سیاره دیگری منتقل شود وزن آن جسم نیز تغییر می کند.
بزرگی نیرو را با W (به صورت ایرانیک) نمایش می دهند. بزرگی نیرو عبارت است از جرم جسم یا m ضرب در بزرگی شتاب محلی گرانش زمین یا g پس می توان گفت: W = mg. در فضای بردای وزن را با نماد W (به صورت پُررنگ) نمایش می دهیم. یکای اندازه گیری وزن در سامانهٔ استاندارد بین المللی یکاها یا SI نیوتن در نظر گرفته شده است. برای نمونه جسمی با جرم ۱ کیلوگرم وزنی برابر با ۹٫۸ نیوتن، در سطح زمین دارد و در سطح ماه وزنی برابر با حدود یک-ششم (۱/۶) وزن خود در زمین دارد و در فضایی دور از جرم های آسمانی به گونه ای که اثر نیروی گرانش آن ها بر جسم نزدیک صفر باشد، می توان گفت که جسم تقریباً بی وزن است.
گذشتهٔ مفهوم سنگینی و سبکی به تاریخ فلسفهٔ یونان باستان بازمی گردد. مفهوم های سبکی و سنگینی در دید آن ها به عنوان ویژگی های ذاتی ماده در نظر گرفته می شد. افلاطون وزن را به صورت تمایل طبیعی ماده به بازگشت به خویش توصیف کرده بود. در دید ارسطو، سبکی و سنگینی نشان دهندهٔ تمایل به حفظ نظم طبیعی چهار عنصر پایه ای جهان: هوا، خاک، آب و آتش است. او سنگینی مطلق را به خاک و سبکی مطلق را به آتش نسبت داد. ارشمیدوس وزن را به عنوان ویژگیی در برابر شناوری دانست و آن را در کشمکش میان غرق شدن یا شناور ماندن یک جسم بر روی سیال مؤثر دانست. اولین تعریف ریاضی وزن از سوی اقلیدوس گفته شد؛ وی تعریف کرد که: «وزن، سنگینی یا سبکی یک جسم نسبت به دیگری است که با ترازو اندازه گیری می شود.»عکس وزن
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با وزن

وزن در جدول کلمات

وزن
سنگینی
وزن ها
اوزان
برگه ای که در آن نوع کالا | وزن ومشخصات گیرنده نوشته شده باشد
بارنامه
برنامه غذایی خاص برای افزایش یا کاهش وزن یا معالجه بعضی بیمار یها
رژیم
بیش از ۷۵ درصد وزن یک انسان از آن تشکیل شد ه است
اب
درنده ای سنگین وزن با پوستی زیبا و خوش خط و خال
ببر
سکه طلا رایج در دنیای قدیم که وزن ها و عیارهایی متفاوت و قیمت هایی متغیر داشت
دینار
عنصر شیمیایی فلزی با عدد اتمی 22 وزن اتمی 88/47
تیتان
مقیاس وزن برای مایعات
گالن
مقیاس وزن در ایران
ری

معنی وزن به انگلیسی

cadence (اسم)
هم اهنگی ، اهنگ ، وزن ، افول
charge (اسم)
حمله ، مسئولیت ، اتهام ، بار ، تصدی ، وزن ، هزینه ، عهده ، خرج ، مطالبه ، مطالبه هزینه ، عهده داری
burden (اسم)
مسئولیت ، بار ، گنجایش ، وزن ، بار مسئولیت ، طفل در رحم
movement (اسم)
حرکت ، جنبش ، گردش ، وزن ، نهضت ، تکان ، سیر ، تغییر مکان ، ژست ، حرکت سریع
scale (اسم)
درجه ، تناسب ، وزن ، ترازو ، نسبت ، اندازه ، معیار ، پوسته ، مقیاس ، پله ، فلس ، گام ، کفه ترازو ، مقیاس نقشه ، خط مقیاس ، هر چیز مدرج ، وسیله سنجش ، هر چیز پله پله ، اعداد روی درجه گرماسنج و غیره ، پولک یا پوسته بدن جانور
avoirdupois (اسم)
مقیاس وزن اجناس سنگین ، وزن ، سنگینی
rhythm (اسم)
وزن ، اصول ، اهنگ موزون ، نواخت
differentia (اسم)
وزن ، وجه امتیاز

معنی کلمه وزن به عربی

وزن
ايقاع , عبء , مقياس
زن
زائد الوزن
مجموع اجمالي
متر
زن
وزن خفيف
وزن خفيف
خف
وزن خفيف
اغنية

وزن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ارزو عایفی
جایگزین پارسی. از کتاب دکتر کزازی. گرانه. سنگ
حمید
البته هرگاه همانندی درزبانهای لاتین داشته باشیم کلمه فارسی بوده و عربی شده مث heavy که قوی شده و وزن هم از weightگرفته شده
علی باقری
وزن : سازمان ضرب ها در قالب گروه هاي منظم. (اصطلاح موسیقی )
پریسا
دوستمون گفتن هرگاه شبیه لاتینش باشه اون واژه فارسی بوده، این گفته تقریبن درسته، بسیاری واژگان در عربی هستند که ریشه پارسی دارند
برای نمونه همین" وزن". این واژه برگرفته از vazaiti در اوستایی‌ست که همریشه weight لاتین است.
پس واژه وزن در اصل پارسی بوده که به عربی رفته و مترادف‌هایی یافته همچون هندسه (اندازه)، فردوس (پردیس) و...
شایان
این واژه پارسی است.لطفا واژه های با ریشه پارسی رو توضیح بدین و بدون تحقیق چیزی رو درج نکنید
واژه ای مثل منتظر و نظر که نگر پارسی هستن
لجاجت از لج
فلاکت از فلک
مخابره از خبر پارسی
اقدام:گام
اشکال:شکل
عروس:اروس
عنبر:انبر
رزق یا همان روزی:روچیک
نقاش:نقش
مسجد:مزگت
قناد:قند
برج:بورگ
و.............

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محاسبه وزن مناسب   • فرق جرم با وزن چیست؟   • محاسبه وزن ایده آل آنلاین   • چند کیلو اضافه وزن دارم   • تعریف وزن   • وزن شعر چیست   • محاسبه وزن ایده آل دکتر کرمانی   • معنی وزن   • مفهوم وزن   • معرفی وزن   • وزن یعنی چی   • وزن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وزن
کلمه : وزن
اشتباه تایپی : ,ck
آوا : vazn
نقش : اسم
عکس وزن : در گوگل

آیا معنی وزن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران