لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دوری تباعد .
فرهنگ عمید
فرهنگستان زبان و ادب
مترادف ها
انشعاب، تباین، واگرایی
پیشنهاد کاربران
واگرایی اقتصادی یعنی شکاف بین فقیر و غنی بیشتر می شودچون ثروتمندان از امکانات بیشتری برای رشد سریع تر استفاده می کنند و فقیرها به دلیل کمبود امکانات، نمی توانند خودشان را به آن ها برسانند.
در دیدگاه بازار های مالی :**واگرایی یعنی: �قیمت دروغ می گوید، اندیکاتور راستش را می گوید. �**
* قیمت می گوید: �دارم قوی تر می شوم!� ( سقف های بالاتر می سازد )
* اندیکاتور می گوید: �نه، داری ضعیف می شوی
**نتیجه:** زورِ بازار تمام شده و **برگشت نزدیک است**.
* قیمت می گوید: �دارم قوی تر می شوم!� ( سقف های بالاتر می سازد )
* اندیکاتور می گوید: �نه، داری ضعیف می شوی
**نتیجه:** زورِ بازار تمام شده و **برگشت نزدیک است**.
مترادفات کلمه: Divergence
Separation
Dividing
Parting
Forking
Branching
Division
Bifurcation
دورشدن. دورشونده. ضد هم بودن
نا سازگاری، دوگانگی، ناجور بودن، دگرمانی، ناسازی، ناهمتایی، ناهمسانی، ناهمگونی، نایکسانی
واکاوی
کشمکش
کشمکش
تاکیدعملی و گفتاری بر نفی و حذف، بیزاری، دیگر اندیشی
واگرایی divergence به معنی تباعد و دوری - از هم دور شدن - دوری جستن، دوری گزیدن، دوری ورزیدن، دوری کردن / ضد هم گرایی، تقارب و تقارن
متضاد همگرایی
دوری
از دید توسعه اقتصادی واگرایی را توضیح دهید.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)