برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1409 100 1

ورز

/varz/

مترادف ورز: عمل، کار، پیشه، حرفه، شغل، حاصل، زراعت، کشت

معنی ورز در لغت نامه دهخدا

ورز. [ وَ ] (اِمص ، اِ) حاصل کردن. || پیاپی کاری کردن. (برهان ) ادمان. (برهان ) (ناظم الاطباء). || حاصل و کسب. (انجمن آرا). و بر این قیاس است ورزیدن و ورزش. حاصل و فایده و منفعت و کسب. (ناظم الاطباء).
|| کشت و زراعت. (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) :
ز گاوان ورز و ز گاوان شیر
ده و دو هزارش نوشت آن دبیر.
فردوسی.
که اقصای این دل گشاینده مرز
حوالی بسی دارد از بهر ورز.
نظامی.
- ورز کردن :
کس چو او کم شنید از سلفوت
ورز کردن مزارع ملکوت.
سنایی.
|| هرصنعت و حرفت و کار عموماً. (برهان ) (ناظم الاطباء). هر شغل و حرفه. || صنعت دباغت خصوصاً، دباغی. || مرز و آن زمینی باشد که چهار طرف آن را بلند ساخته باشند و در میان آن چیزی بکارند. (برهان ) (ناظم الاطباء) :
چو یک مرز ازین ورز آباد گشت
دل هرکه بود اندر آن شاد گشت.
فردوسی.
|| (نف ) ورزنده. فاعل ورزیدن باشد همچو آب ورز که شناکننده است. (برهان ).
- آب ورز ؛ شناور. سباح. (ناظم الاطباء).
- دادورز ؛ عادل. دادگستر :
دستور دادگستر و سلطان دادورز
مسعود سعد ملکت سلطان کامکار.
سوزنی.
|| ورزنده. حاصل کننده. یابنده.
|| آموخته و آموزنده. (ناظم الاطباء).
- اخلاص ورز ؛ کسی که صداقت و اخلاص آموخته باشد. (ناظم الاطباء).
|| کشتکار و زارع. و همیشه به طور ترکیب استعمال شود. || (اِ) رسم و دستور. || قیمه و گوشت قیمه کرده. (ناظم الاطباء).

معنی ورز به فارسی

ورز
کارپیاپی، پیشه وکسب وکار، کشت وزرع
( اسم ) عمل کردن ورزیدن . ۲ - حاصل کردن . ۳ - کشت کردن زراعت کردن : کشت و ورز. ۴- پیاپی کاری را انجام دادن ممارست . ۵ - ( اسم ) عمل کار ( پیاپی ومستمر ) . ۶ - شغل حرفه پیشه : ورز غنی بباید اندر خور غنی ورز فقیر باید اندر خور فقیر . ( منوچهری ) ۷- دباغی ( خصوصا ) . ۸- ورزنده ( اسم ) در ترکیب بمعنی ورزنده آید : آب ورز . یا به ورز آوردن ( آوریدن ) . بکار گرفتن استخدام : جدا کرد گاو و خر و گوسپند بورز آورید آنچه بد سودمند. ( شا)
[ گویش مازنی ] /varz/ شخم اول زمین - مرزبندی شالیزار
با دست بشدت مالیدن و زیر و رو کردن خمیر تا هموار شود ورزانیدن
[kneading] [علوم و فنّاوری غذا] عمل آوردن خمیر با هم زدن و زیرورو کردن و فشردن آن با دست یا دستگاه
[ گویش مازنی ] /varz dingoen/ شخم زدن - اولین شیار زمین در هنگام شخم
[ گویش مازنی ] /varz hali/ گوجه سبزی دیر رس که مزه ای ترش و شیرین دارد
( اسم ) ۱ - آب باز شناگر. ۲ - غواص . ۳ - ملاح .
آب باز شناگر
[informationist] [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] کسی که در زمینۀ مراقبت های بالینی یا تحقیقات زیست پزشکی به ارائۀ خدمات مرتبط با پژوهش و مدیریت دانش همت می گمارد
( صفت ) ورند. پیشه پیشه کار : سپاهی نباید که با پیشه ور بیک روی جویند هر دو هنر. ( شا. لغ. )
[trampoline jumper] [ورزش] فردی که به اجرای حرکات ورزشی ـ نمایشی بر روی جستانه می پردازد
[gymnast] [ورزش] ورزشکاری که به چم ورزی می ...

معنی ورز در فرهنگ معین

ورز
(وَ) ۱ - (اِ.) پیشه ، شغل . ۲ - کِشت و زرع .
(وَ) (ص فا.) ۱ - شناگر. ۲ - غواص . ۳ - ملاح .

معنی ورز در فرهنگ فارسی عمید

ورز
۱. = ورزیدن
۲. ورزنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آبورز، کارورز، مهرورز.
۳. (اسم مصدر) [قدیمی] کِشت، کشاورزی.
۴. (اسم) [قدیمی] کار، پیشه، کسب.
پیشه کار، پیشه ور.
۱. کسی که کارهای دستی می کند.
۲. کارگری که با دست و بدون کمک ماشین کار بکند.

ورز در دانشنامه ویکی پدیا

ورز
وِرز (به انگلیسی: Warez) یک اصطلاح رایانه ای رایج و گسترده است که برای نقض حق تکثیر استفاده شده (یعنی بعد از از کار انداختن سیستم ضد سرقت، به طور غیرقانونی کپی کردن و اغلب به علت عمل نکردن به قانون کپی رایت اتفاق می افتد) و از طریق اینترنت توزیع می شود. کلمه «وِرز» به عنوان اسم استفاده می شود، فرم جمع و جور و رایج (کوتاه برای نرم افزار) به کار می رود و به صورت ‎/wɛərz/‎ تلفظ می شود. دور زدن حفاظت از کپی (کرک کردن نرم افزار) یک گام اساسی در تولید ورز است و بر اساس این مکانیزم «متمرکز روی نرم افزار» می باشد اما قابل تعمیم به دیگر موارد محافظ شده با قانون حق تکثیر مانند فیلم و بازی نیز می باشد. به گروه هایی که ورز می کنند محل حضور گروه های ورز «صحنه» نامیده می شود، که با استنتاج از توصیف قبلی صحنه ورز نام گرفته است. به طور کلی توزیع و تجارت آثار دارای حق تکثیر بدون پرداخت هزینه یا حق امتیاز، قوانین و موافقت نامه های حقوقی ملی و بین المللی را نقض می کند.
عکس ورز
بخشی ورز، روستایی از توابع بخش معمولان شهرستان پلدختر در استان لرستان ایران است.
این روستا در دهستان افرینه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۹ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
بخش چاه ورز ( تلفظ راهنما·اطلاعات) هشتاد و چهارمین بخش استان فارس به مرکزیت روستای چاه ورز است و مرکب از دهستان شیخ عامر و دهستان چاه ورز است. براساس سر شماری در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۷٬۰۱۰ نفر (۲٬۰۱۱ خانوار) بوده است.
احمد اکبرپور (نویسنده ادبیات کودک و نوجوان و دارای جایزه بهترین کتاب سال از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال۸۴ و در سال ۲۰۰۶ در لیست هیئت بین المللی کتاب برای افراد جوان (IBBY) قرار گرفت.)
حمید اکبرپور (نویسنده ادبیات پایداری و ویراستار و صاحب تألیفات بسیار در زمینه دفاع مقدس)
مجید اکبرپور (معاونت اسبق دادگستری های بوشهر، قزوین و زن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با ورز

ورز در جدول کلمات

از ورز شهای آبی
شنا
از ورز شهای راکتی
اسکواش
از ورز شهای رزمی
ووشو
مادر ورز ش ها
دو

معنی کلمه ورز به عربی

غيور

ورز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
وَرِز (warez) در زبان اوستایی ورزیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• 90tv   • استقلالی   • پخش زنده فوتبال   • پخش زنده شبکه 3   • پرسپولیس نیوز   • ورزش 11   • اخبار استقلال   • روزنامه های ورزشی   • معنی ورز   • مفهوم ورز   • تعریف ورز   • معرفی ورز   • ورز چیست   • ورز یعنی چی   • ورز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ورز
کلمه : ورز
اشتباه تایپی : ,vc
آوا : varz
نقش : اسم
عکس ورز : در گوگل

آیا معنی ورز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )