لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( هرز آب ) (اسم ) ۱- آبی که ازکشت زار بزمین لم یزرع رود. ۲- فاضل آب .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. فاضلاب، پس آب.
جدول کلمات
۱. آبی که بیهوده روی زمین جاری شود. ۲. فاضلاب، پس آب.
مترادف ها
گنداب، فاضل اب، اگو، پس اب، هرز اب
پیشنهاد کاربران
هرزابه، فاضلاب:
هرگز مباد که مردما ن ، چشمه سارِ این قانون را چندان به هرزابه های تبه گن بیالایند که آب برداشتن نتوانند.
( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
هرگز مباد که مردما ن ، چشمه سارِ این قانون را چندان به هرزابه های تبه گن بیالایند که آب برداشتن نتوانند.
( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
مانداب
خا
خا
خا ، پارگین
هرزاب : محل جمع آوری آب های سطحی در کوچه .
خا