برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1463 100 1

وجود

/vojud/

مترادف وجود: بود، هستی، نفس، هویت، عرضه، کارآیی، لیاقت

متضاد وجود: عدم، فنا، نابودی، نیستی، نیست

برابر پارسی: هستی، هست، بودش، فرتاش، هستش

معنی وجود در لغت نامه دهخدا

وجود. [ وُ ] (ع مص ) وَجد. جِدَة. وِجدان. یافتن. (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || دانستن. (از اقرب الموارد). وجد به معنی عَلِم َ آید و در این هنگام از افعال قلوب به شمار آید و دو مفعول را نصب دهد مانند: وجدت صدقک راجحاً. (اقرب الموارد). || هست گردیدن و فعل آن به طور مجهول به کار رود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (اِمص ) بود. (یادداشت مرحوم دهخدا). هستی. ضد عدم. (ناظم الاطباء). هستی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چیزها را وجودی است در اعیان و وجودی است در اذهان و این هر دو به طبع باشد و اختلاف و تغیر را در آن مدخلی نه و وجودی در عبارت و وجودی در کتابت و این هر دو به وضع باشد و به حسب اختلاف اغراض واضعان مختلف و متغیر شود و از این چهار وجود سه دال بودو آن کتابت و عبارت و معنی است و سه مدلول و آن عبارت و معنی و عین است و وجود در کتابت دال بود و مدلول نبود و در عین مدلول بود و دال نبود و در قول و ذهن هم دال بود و هم مدلول. (اساس الاقتباس ص 62). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و شرح مطالع شود :
همه رنج من از وجود من است
لاجرم زین وجود نالانم.
خاقانی.
چونکه ببودش کرم آباد شد
بند وجود از عدم آزاد شد.
نظامی.
خدایی کآفرینش در سجودش
گواهی مطلق آمد بر وجودش.
نظامی.
بر ایشان ببارید باران جود
فروشستشان گرد دل از وجود.
سعدی.
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است.
سعدی.
- باوجود ؛ بزرگ. بزرگوار. صاحب شرافت و عظمت. (ناظم الاطباء).
- با وجود آن ؛ با آن و حال آن. (ناظم الاطباء).
- بی وجود آن ؛ بی آن. (ناظم الاطباء).
- صاحب وجود ؛ بزرگ و بزرگوار و شریف. (ناظم الاطباء).
- وجودآرای ؛ زینت دهنده ٔ وجود و آرایش کننده ٔ آن :
هردو رکن افسر وجودآرای
هر دو رکن اختر سعودنگار.
خاقانی.
- وجود آمدن و به وجود آمدن و در وجود آمدن ؛ موجود شدن. هست شدن. به هستی آمدن :
گمان مبر که جهان اعتم ...

معنی وجود به فارسی

وجود
یافتن، دریافتن، هستی، خلاف عدم، جسم وبدن
۱ -(مصدر) یافتن دریافتن . ۲ - هست بودن مقابل عدم نیستی . ۳ -(اسم ) دریافت . ۴- هستی مقابل عدم نیستی : (( رهرو منزل عشقیم و ز سرحد عدم ناباقلیم وجود این همه راه آمدیم .)) (حافظ) ۵- ازمیان رفتن فرداست بواسط. پنهان شدن اوصاف بشریت و نیز بواسط. وجود حق زیرا چون سلطان حقیقت ظهور کند بشریت باقی نماند. توضیح دراینکه آیا وجود را میتوان تعریف کرد یا نه میان فلاسفه اختلاف نظراست و نظرهایی اظهار شده ازین قرار : ۱ - وجود بدیهی التصور است و تعریف آن ممکن نیست و حقیقت و کنه آن در نهایت خفاست و نتوان آنرا تعریف کرد مگر به تفریف لفظی . ۲ - وجود هم مانند بعضی دیگر از امور نظری قابل تعریف است . ۳ - وجود از امور اکتسابی و نظری است ولی تعریف آن ممکن نیست . ۴ - صدرالدین شیرازی میان مفهوم و حقیقت وجود فرق گذاشته و گوید : شکی نیست که در عالم موجوداتی یافت میشوند و متحقق و متقر ردن و این موجودات هر یک دارای حدود و عوارض و لواحق خاص اند و هر یک از دیگری بوسیل. آن عوارض جدا و ممتاز میشوند و در عین حال کلم. ((هست )) بر هم. آنها اطلاق میشود و هم. آنها در وجود بمعنی ((هستی )) مشترکند و آن هستی (بمعنی مابهالاشتراک ) و در همه مفهوم عام اعتباری انتزاعی است که از موجودات متقرر در خارج انتزاع میگردد این وجود عام و بدیهی است . یاسریان وجود. از فروع وجدت وجود و ازاحکام اصالت وجود است و چنین طرح شده که چگونه ممکن است حقیقت ثابته بسیطه که ذات واجب الوجود است در موجودات حسیه فاسده سریان پیدا کند و در عین حال نقص در شرافت حقیقت وجود حاصل نشود و ثبات نفس آن بحال خود باقی باشد. شبستری گوید: (( وجود اندر کمال خویش ساری است تعینها امور اعتباری است . )) و برای حل آن راههایی در نظر گرفته اند. یا وجود اثباتی . وجود بمعنای مفهوم عام اعتباری . وجود ذهنی . یا وجود انبساطی . وجود واحد خارجی است که منبسط در تمام عالم است که آنرا نفس رحمانی نیز گویند . یا وجود انتزاعی . وجود بمعنی عام بدیهی است . یا وجود انتسابی . وجود ممکنات . یاوجود انضمامی . آنچه را که خود موجود باشد و وجودش در غیر باشد سفیدی که خود نیز وجود خارجی دارد منتهی قایم بغیراست . یا وجود بحث . وجود محض غیر مشوب با ماهیت که وجود ذات حق است . یا وجود بسیط جمعی . ...

معنی وجود در فرهنگ معین

وجود
(وُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - هستی . ۲ - بدن ، جسم .
( ~ . تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - بودن ، هستی داشتن . ۲ - (عا.) شهامت داشتن .

معنی وجود در فرهنگ فارسی عمید

وجود
۱. یافتن، دریافتن.
۲. [مقابلِ عدم] هستی.
۳. (اسم) جسم و بدن.
۴. کائنات، عالم هستی.
۵. شخص، فرد.
* وجود ذهنی: [مقابلِ وجود عینی] وجود شیء در ذهن.
ناکس، پست، حقیر، فرومایه.

وجود در دانشنامه اسلامی

«وجود امام زمان از منظر قرآن و حدیث» اثر فارسی علی اصغر رضوانی، از مجموعه کتاب های «سلسله مباحث مهدویت» بوده که به اثبات ضرورت وجود امام معصوم علیه السّلام در هر عصری تا پایان جهان، پرداخته است.
کتاب با مقدمه ناشر در انتقاد از کسانی که افکار و عقاید انحرافی را در جامعه ترویج می کنند، آغاز و مطالب در دو بخش ارائه شده است. در استدالال ها، از متن کامل آیات و روایات، استفاده شده است.
گزارش محتوا
فهرست مطالب در ابتدای کتاب آمده است. پاورقی ها به ذکر منابع اختصاص دارد.
منبع
...
یکی از امتیازات مذهب تشیع این است که دین زنده و جاودانی است، چرا که قائل است امام حی و زنده دارد، ادیان دیگر یا رهبرانشان از دنیا رفته اند و یا هنوز متولد نشده اند تنها مذهبی که قائل است آخرین امام او زنده است و هستی به برکت او می چرخد، و تمام مشخصات آن امام را ضبط و ثبت نموده است، تشیع است.
پروفسور «هانری کربن» فرانسوی می گوید:«به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پابرجا می دارد. مذهب یهود، نبوت را که رابطه ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی در حضرت موسی (علیه السّلام) ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح (علیه السّلام) و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می کند، همچنین مسیحیان در حضرت مسیح (علیه السّلام) متوقف شده اند، اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) توقف کرده و با ختم نبوّت در ایشان دیگر رابطه ای میان خالق و مخلوق، موجود نمی دانند، تنها مذهب تشیع است که «نبوّت» را با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) ختم شده می داند، ولی «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند.» بنابراین مسئله تولد آن حضرت به عنوان بزرگترین شاخصه تشیّع مورد توجه دیگران ق ...


وجود در دانشنامه ویکی پدیا

وجود
وجود مفهوم به شدت گسترده ای است که ویژگی های عینی و ذهنی واقعیت و هستی را دربرمی گیرد. هرچه از بودن بهره ای داشته باشد، وجود خوانده می شود، گرچه اغلب این استفاده محدود به چیزهایی است که برای انسان مفهوم ذهنی داشته باشند.
مقوله ی وجود
می اندیشم پس هستم
فعل ربطی
موجودیت
جوهر
هستی
اگزیستانسیالیسم
انسان
اُبژه
هستی شناسی
جاندار
پدیده
فیزیکالیسم
اریش فروم
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
مارتین هایدگر
ایمانوئل کانت
ژان-پل سارتر
ن.فخر در کتاب برهان علیت وجود را این طور تعریف می کند: اگر بخواهیم وجود را تعریف کنیم باید ابتدا به آنچه در بین مصادیقِ وجود، مشترک است توجه کنیم؛ همان طور که اگر بخواهیم انسان را تعریف کنیم ابتدا باید چند مصداق از انسان هایی مانند تو و من را در نظر گرفته و سپس ببینیم این انسان ها چه صفات مشترکی دارند، صفات مشترکی که همهٔ انسان ها را در خود بگنجاند  و همهٔ غیرانسان ها را خارج نگه دارد تا به عبارتی به یک تعریفِ جامع و مانع برسیم.
به همین ترتیب اگر بخواهیم تعریفی برای هستی و وجود ارائه دهیم، باید مصادیقِ هستی را در نظر آوریم. می بینیم که دست بر روی هر چیزی که بگذاریم، شامل هستی می شود و یکی از مصادیقِ هستیست. اگر بخواهیم هستی را تعریف کنیم، باید بگوییم:
در اینجا متوجه می شویم، پس از که هر صفتی و هر توضیحی که بیاوریم، ممکن است بعضی از مصادیقِ هستی را از این تعریف خارج کند. مثلاً اگر بگوییم هستی  چیزی است که حجم داشته باشد، این نکته توجه مان را جلب می کند  که شاید چیزی باشد و حجم هم نداشته باشد؛ یعنی شاید هستیِ بدون حجم هم داشته باشیم. به هرحال آن چیز هم، چیزیست که وجود دارد و هست. پس نباید صفتِ حجم داشته باشد را به کار ببریم، مبادا که اشتباهاً برخی از چیزهایی که وجود دارند، بیرون از تعریفِ ما جا بمانند و تعریفِ ما تعریف جامعی نباشد.
وجود (به هندی: Wajood) فیلمی محصول سال ۱۹۹۸ و به کارگردانی ان چاندرا است. در این فیلم بازیگرانی همچون نانا پاتیکار، مادهوری دیکشیت، موکول دو، رامیا کریشنان، جانی لور، پاریکشیت سهنی، شیو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وجود در دانشنامه آزاد پارسی

وُجود
(یا: هستی) اصطلاحی کلیدی در فلسفه. هرگونه توضیح و تعریف لفظی از وجود، از آن جا که ارجاع آن به خودِ وجود است، چندان بدیهی می نماید که ناگزیر آن را تعریف ناپذیر شمرده اند. بدین سان، مبحث وجود گاه با مابعدالطبیعه مترادف انگاشته می شود، چراکه همۀ مباحث دیگر فلسفی عملاً در ذیل بحث وجود شکل می گیرد. مبحث وجود نخستین بار در منظومۀ فلسفی پارمنیدس مطرح شده است. او وجود را تمامیتی ثابت و لایتغیر می داند که، به واقع ردّیه ای است بر نظریۀ هراکلیتوس که معتقد بود چیزی جز تغییر و حرکت وجود ندارد. مباحث بعدی مستقیماً از پارمنیدس و هراکلیتوس متأثر است؛ یا در جهت تعمیق و تدقیق یکی، یا در جهت تلفیق آن ها در قالب نظریه های وحدت و کثرت. سقراط و افلاطون این بحث را در ذیل نظریۀ مُثُل، البته باز در همان حدود مفروض فلسفه های پیشین (موجود به جای وجود) گنجاندند. افلاطون در جمهوری با تقسیم موجودات به محسوس و معقول، بحث وجود را یکسر از مسیر انتزاعی آن دور کرد، گو این که با بیان این که وجود «عین خود بودن» است، در مواضعی به انتزاع وجود از وجود (نه موجود) نظر داشت. «عین خود بودن» به تعبیر افلاطون، اتحاد واقعیت انضمامی با صورت مثالی آن است. افلاطون، عبارت پارمنیدسی «واحد هست» (مثلاً «میز هست») را به چالش می گیرد و بر آن است که با این حکم میان میز و هستی تفاوت یا تغایر می نهیم، هستی واحد را از آن می گیریم و بدین سان چیزی جز عدم باقی نمی ماند. بنابراین، بایسته است به تعبیر دیگرِ بحث در باب وجود یعنی وجود چونان موجود بازگردیم که همانا بحث صفات وجود است. از این جاست که افلاطون را اصالت ماهیتی می دانند. تلقی ارسطو از وجود در تعریف او از فلسفۀ اولی نهفته است. ارسطو فلسفۀ اولی را عبارت از بحث در باب «موجود چونان موجود» می داند. تعریف ارسطو حاوی دو تعبیر متفاوت است؛ در تعبیر نخست، علم به اوصاف «موجود» مراد می شود از این حیث که «موجود» بدان اوصاف وجود می یابد. در تعبیر دوم، مراد معرفت به طبقه ای از موجودات است که لفظ «وجود» صرفاً بر آن اطلاق می شود. تعبیر نخست به حوزۀ مابعدالطبیعه مربوط است و تعبیر دوم به حوزۀ الهیات و خداشناسی. نظریۀ وجود ارسطو جدا از نظریۀ او در باب جوهر نیست. نظریۀ وجود در نزد فلاسفۀ قرون وسطا، به دنبال سنّت نوافلاطونی، مبتنی است بر آرای افلاطون، و در فقراتی مت ...

وجود در جدول کلمات

وجود
هستی
وجود | هستی
هست
وجود حرم امام رضا(ع) در این شهر | سالانه بیش از 20 میلیون زائر را به این مکان مقدس می کشاند
مشهد
وجود دارد
هست
وجود داشتن و هستی
بودن
وجود ندارد
نیست
وجود و زندگی
هستی
وجود و هستی
ذات
از مشخصات و ویژگیهای این شهر استان اردبیل وجود مناظر طبیعی و کوه های مشجر و پارکهای زیباست
گیوی
از مکاتب ادبی که برپایه اصالت وجود | آزادی و پوچی زندگی استوار است
اگزیستانسیالیسم

معنی وجود به انگلیسی

quality (اسم)
صفت ، نهاد ، جنبه ، وجود ، نوع ، چگونگی ، کیفیت ، خصوصیت ، چونی ، زاب
being (اسم)
جوهر ، شخصیت ، وجود ، هستی ، موجود زنده ، فرتاش ، افریده
person (اسم)
آدم ، وجود ، تن ، شخص ، ذات ، هیکل ، کس ، نفر
personality (اسم)
شخصیت ، وجود ، یارو ، هویت ، خصوصیات شخص ، اخلاق و خصوصیات شخص ، صفت شخص
essence (اسم)
خلاصه ، معنی ، فروهر ، وجود ، هستی ، عمده ، خمیره ، اسانس ، ذات ، ماهیت ، گوهر ، عین
existence (اسم)
وجود ، هستی ، موجودیت ، زندگی ، زیست ، بایش
entity (اسم)
وجود
gink (اسم)
آدم ، گریز ، وجود ، یارو ، مرد ، شخص ، ذات ، هیکل ، کس
individuation (اسم)
شخصیت ، وجود ، جدا سازی ، جدا شدگی ، تک سازی ، فرد سازی ، تک شدگی ، تشخیص فرد در جمع ، یکایکی ، تکی

معنی کلمه وجود به عربی

وجود
ان يکون , جوهر , شخص , شخصية , کيان , وجود
جد , يکون
فردية
حقيقة
حقيقة
علي الرغم من
مِنْ (قمَِّ) الرّأس إلي أخْمَصِ القدم (أو القَدَمَين)

وجود را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

AmirReza Abroun
جرأت
مثلاً وجودش را نداری یعنی جرأت انجامش را نداری
رضاآپادانا
بود . هست
فر کیانی
واژه یا لغت وجود را فکر نمیکنم اربی باشد، باید در فرهنگ واژگان یا لغتنامه های زبان های ایرانی_آریایی جستجو و ریشه یابی کرد...
فر کیانی
واژه یا لغت وجود را فکر نمیکنم اربی باشد، باید در فرهنگ واژگان یا لغتنامه های زبان های ایرانی_آریایی جستجو و ریشه یابی کرد...
سهیل نظری
پدید
وجود دارد
پارسیش
پدید دارد
پدیدار شد
حمیدرضا دادگر_فریمان
بود، هستی، نفس، هویت، عرضه، کارآیی، لیاقت
ایرزاد
وجود
این واژه ء اَرَبیده که :
ریشه اَش وَجد است خود از واژه ء پارسی وَشت گرفته شده:
وَشت یا به پارسی امروز گَشت که همان گَشتن یا گَردیدن می باشد و مینه آغازینش از هالتی یا چه گونگی ای به هالتی دیگر درآمدن است که از آن فهمیده ء هَرکت و جنبش برداشت می شود.
هَر چند در پارسی کهن به رَغسیدن ( رَقصیدن ) وَشتن میگفتند که آن از آن روی بوده که رَغسنده با رَعس می جُنبیده و هرکت می کرد است.
اگرچه در زبان پارسی و اروپایی واژه ء دیگری هم هست:
در زبان انگلیسی به وجود exist می گویند که واژه ء آمیخته ءالاتینی است :
exist : ex- ist
ex = پیشوند لاتین که هم ریشه با :
انگلیسی : out
آلمانی : aus
پارسی : آز ، اَز ، زُ ، هَ
ist = ستاک یا بُن کنون بودن و همریشه با :
انگلیسی : is
آلمانی : ist
پارسی : اَست
روی هم رفته : به بیرون آمده و بود شده
هَست یا هَستی پارسی همین exist است .
هَست: هَ ( ex, out, aus, آز، اَز، اَ) که اَ به هَ دگریده شده،
اَست ( ist , is)
هال این پُرسش پیش انداخته میشود که چرا ما دو واژه برای این فهمیده ( پِیمیده) داریم ، شاید پاسخ این باشد که اندیشمندان با دو نِگَر ناهمسان به این افته و نهاده ( مورد و موضوع) پرداخته اند.
به گُمان من گَشت یا وَشت یا وَجد به مینهء هَرکَت یا هَرکِش است و پایه جهان از نگر فَردانان این بوده که جهان مادی از نیستی به هستی گشته یا وَشته یا وَجده شده و همین گونه در هال هَرکت و جُنبش است .
( هَرکت واژه ای آریایی- اروپایی است)
میتوان با نگر به ریشه واژه ء این دانشواژه ( اصطلاح) و اینکه وات " ج" هم در پارسی امروز جا اقتاده و وات گوشنوازی است و به پُرباری و سَرشاری پارسی افزوده کارواژه ای از ریشه وجد یا هتا وَشت ساخت و آن را با نگرش به دستگاه واژه سازی پارسی گُسترد :
پیشنهاد :
وَجدَن یا وَجیدن ، وَجاندن
وَجه ، وَجَنده ، وَجِش
وَشتن ، وَردیدن ، وَرداندن
وَرد ، وَرده ، وَردا ، وَردِش ، وَرداک ، وَردال ، وَردَنده ، وَردِمان ، وَردشگاه ، ...
وَشت ، وَشته ، وَشتار ، وَشتمان ، وَشتگَر ، وَشتگاه
ناشناس
سراپا
پویا سلیمانی
وجود یه کلمه عربی هست چون از ریشه وَجَدَ میاد و همچنین تنها معنیش هست و اینا نیست یه مصدر هم به حساب میاد از فعل وَجَدَ و معنیش هم پیدا کردن میشه!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وجود در جدول   • فرق وجود و ماهیت   • معنی وجود   • معنی هستی و وجود   • وجود چیست   • وجود و ماهیت چیست   • تعریف وجود؟   • هستی و وجود در جدول   • مفهوم وجود   • معرفی وجود   • وجود یعنی چی   • وجود یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وجود
کلمه : وجود
اشتباه تایپی : ,[,n
آوا : vojud
نقش : اسم
عکس وجود : در گوگل

آیا معنی وجود مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران