برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1396 100 1

نیشک

معنی نیشک در لغت نامه دهخدا

نیشک. [ ش َ] (اِ) وام دار. قرض دار. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به نلشک و حواشی مربوط به آن شود.

نیشک. (اِخ ) به کسر نون و سکون یا و شین معجمه ، کوره ای ، یعنی شهری است از شهرهای سیستان. در میانه ٔ آن و بُست قریه های بسیار است و بلده ٔ آن یکی است و یکی از دروازه های زرنگ یعنی شهر سیستان را دروازه ٔ نیشک گویند که از آنجابه شهر بست می روند. (انجمن آرا). رجوع به تاریخ سیستان شود.

معنی نیشک به فارسی

نیشک
به کسر نون و سکون یا و شین معجمه کوره ای یعنی شهری است از شهرهای سیستان ٠ در میانه آن و بست قریه های بسیار است و بلد. آن یکی است و یکی از دروازه های زرنگ یعنی شهر سیستان را درواز. نیشک گویند که از آنجا به شهر بست می روند ٠
[stylus/ style] [باستان شناسی] وسیله ای نوک دار، معمولاً از استخوان یا فلز، برای نقش انداختن بر سطح نرم

نیشک را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نیشک   • مفهوم نیشک   • تعریف نیشک   • معرفی نیشک   • نیشک چیست   • نیشک یعنی چی   • نیشک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نیشک
کلمه : نیشک
اشتباه تایپی : kda;
عکس نیشک : در گوگل

آیا معنی نیشک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )