برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

وخی

معنی وخی در لغت نامه دهخدا

وخی. [ وَخ ْی ْ ] (ع اِ) آهنگ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قصد و آهنگ. (ناظم الاطباء). || راه معتمد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || قاصد. ج ، وُخی ّ، وَخی ّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || جهت. (منتهی الارب ). سمت. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سمت و جهت. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || (مص ) رفتن یا میانه رفتن یعنی نه آهسته و نه شتاب. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رفتن. (تاج المصادر بیهقی ). || آهنگ نمودن. (منتهی الارب ). قصد کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). || روی آوردن به چیزی.(منتهی الارب ). توجه کردن به جایی. (ناظم الاطباء).

وخی. [ وَ خی ی ] (ع اِ) ج ِ وَخْی ْ. (منتهی الارب ). رجوع به وَخْی ْ شود.

وخی. [وُ خی ی ] (ع اِ) ج ِ وَخْی ْ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). به معنی قاصد. (ناظم الاطباء). رجوع به وَخْی شود.

وخی. [ وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به وخان که نام شهری است از حدود ماوراءالنهر. ج ، وخیان : خمداد جایی است که اندر وی بت خانه های وخیان است. (حدود العالم ). و از حدود وی روی نمد زین و تیر وخی خیزد. (حدود العالم ). رجوع به وخان شود.

معنی وخی به فارسی

وخی
یکی از لهجه های ایرانی در وخان (پامیر) و آن را غلچه ئی نیز نامند . در کتاب [ زبانهای مرزی هند و ایرانی ] تالیف [ تیرن ] لهجه وخی بعنوان یکی از قدیمترین و در عین حال اختصاصی ترین لهجه های محلی زنده ایران تعریف شده است .
منسوب است به وخان که نام شهری است از حدود ماوارئ النهر و جمع آن وخیان .

وخی در دانشنامه آزاد پارسی

وَخی
(یا: وَخانی؛ واخی)، از زبان های ایرانی شرقی در گروه پامیری، رایج در ناحیة وَخان. این زبان در محدوده ای از روستاهای واقع در کرانة روسی آب پنج رایج است و دو گویش سفلا و علیا دارد. برخی از روستاهای وخی زبان در افغانستان نیز قرار دارند. وخی و سریکُلی تحت تأثیر هم هستند. جمعیت وخی زبان به 30.000 تن می رسد. هجا در وخی ممکن است هم با صامت و هم با مصوت آغاز شود و آغاز برخی از هجاها سه صامت است، مانند Strizg «جاروی بزرگ». آغاز هجا با دو صامت رایج است. تکیه در وخی فقط برای شناسه های مصدری و صفت فاعلی نقلی به کار می رود. در صیغه های فعلیِ دارای شناسه، تکیه روی هجای نخست گذاشته می شود. شماری از واژگان وخی: spundr «ابزار شخم زنی»، zoti «آزاده»، sot «سنگ صاف» و lort «چاق».
50010800

وخی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
وَخی-در لهجه اصفهانی-
حرکت کن،بلندشو،تکون بده،برخیز،پوییدن-زودباش،عجله کن،دست بِجُنبون!
مثال: دادا وَخی بریم >>> داداش پاشو بریم
علی سیریزی
در گویش یزدی یعنی بلند شو
علی سیریزی
در گویش کرمانی یعنی بلند شو
رضا.زف
در خراسان همچنین وخز و وخی می گویند به معنای ، برخیزیدن ،برخاستن هست.
ب. الف. بزرگمهر
برخیز

واژه ی �وخی�، کوتاه و دگردیسه شده ی �برخیز� به گویش اسپهان و برخی منطقه های پیرامون آن در ایران مرکزی است.

برگرفته از یادداشت �وخی! وخی! برو کَپّه مَرگتُ جای دیگه بگذار!� ب. الف. بزرگمهر ۲۵ امرداد ماه ۱۳۹۳
http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_45.html
توحيد
هوالعلیم

وخی : ( وخیز) ،(ورخیز) ، در گویش اصفهانی یعنی: برخیز ؛ بلندشو
وخی تا بِریم :(وخیز تا بِریم) : برخیز تا برویم...
Dark Light
لهجه اراکی : وَخی
مثال : وَخی رولَه پاشو بچم(عزیزکم)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی وخی   • مفهوم وخی   • تعریف وخی   • معرفی وخی   • وخی چیست   • وخی یعنی چی   • وخی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وخی

کلمه : وخی
اشتباه تایپی : ,od
عکس وخی : در گوگل

آیا معنی وخی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )