برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1403 100 1

وا

/vA/

مترادف وا: باز، جدا، سوا، شکفته، آش، با

متضاد وا: بسته

معنی وا در لغت نامه دهخدا

وا. (حرف ) چون حرف عطفی برای اتباع و مزاوجه ها و گاه معنی تکرار و تأکید را رساند: رنگ و وارنگ ، جور و واجور و میتوان آن را بدل الف (آ) دانست درترکیباتی نظیر: رنگ وارنگ (رنگارنگ ) در تداول مردم تهران ، شوشتر و خراسان. || (پیشوند) وا (مزید مقدم ) گاه بر سر فعل درآید و خلاف و عکس معنی فعل را رساند: رو و وارو، کش و واکش ، کنش و واکنش. || (حرف اضافه ) گاه بجای با و به و بسوی آید چنانکه اگر گویند که وا او گفتم اراده ٔ آن باشد که بااو گفتم یا به او گفتم : واهوش آمدن ، بهوش آمدن. الافاقة؛ واهوش آمدن. (زوزنی ). الاختناث ؛ سرمشک وا بیرون نوردیدن. (تاج المصادر بیهقی ). وادید آمدن ، بادید آمدن. پدید آمدن : مؤمن فرزندان خود را اضافه چون وا بت کند. (کتاب النقض ص 552). و مذهب اهل حق آن است که قدرت وا فعل است. (کتاب النقض ص 542).
کبوتر چون پرید از پس چه نالی
که وا برج آید ار باشد حلالی.
نظامی.
که بسیار ناید بر اندکی
یکی وا صد آید نه صد وا یکی.
نظامی.
سرانجام اگرچه بد بد رود
خر لنگ وا آخور خود رود.
نظامی.
گفتند محبت چیست گفت از ازل درآمده است و بر ابد گذشته ودر هشده هزار عالم کس را نیافته که یک شربت از او درکشد تا آخر وا حق شد و از این عبارت در وجود آمد که یحبهم و یحبونه (تذکرةالاولیاء عطار).
گرچه ما وا سوی مأوا میرویم
با دل آشفته زینجا میرویم.
شاه داعی شیرازی.
بطن السماء؛ آن سوی که وا ما دارد. (السامی فی الاسامی ). ظهرالسماء؛ آن سوی که وا دیگر آسمان دارد. (السامی ). التنفش ؛ موی وا تیغ خاستن. (زوزنی ). وا تیغ خاستن موی. (منتهی الارب ). || به معنی به : واپس رفتن. واپس خزیدن. واپس دادن. واگذاشتن. واایستادن :
رستمان را ترس و غم واپیش برد
هم ز ترس آن بددل اندر خویش مرد.
مولوی.
کاین چه شاید بود واپرسم از او
که چه میسازی ز حلقه تو بتو.
مولوی.
التقشیع، ابرو وابردن. (تاج ال ...

معنی وا به فارسی

وا
۱ - کلمهای که بهنگام شدت مرض و احساس درد و رنج گویند . ۲ - در موقع تاسف خوردن استعمال شود . ۳ - در مورد تعجب بکار رود . ( بیشتر در تداول زنان تهران ) : ( وا . خاک بسرم . )
مزید مقدم عربی که استغاثه را رساند
[ گویش مازنی ] /vaa/ باد – ورم – آماس، از بیماری های گوسفند & از اصوات تعجب - هوس & باز – گشاد - شکفته
وای . دریغ . واویلا .
( مصدر ) ۱ - افتادن . ۲ - دراز کشیدن : (( آصفی . مرغ سحر نعره زنان است هنوز گل بصد ناز قبا کنده و وا افتاه است . )) ( آصفی . بها. )
( اسم ) در تداول اهالی نور بدرخت انجیر گفته میشود .
نامی که در نور بانجیر دهند .
[ گویش مازنی ] /vaa anjil/ انجیر وحشی
(مصدر) ۱ - ایستادن . ۲ - امتناع کردن .
باز ایستادن . امتناع
(مصدر) ۱ - ایستادن . ۲ - امتناع کردن .
وا ایستادن . انقداع
وا ایستادن . استعصام
( مصدر ) برده را باختن .
دوباره باز شدن
( مصدر ) تقسیم کردن توزیع کردن . یا با هم وابخشیدن . مقاسمه .
تقسیم . قسم
توزع
( مصدر ) ۱ - بردن زایل کردن : (( ... پس اندوهها که ...

معنی وا در فرهنگ معین

وا
(اِ.)= با. ابا. وا: آش .
(پش .) پیش از فعل آید به معنای ذیل : الف - به معنی «باز» تجدید و دوبارگی را رساند: وا آمدن . ب - به معنی «باز»، «گشاده » و مانند آن : واکردن . ج - به معنی «به » به جهت تاکید: وا ایستادن ، واشدن .
(ص .) باز، گشاده .
(حراض .) ۱ - به معنی «با» معیت را رساند: گویند ما وا شماییم [ و دین شما. ] ... ۲ - به معنی «به »: بندة من (خدا) پشت وامن داد و کار وامن گذاشت .
(پس .) به آخر اسم پیوندد دال بر نگهبانی و حفاظت : پیشوا.
(عا.) = وای : ۱ - کلمه ای که به هنگام شدت مرض و احساس درد و رنج گویند. ۲ - در موقع تأسف خوردن استعمال شود. ۳ - در مورد تعجب به کار رود (بیشتر در تداول خانم ها).

معنی وا در فرهنگ فارسی عمید

وا
پیش از فعل دلالت بر تکرار دارد، دوباره، باز: واگذاردن، واگفتن، واخواستن، وارهیدن، وابستن.
باز، گشوده.
* وا کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] باز کردن، گشودن.
آش: شوروا، سکوا: ز ده گونه ریچال و ده گونه وا / گلوبندگی هر یکی را سزا (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۷).
آشی که با برغست درست کنند، برغست وا.

وا در جدول کلمات

وا داشتن به کاری
اجبار
پایداری وا یستادگی
استقامت
حاکم وا میر
فرمانده
حسرت وا ندوه
دریغ
خاطر وا ندیشه
یاد
خطا وا شتباه
سهو
روش وا سلوب
روال
عسل وا نگبین
نوش
قد وا ندازه
قامت
مجموعه اشعاری متشکل از 24 منظومه مشتمل برآداب وا خلاق یونانیان
ادیسه

وا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
با.بر.
V a
وا سر زنین::بر سر خود بزنید
وا یک رهدن::با یکدیگر رفتند
مجتبی عیوض صحرا
پسوند فاعلی،انجام دهندگی و نسبت فارسی میانه(پهلوی)
مثل: دعوا،پروا،پیشوا،نانوا،مروا،پیلوا! و...
لرینی
در زبان لری به معنی باد

باد::وا.واد
سعید
وارش

وارِش�در زبان�گیلکی�به معنای باران است و برای نام دختر بکار گرفته می شود

نام سریال در حال حاضر در حال پخش است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وا ژه یاب   • ول   • واژ   • واگذاری سگ   • وای   • وام ازدواج   • وام ازدواج 95   • معنی وا   • مفهوم وا   • تعریف وا   • معرفی وا   • وا چیست   • وا یعنی چی   • وا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وا
کلمه : وا
اشتباه تایپی : ,h
آوا : vA
نقش : صوت
عکس وا : در گوگل

آیا معنی وا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )