دوری و جدایی
هجر. [ هَِ ] ( از ع ، اِمص ) جدایی. مفارقت. ضد وصل. ( ناظم الاطباء ) . دوری. فراق. هجران.
هجر. [ هََ ] ( ع اِمص ) جدایی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( آنندراج ) . ضد وصل. قطیعة. ( معجم متن اللغة ) . بُعد. انقطاع. فراق. دوری. افتراق. هجران. مفارقت :
... [مشاهده متن کامل]
زمانه حامل هجر است و لابد
نهد یک روز بار خویش حامل.
|| ترک کار لازم. ( فرهنگ نظام ) . ترک کاری که انجام دادنش لازم است. ( اقرب الموارد ) . || در اصطلاح صوفیه ، التفات کردن بغیر حق را گویند چه در ظاهر و چه در باطن. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) . رجوع به کلمه هجران شود. || فراخی و فراوانی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . ج ، اهجار: �مایلده الا هجر من الاهجار�؛ یعنی خصب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . || درازی و کلانی درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . ذهبت الشجرة هجراً؛ یعنی طولا و عظماً. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) . درعربی گفته میشود: هذا اهجر منه ؛ یعنی اطول و اضخم ودر بعضی از منابع اعظم آمده. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) . || ( اِ ) نیم روز، یعنی از وقت زوال آفتاب مع ظهر یا از وقت زوال تا عصر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . نیمروز. ( فرهنگ نظام ) . نیمه روز. هنگام زوال تا عصر. ( اقرب الموارد ) . || سختی گرما. ( منتهی الارب ) ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) . || مهار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . مهار شتر. ( فرهنگ نظام ) . خطام. ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) ( تاج العروس ) . || زه کمان. ( منتهی الارب ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . خطام. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) ( معجم متن اللغة ) . || ( ص ) نیکو و گرامی نژاد. جوانمرد و بهتر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . الحسن الکریم الجید. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) ( معجم متن اللغة ) . و نیز گویند: جمل هجر، کبش هجر؛ یعنی نیکو و گرامی. ( از تاج العروس ) .
هجر. [ هََ ] ( ع مص ) جدایی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث ) . جدا شدن. ( شمس اللغات ) . از کسی بریدن. ( ترجمه علامه جرجانی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) . هجران. ( تاج العروس ) . || دور گشتن. تباعد. ( معجم متن اللغة ) ( تاج العروس ) . || از جماع بازماندن در روزه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . کناره گیری کردن در روزه از زنان. ( از اقرب الموارد ) . هجران. || پریشان گفتن بیمار. ( شمس اللغات ) . یافه گفتن در بیماری یا در خواب. ( تاج المصادر بیهقی ) . یاوه گفتن در بیماری. هذیان گفتن. هجیری. اهجیری. ( از معجم متن اللغة ) . هُجر. || سخن زشت گفتن. هُجر. ( از معجم متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) . || ستودن کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( از معجم متن اللغة ) . || ترک کردن و واگذاشتن چیزی را. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) . گذاشتن چیزی را و ترک دادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . هجران. || ترک کردن گشن گشنی را. ( از معجم متن اللغة ) . || گذاشتن شرک را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) . هجرة. هجران. || هجار بستن شتر را و تنگ برکشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . تنگ برکشیدن شتر را. ( شمس اللغات ) . پای شتر با تهی گاه بستن. ( تاج المصادر بیهقی ) . هجار بستن شتررا. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) . هجور.
هجر. [ هَُ ] ( ع مص ) پریشان گفتن و هذیان گفتن در خواب و بیماری. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) ( تاج العروس ) . هذیان درآینده در خواب و مرض و پریشان گفتن. ( منتهی الارب ) . پرت و پلا گفتن. هَجر. هجیری. اهجیری. || بیهوده گفتن. ( ترجمان عادل بن علی ) . فسوس کردن در منطق و سخن زشت و بیهوده و فحش گفتن. ( منتهی الارب ) ( از معجم متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) . || ترک چیزی کردن. ترک کار لازم کردن. ( از معجم متن اللغة ) . هَجر.
هجر. [ هَُ ] ( ع اِ ) سخن زشت و بیهوده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( شمس اللغات ) . کلام قبیح. ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) . فحش. ( تاج العروس ) . || هذیان. سخن پریشان بیمار تب دار. ( معجم متن اللغة ) . || اسم است از اهجار. ( اقرب الموارد ) . ج ، هواجر ، غیر قیاسی. ( معجم متن اللغة ) ( تاج العروس ) .
هجر. [ هََ ج ِ ] ( ع ص ) بهتر و فاضلتر از غیر خود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || گران بار سست رونده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) ( معجم متن اللغة ) .
هجر. [ هَِ ] ( ع ص ) شتر لائق و فائق ، مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . شتر پیه ناک و فائق در رفتار. ( از معجم متن اللغة ) .
هجر. [ هَُ ج ُ ] ( ع اِ ) ج ِ هجیر. رجوع به هجیر شود.
هجر. [ هَِ ج ِرر ] ( ع اِمص ) به سوی ده هجرت کردن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . مهاجرت به ده. ( از اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) . هجرت کردن از بادیه به ده. ( از معجم متن اللغة ) . اسم است مهاجرت را. ( ناظم الاطباء ) .
هجر. [ هَِ ج ِرر ] ( ع اِ ) خوی و عادت و شأن . ( ناظم الاطباء ) . هِجّیر. هِجریّاء. هَجّیری ̍. اِهجیری ̍. اُهجورَة. اِهجیراء.
هجر. [ هََ ج َ ] ( ع اِ ) در لغت حمیر به معنی قریة است. ( معجم متن اللغة ) ( تاج العروس ) . به لغت حمیر و عرب عاربه قریه باشد، از آنجمله : هجرالبحرین و هجر نجران و هجر جازان. ( معجم البلدان ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
*اصطلاح حقوقی و فقهی:
هَجر یعنی تحریم و بایکوت، مثل بایکوت شدن سه مسلمانی که از شرکت در جنگ تَبوک خودداری کرده بودند تَوَسُّط مسلمانان. صفحه۴۷جلد۱ حقوق جزای اختصاصی دکتر میرمحمد صادقی چاپ شصت وپنجم.
هُجْر:سخن زشت و ناپسند
أَأَنطِقُ فیکَ هُجراً بَعدَ عِلمی
بِأَنَّکَ خَیرُ مَن تَحتَ السَماءِ؟
متنبی
جمع هجر
یک سوال جمع هجر چیست؟
نوعی از تعزیر اسلامی به معنای تحریم و بایکوت است.
هِجر:
در هِجر، ماهیت رها می شود و قالب می ماند. �الَّذینَ آمَنوا وَهاجَروا وَجاهَدوا فی سَبیلِ اللَّهِ� وقتی مسلمانان از مکه هجرت کردند، ماهیت ( دین و ایمان ) را بردند و قالب را که خانه و زمین هایشان بود در مکه باقی گذاشتند. "وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ"یعنی در بستر و کنار زنان استراحت کنید و قالب و جسم تان در کنار همسرتان در تخت باشد، ولی ماهیت و روح زناشویی که محبت و نوازش است را هجرت دهید. �یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً� مراد از "مَهْجُوراً" در قرآن رها کردن روح و ماهیت قرآن در جامعه مسلمین و باقی گذاشتن قالب آن است.
... [مشاهده متن کامل] هجره هم به معنی دوریه
هجر به زبان سنگسری
دوری dory
جِدایی jedaii
فاصِله faseleh
از هم دور بوئین az hem dor bevyin
از هم فاصِله بگرته az hem faseleh begerteh
دوری خِلی سِخت dory khely sejhet
ز هجر یار دل بی تاب است
... [مشاهده متن کامل]
ز می ناب یار با هجر نایاب است
فکر وخیال هجر هم چون شهاب است
هجر خور بر زمین تاریکی در این باب است
ز هجر یار شوق و اشتیاق وصال یار چون می ناب است
ز هر نشانه بر یار در هجر ردیاب است
بی یار انگار در هجر در سراب است
بی یار هجر با می ناب هم زهر آب است
پارسی در هجر دل مشوش ناآرام بی خواب است
این ز نشان شوق وصل در این هجر بی تاب است🌹🌹🌹🌸🌸
تلفظ این کلمه هَجری است نه هِجری !
هجر و هجران به معنی دوری ، جدایی هست و متضاد هجر ، هجران وصال ، نزدیکیمی باشد. شعر هایی در مورد هجر و هجران در شعر های حافظ آمده
مانند: چون سر آمد دولت شب های وصل بگذرد ایام هجران نیز هم و. . . .
مرا امید وصال تو زنده می دارد و کرده هردهم از هجر توست بیم هلاک و. . . .
جدایی، دوری
جدایی . دوری
غم اندوه جدایی دوری
دوری یا جدایی
دوری
جدایی ، فراق
آمد نوبهار طی شد هجر یار ( بهار تازه آمد دوری یار تمام شد )
جدایی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)