هلاکت

/halAkat/

مترادف هلاکت: تباهی، عنت، مرگ، نابودی، نیستی، هلاک

برابر پارسی: نابودی

معنی انگلیسی:
destruction, fatality, grave, perdition

لغت نامه دهخدا

هلاکت. [ هََ ک َ ] ( از ع ، اِمص ) مردن. مرگ. ( یادداشت مؤلف ). این صورت در مآخذ لغت عرب مضبوط نیست. در اقرب الموارد هلکة ( به فتح اول و دوم و سوم ) به معنی هلاکت است : خاتمت به هلاکت و ندامت انجامد. ( کلیله و دمنه ). و چون خمره شهد مسموم است که چشیدن آن خوش کند لیکن عاقبت به هلاکت کشد. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

هلاک شدن، نیست شدن
(اسم ) نیستی مرگ : ((نظام الملک ... دشمن جان اوبودوبهلاکت وخون (او ) سعی مینمود. ) ) توضیح ازمصدرهای ساختگی است که بجای ((هلاک ) ) استعمال کنندمانند: ((دخالت وامثال آن .

فرهنگ معین

(هَ کَ ) [ ازع . ] (اِمص . ) نیستی ، مرگ .

فرهنگ عمید

هلاک شدن، نیست شدن.

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس غلط ننویسیم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

هلاکتهلاکتهلاکت
دمار
ویل
زایل
هلاکت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
مرستون morestun، هدیره hadire ( پشتو )
کشته شدن، کشتگی؛
کشتگی:
در کشتگیَم امید آن هست/کآری به بهانه بر سرم دست.
نظامی
[در کشته شدنم این امید هست که به این بهانه دستت را بر سرم آوری]
به هلاکت رسیدن= کشته شدن
وَیل
هلاکت با هلاک معنی معنی کمی متفاوتی دارد.
هلاکت یعنی نابودی اما هلاک یعنی نابود که در فارسی فعل شد به انتهای آن افزوده می شود؛ هلاک شد یعنی نابود شد.
پارسی را دقیق پاس بداریم.
عاقبت شر
پژمرده
سیاهی
عدم توفیق
نیستی نابودی
ورطه
مهلکه

در پارسی" سیژش " از بن سیژیدن به چم هلاک کردن.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)