برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1528 100 1
شبکه مترجمین ایران

نگه‌داشتن

معنی نگه‌داشتن در لغت نامه دهخدا

نگه داشتن. [ ن ِ گ َه ْ ت َ ] (مص مرکب ) نگاه داشتن. حفظ کردن. حراست کردن. صیانت کردن. احتفاظ. محافظت کردن :
تو مر بیژن خرد را در کنار
بپرور نگه دارش از روزگار.
فردوسی.
به پیروزی شهریار بزرگ
من ایران نگه دارم از چنگ گرگ.
فردوسی.
به جنگ برادر مکن دست پیش
نگه دار از تیغ من جان خویش.
فردوسی.
مخور غم به چیزی که رفتت ز دست
مر این را نگه دار اکنون که هست.
اسدی.
دل چه کند گویدم همی ز هوی
سخت نگه دار مردوار مرا.
ناصرخسرو.
آن بود مال کت نگه دارد
از همه رنج ها به عمر دراز.
ناصرخسرو.
شرط بود دیده به ره داشتن
خویشتن از چاه نگه داشتن.
نظامی.
چشم ادب بر سر ره داشتی
کلبه ٔ بقال نگه داشتی.
نظامی.
نگه دار از آمیزگار بدش
که بدبخت و بدره کند چون خودش.
سعدی.
اگر راست بود آنچه پنداشتم
ز خلق آبرویش نگه داشتم.
سعدی.
که خود را نگه داشتم آبروی
ز دست چنان گربزی یاوه گوی.
سعدی.
|| رعایت کردن. مراعات کردن. پاس داشتن. ارج نهادن :
بلاغت نگه داشتندی و خط
کسی کو بدی چیره بر یک نقط
چو برداشتی آن سخن رهنمون
شهنشاه کردیش روزی فزون.
فردوسی.
که تن گردد از جنبش می گران
نگه داشتند این سخن مهتران.
فردوسی.
نیاکان ما آنکه بودند پیش
نگه داشتندی هم آئین و کیش.
فردوسی.
نصیب روزه نگه داشتم دگر چه کنم
فکند خواهم چون دیگران بر آب سپر.
فرخی.
حق مادر نگه داشتن بهتر از حج کردن است. (کشف المحجوب ).
به هر خوردی که خسرو دستگه داشت
حدیث باج و برسم را نگه داشت.
نظامی.
تخم ادب چیست وفا کاشتن
حق وفا چیست نگه داشتن.
نظامی.
نگه دار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است.
سعدی.
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حق آنکه نیم یار بی وفا ای دوست. ...

معنی نگه‌داشتن به فارسی

( مصدر )دوری کردناحتراز کردنپهلو کردن: تو ای پهلوان کامدی سوی من نگهدار پهلو ز پهلوی من . ( نظامی )

معنی نگه‌داشتن در فرهنگ معین

( ~. نِ گَ. تَ)(مص ل .)دوری ک ردن ، احتراز کردن .
( ~ . نِ گَ. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .)۱ - درنگ کردن ، تأنی کردن . ۲ - منتظر فرصت مناسب بودن .

نگه‌داشتن در جدول کلمات

حلت نگه داشتن تفنگ به صورت عمودی در جلوی صورت و سینه به نشانه احترام
پیشفنگ
وسیله ای برقی جهت آماده کردن و گرم نگه داشتن چای
چای ساز

معنی نگه‌داشتن به انگلیسی

hold (فعل)
چسبیدن ، باز داشتن ، گرفتن ، نگاه داشتن ، منعقد کردن ، تصرف کردن ، نگه داشتن ، در دست داشتن ، جا گرفتن
prop (فعل)
پشتیبانی کردن ، نگه داشتن ، حائل کردن یا شدن
maintain (فعل)
حمایت کردن از ، ادامه دادن ، نگه داری کردن ، حفظ کردن ، نگه داشتن ، برقرار داشتن ، ابقا کردن ، مدعی بودن
sustain (فعل)
تقویت کردن ، حمایت کردن از ، تحمل کردن ، متحمل شدن ، نگه داشتن
restrain (فعل)
جلوگیری کردن از ، مهار کردن ، نگه داشتن
retain (فعل)
نگاه داشتن ، حفظ کردن ، نگه داشتن ، ابقا کردن ، از دست ندادن
preserve (فعل)
نگاه داشتن ، حفظ کردن ، نگه داشتن ، باقی نگهداشتن
impound (فعل)
توقیف کردن ، نگه داشتن
imprison (فعل)
نگه داشتن ، بزندان افکندن

معنی کلمه نگه‌داشتن به عربی

احتياطي , احجز
رجل

نگه‌داشتن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
نگه‌داشتن یا Long :[ اصطلاح ارز دیجیتال]وقتی شما می‌خواهد مقدار زیادی از یک ارز را با امید افزایش قیمت آن جمع کنید، شما آن را نگه داشته‌اید.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس زنان امریکایی کنار ساحل   • باکره به انگلیسی   • باکره بودن پسر   • عکس دختر المانی   • دختر امریکایی برهنه   • پردهی دختر عکس   • واژن دختر ایرانی   • عکس امریکایی دختر   • معنی نگه‌داشتن   • مفهوم نگه‌داشتن   • تعریف نگه‌داشتن   • معرفی نگه‌داشتن   • نگه‌داشتن چیست   • نگه‌داشتن یعنی چی   • نگه‌داشتن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نگه‌داشتن

کلمه : نگه‌داشتن
اشتباه تایپی : k'i‌nhajk
عکس نگه‌داشتن : در گوگل

آیا معنی نگه‌داشتن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )