واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قَریب - Qarib نزدیک آمدن وقوع واقعه ای یا حادثه ای. مثال در گویش: قریب افتیده بود، من نگاه داشتم، خبر ناخوش آورد، شنیده قریب دِلکَفْ شدم [نزدیک بود دلم بترکد] عبارت
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
به قریبی به معنی به نزدیکی کاربرد میشود. مثال: به قریبی آواز خوانهای شش مقام یک کونسرت خوب دادند، به قریبی راه نو کشاده [گشاده، افتتاح، احداث] میشود.