برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1408 100 1

وجب

/vajab/

مترادف وجب: بدست، شبر

برابر پارسی: وژه

معنی وجب در لغت نامه دهخدا

وجب. [ وَ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده ای که در پستانش فله بسته باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || مشک بزرگ از پوست تکه ٔ کوهی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ج ، وِجاب. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || گول و بددل. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). احمق. || ترسو. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || خطر یعنی آنچه گرو بندند بدان از اسب دوانیدن و تیر انداختن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ایستادنگاه آب. (از اقرب الموارد). ج ، وجاب. (اقرب الموارد). || (مص ) وجوب. وجب وجباً و وجوباً. (ناظم الاطباء). رجوع به وجوب شود. || وجیب. وَجَبان. طپیدن دل. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || فروشدن و غروب کردن خورشید. (ازاقرب الموارد). فروشدن آفتاب. (منتهی الارب ). || وجوب. یک مرتبه در روز خوردن. (از اقرب الموارد). || افتادن و مردن. (اقرب الموارد).

وجب. [ وَ ج َ ] (اِ) به معنی بدست که به هندی اردو بالشت گویند. (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). شبر. (ناظم الاطباء). مقدار مسافت مابین خنصر و ابهام است در موقع بازکردن دست که تقریباً چهار گره میشود و مقصود از کوتاهی هم هست. (قاموس کتاب مقدس ). کدست و وژه. (ناظم الاطباء). فاصله ٔ ما بین انگشت نر و انگشت کوچک چون انگشتان را از هم بگشایند. (ناظم الاطباء) :
تو بدین کوتهی و مختصری
اینهمه کبر و نازبوالعجبی است
یک وجب نیستی و پنداری
کز سرت تا به آسمان وجبی است.
جمال الدین عبدالرزاق.
- وجب کردن ؛ اندازه گرفتن با وجب. وژیدن. (ناظم الاطباء).
- امثال :
آشی برات بپزم که یک وجب روغن داشته باشد.

معنی وجب به فارسی

وجب
فاصله میان انگشت بزرگ وانگشت کوچک دست درحالی که، تمام انگشتهابازباشد، وژه وبدست هم گفته شده است
(اسم ) واحد طول معادل فاصله بین انگشت شست و انگشت کوچک بدست شبر. یا نیم وجب . واحد طول معادل نصف یک وجب .
شتر ماده که در پستانش فله بسته باشد . یا مشک بزرگ از پوست تکه کوهی
شبربه شبر وجب بوجب قدم بقدم : (( سراسر سرزمین را... وجب بوجب پیغودم . ))
وجب بوجب :(( تمام مواضع این دو مملکت وجب وجب فرسوده نعل مراکب تسلط واستیلای سپاه مظفرلواگشت .))
( مصدر ) باوجب اندازه گرفتن .
( اسم ) واحد طول معادل نصف وجب .
وجب بوجب :(( تمام مواضع این دو مملکت وجب وجب فرسوده نعل مراکب تسلط واستیلای سپاه مظفرلواگشت .))
بدرازی یک وجب وبقدریک وجب .

معنی وجب در فرهنگ معین

وجب
(وَ جَ)(اِ.)فاصلة بین انگشت شَست و انگشت کوچک وقتی انگشت ها از هم باز باشد.

معنی وجب در فرهنگ فارسی عمید

وجب
فاصلۀ میان انگشت بزرگ و انگشت کوچک دست در حالی که تمام انگشت ها باز باشد، شبر.

وجب در دانشنامه اسلامی

وجب
تکرار در قرآن: ۱(بار)

وجب در دانشنامه ویکی پدیا

وجب
وجب یا بدست، یکای طول و برابر با عرض دست بازشدهٔ انسان است. هر وجب ۲۲٫۵ سانتیمتر است. فاصله بین انگشت شصت و کوچک(کلیک)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وجب در جدول کلمات

وجب
فاصله میان انگشت کوچک و بزرگ

معنی وجب به انگلیسی

span (اسم)
ظرفیت ، پوشش ، اندازه ، محدوده ، یک وجب ، وجب ، مدت معین ، گستردگی ، فاصله معین
palm (اسم)
نخل ، کامیابی ، نخل خرما ، وجب ، نشانه پیروزی ، کف دست انسان ، کف پای پستانداران ، کف هر چیزی

معنی کلمه وجب به عربی

وجب
نخلة
مفک
يد

وجب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پهلوی " وژگ ، ویدست " برابر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی نوشته مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی وجب   • مفهوم وجب   • تعریف وجب   • معرفی وجب   • وجب چیست   • وجب یعنی چی   • وجب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وجب
کلمه : وجب
اشتباه تایپی : ,[f
آوا : vajab
نقش : اسم
عکس وجب : در گوگل

آیا معنی وجب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )