برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1429 100 1

نگار

/negAr/

مترادف نگار: بت، دلبر، دلداده، صنم، محبوب، معشوق، ول، یار، تصویر، تندیس، طرح، نقاشی، نقش

معنی اسم نگار

اسم: نگار
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: negār) (به معنی نگاشتن و نگاریدن )، نقش، تصویر، (به مجاز) معشوق زیباروی، (در قدیم) (به مجاز) دختر یا زن زیباروی، بت و صنم، زیور و زینت، نقش نگین، (در قدیم) رنگین و منقش - نقش، تصویر، زیور، زینت، دختر یا زن زیباروی

معنی نگار در لغت نامه دهخدا

نگار. [ ن ِ ] (اِ) اسم است از نگاشتن. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). حاصل مصدر نگاشتن. (یادداشت مؤلف ). نقش. (غیاث اللغات )(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقش که بر کاغذ یا بر جائی کشند. (از رشیدی ). چیزی که با رنگ به دیوار و کاغذ کشند. (فرهنگ خطی ). نقشها و گل وبته ها و اشکال هندسی رنگارنگ که بر چیزی کشند :
به جای شنگرف اندر نگارهاش عقیق
به جای ساروج اندر ستانهاش درر.
فرخی.
سرایهاش چو ارتنگ مانوی پرنقش
بهارهاش چو دیبای خسروی به نگار.
فرخی.
هزاران بدو اندرون طاق و خم
هزاران نگار اندر او بیش و کم.
عنصری.
وآن دوات بسدین را نه سر است و نه نگار
در بنش تازه مداد طبری برده به کار.
منوچهری.
ابوالقاسم رازی را دید بر اسبی قیمتی برنشسته و ساختی گران افکنده زراندود و غاشیه ٔ فراخ پرنقش ونگار. (تاریخ بیهقی ص 365).
گلستانی آریم از خوش سخن
که هرگز نگارش نگردد کهن.
اسدی.
طبع او ماننده ٔ آب است از پاکی و لطف
طبع او زفتی نگیرد، آب نپذیرد نگار.
قطران.
یکی به تیم سپنجی همی نیابد راه
تو را رواق ز نقش و نگار چون ارم است.
ناصرخسرو.
بسترد نگار دست ایام
زین خانه ٔ پرنگار معمور.
ناصرخسرو.
از نقش و نگار در و دیوار شکسته
آثار پدید است صنادید عجم را.
عرفی.
|| مرادف نقش است. (جهانگیری ) (برهان قاطع) (انجمن آرا). همچو نقش و نگار. (برهان قاطع). آرایش.آب و رنگ. بزک. خط و خال. سرخاب و سفیداب. مرادف رنگ و نقش است. در ترکیبات «رنگ و نگار» و «نقش و نگار»، به معنی آرا و گیرا. بزک و آرایش. جمال و جوانی. زیب و جمال. خال و خط. آرایش. توالت. سرخاب و سفیدابی که صورت را زیباتر نماید :
یکی گاو دیدم چو خرم بهار
سراپای نیرنگ و رنگ و نگار.
فردوسی.
به رفتن تذرو و به دیدن بهار
سراسر پر از بوی و رنگ و نگار.
فردوسی.
از او گردیه شد چو خرم بهار
همه رخ پر ازبوی و رنگ و ن ...

معنی نگار به فارسی

نگار
یکی از دهستانهای بخش مشیز شهرستان سیرجان استان هشتم . این دهستان در خاور بخش واقع است . محصولش غلات پنبه و حبوبات . بیست و یک ده دارد و سکنه آن ۱۱٠٠ تن میباشد . مرکز آن ده نگار در مسیر راه فرعی کرمان به بافت واقع شده است .
بت، معشوق، محبوب، نقش، تصویر، مرادف نقش
(اسم) ۱ - نقش نقاشی . یا نقش و نگار . نقاشی : از نقش و نگار در و دیوار شکسته آثار پدیدست صنا دید عجم را . ( عرفی امثا و حکم دهخدا.ج ۱ ص ۲ ) ۱۶۲ - نقشی که از حنا بر دست و پای محبوب کنند : رخ آراسته دستهادر نگار بشادی دویدندی از هر کنار . ( نظامی ) ۳ - تحریر . ۴ - بت صنم . ۵ - معشوق محبوب : نگاری باید اکنون خلخی زاد برخساره بت چین را مجاهز . ( بدیع بلخی .برگزیده شعرج ۱ .چا.۴۲:۲ ) جمع : نگاران . یا نگاران ضمیر . اندیشه ها خواطر مضامین : برقفای تو چو باشد اثر سیلی دوست بوسه ها یا بدرویت زنگاران ضمیر . ( دیوان کبیر ) یا چون نگار شدن کاری . کار .
ده مرکزی دهستان نگار بخش مشیز شهرستان سیرجان است ٠ در ۲۴ هزار گزی مشرق مشیز واقع است ٠ آبش از قنات محصولش غلات شغل اهالی زراعت است ٠
دهی است از دهستان مهربان بخش کبود راهنگ شهرستان همدان ٠ در ۳۴ هزار گزی شمال غربی قصب. کبود راهنگ در منطق. ناهموار سردسیری واقع است ٠ آبش از چاه محصولش غلات و لبنیات شغل اهالی زراعت و گله داری و قالی بافی است ٠
خضاب کردن حنا بستن .
ناخن نگارین کردن . حنا بر دست بستن . خضاب کردن . حنا بستن .
خضاب کرده . خنا بر دست و پای دسته . یا کنایه از معشوق .
نقشبندی . صورتگری . نقاشی .
نقش پذیر
...

معنی نگار در فرهنگ معین

نگار
(ن ) (اِ.)۱ - نقش ، تصویر. ۲ - بت . ۳ - معشوق ، محبوب .

معنی نگار در فرهنگ فارسی عمید

نگار
۱. = نگاشتن
٢. (اسم) نقش، تصویر: از نقش ونگار درودیوار شکسته / آثار پدید است صنادید عجم را (عرفی: ۸).
٣. (اسم) [مجاز] معشوق، محبوب.
٤. نگارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): روزنامه نگار.
۵. نقاش (در ترکیب با کلمۀ دیگر): چهره نگار.
٦. (اسم) [قدیمی، مجاز] بت.
۷. (اسم) [قدیمی، مجاز] زیور.
۸. (صفت) [قدیمی] رنگین.
تنفس نگار، دستگاهی که حرکات ریه ها را ثبت می کند، اسپیروگراف.
مدیرمسئول، سردبیر، یا کسی که مقالات روزنامه را می نویسد، روزنامه نویس، نویسندۀ روزنامه.
= نقاش
دستگاهی که برای ثبت امواج و ارتعاشات زلزله به کار می رود، زلزله سنج.
۱. نامه نویس، کسی که نامه می نویسد.
۲. روزنامه نویس.
آلتی که روی شریان زند اعلا وصل می شود و ضربان های آن را ثبت می کند، اسفیگموگراف.
کسی که حوادث و اخبار را می نویسد.
۱. نگارندۀ کله.
۲. [مجاز] فراش.
۳. پرده دار.

نگار در دانشنامه ویکی پدیا

نگار
نگار از نام های فارسی زنان است. نگار می تواند به معنایی زیباروی محبوب هم باشد. نگار' همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
نگار استخر بازیگر، طراح صحنه و لباس، عروسک گردان ایرانی و صداپیشهٔ شخصیت عروسکی «سنجد»
نگار اسکندرفر روزنامه نگار و مدیر فرهنگی ایرانی
نگار بوبان نوازندهٔ ایرانی عود
نگار جمال خوانندهٔ آذربایجانی
نگار جوادی، (زادهٔ ۱۹۶۹) نویسنده و فیلم نامه نویس و ایرانی–فرانسوی
نگار جواهریان بازیگر ایرانی سینما، تلویزیون و تئاتر
نگار رفیع بیگلی از نویسندگان و شاعران ملی معاصر جمهوری آذربایجان
نگار شیخلینسکایا نخستین پرستار آذربایجانی مشغول به خدمت، در جنگ جهانی اول
نگار عابدی بازیگر ایرانی سینما، تلویزیون و تئاتر
نگار فروزنده بازیگر ایرانی سینما، تلویزیون و تئاتر
نگار متحده منتقد و نظریه پرداز فرهنگی فیلم و سینما
نگار شهری است در استان کرمان در جنوب شرقی ایران. این شهر در شهرستان بردسیر قرار گرفته است. جمعیت این شهر در سال ۱۳۸۵، برابر با ۹٬۳۰۵ نفر بوده است.
قلعه محصور به خندق که جهت جلوگیری از هجوم دشمنان حفر گردیده و در زمان هجوم از اب پر میشده است.
مناره به جای مانده از دوران سلجوقی واقع در مسجد جامع شهر که قدمتی بیش از ۸۰۰ سال دارد، که از لحاظ تاریخی نماد شهر نگار محسوب می شود.
تپه مه نگار که یادبود دختر یکی از پادشاهان تاریخی به نام مه نگار است و به عنوان اثر تاریخی ثبت میراث فرهنگی گردیده است.
اتشکده چهارطاقی نگار که به زمان ساسانیان برمیگردد و بر روی تپه ای در شمال شهر نگار واقع شده، هنوز استوار و محکم بعد از گذشت سالیان سال خودنمایی میکند.
بیشتر فعالیت ساکنین این شهر کشاورزی بوده و به دلیل قرار گرفتن در مسیر کرمان-بافت محل مناسبی جهت فروش تولیدات دامی می باشد. شهر کهن نگار به علت قرار گرفتن در مسیر تاریخی کرمان - بندرعباس در زمانهای بسیار دور از شوکت و جلال خاصی برخوردار بوده است. اتشکده تاریخی که در شمال شهر نگار واقع گردیده، دلیل اهمیت این شهر در زمانهای دور است. مردم شهر نگار مهربان و مهمان نواز هستند که خصلتهای ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نگار در دانشنامه آزاد پارسی

شهری در استان کرمان، بخش مرکزی شهرستان بردسیر. با ارتفاعی حدود ۲,۰۸۰ متر، در دشتی در ۵۷کیلومتری جنوب غربی کرمان و ۳۳کیلومتری شرق جنوبی بردسیر، سر راه بردسیر به بافت، قرار دارد. اقلیم آن نیز سرد و خشکو جمعیت آن ۹,۳۰۵ نفر است (۱۳۸۵).

ارتباط محتوایی با نگار

نگار در جدول کلمات

نگار نازنین
دلبر
با نگار آید
نقش
ساختن نقش و نگار از طلا در چیزی
طلا کاری
ساخته بهرام توکلی با حضور فاطمه معتمدآریا | صابر ابر | نگار جواهریان | پارسا پیروزفر
اینجا بدون من
ساخته داود توحیدپرست با بازی فرهاد جم | نگار فروزنده و ابوالفضل پورعرب
معصوم
ساخته در حال اکران حامد رجبی با بازی نگار جواهریان و رامبد جوان
پریدن از ارتفاع
ساخته روی پرده نیما جاویدی با بازی پیمان معادی و نگار جواهریان
ملبورن
ساخته روی پرده نیما جاویدی با حضور پیمان معادی و نگار جواهریان
ملبورن
ساخته علی ملاقلی پور با بازی صابر ابر | نگار جواهریان و اکبر عبدی
قندون جهیزیه
ساخته مازیار میری با بازی شهاب حسینی و نگار جواهریان
حوض نقاشی

معنی نگار به انگلیسی

picture (اسم)
وصف ، صورت ، رسم ، سینما ، تصور ، تصویر ، عکس ، تمثال ، منظره ، نگار

معنی کلمه نگار به عربی

جامع المختارات الادبية
صحفي , کاتب اليوميات
کاتب السير
طوبوغرافي
مسجل
کاتب اليوميات

نگار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نگار اکرم
کنایه از محبوب و معشوق و دلبر و شخصی است که او را بسیار دوست دارند. معشوق. محبوب. مجازاً معشوق. به کنایه و مجاز بر خوب‌رویان گویند. نگارین. محبوب خوب‌رو. یار زیبا.
ملیکا
معشوق محبوب ودلبر دوست داشتنی وزیبا رانگار می گویند
نیکو
نگار بیشتر به معنی بت است چون در بسیاری از لغتنامه ها به معنی بت یا سنگ پرستش آمده
نگار اعتماد راد
عشق _دلبر_بت سخن گو_یار خاص
میلاد
نگار به معنی عشق،معشوق،زیبارو
نگار از زیباترین کلمات است
ابوالفضل
نامی دختران است
نگار
نگار به معنای معشوق وعشق زنان زیبا روی است واین معنا را در همه لغت نامه های بین المللی وجود دارد
نگار
معشوق زیباروی
نگار
نگار به معنی بت .مجبوب.معشوق.زن زیبا روی.در اکثرشعرها برای گفتن اسم معشوق از کلمه نگار استفاده میشه
نگار
نگار ب معنای معشوق زیبارو_نقش و نگار
نگار
معشوقه
نگار
به معنی نقش های زیبا.بت.زیبارو
نگار
نگار بیشتر به معنی معشوق و عشق است
نگار
به معنی بت_یار خاص_معشوق
نگار
زن با دختر زیباروی . نقش . تصویر . زینت وبه معنی بت زیاد اعتقاد ندارم
ملیکا
دلبرو دوست داشتی در لغت هم به معنی نگاشتن
نگار
به نظر من نگار به معنای عشق و معشوق و محبوب است
سارا
نگار دوست داشتنی ترین دوست دنیاست
نگاری
نگار یکی از اسم های اصیل فارسی با اینکه خیلی زیادولی معنیش خیلی نازه اکثر شاعر ها توی شعر هاشون نگار رو به معنی معشوقه استفاده کردند
نگار
من اسم نگار رو خیلی دوست دارم
به معنی دلبر، معشوقه ،زن یا دختر زیباروی،بت و در بعضی نثر ها یا شعر ها به معنی تصویر و طرح
Negar
من خودم اسمم نگار هست واقعا خیلی قشنگه و از ته دل دوسش دارم
و همیشه هم طراحیش میکنم معنی فوق‌العاده‌ای داره
نگار
نگار یعنی ....................... عشق و معشوق
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ز غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
نگار
نگار به معنی معشوق زیبا روی در بیشتر شعر های ایرانی این معنی رو میده مثل غزل های حافظ
اسم منم نگار هست واقعا دوسش دارم و افتخار میکنم که اسمم جز یکی از نامهای اصیل ایرانی هست
رعنا
نگار به معنای خوش رو و معشوق است
نام دوست من نگار است ومن اسم نگار را خیلی دوست دارم!!!!!!!!!!
_______
نگار به معنى زيبارو است و در اشعار به معناىزمعشوق
عماد
بت زيباروي خوش نقش براي پرستيدن
Tiam
دلبر
نگار
دختر زیبا رو،کنایه از محبوب و معشوق و دلبر و شخصی است که همه او را بسیار دوست دارند. معشوق. محبوب. مجازاً معشوق. به کنایه و مجاز بر خوب‌رویان گویند. نگار اسم اصیل ایرانی است.
شفیعیان
دختر زیبا رو،یار زیبا،کنایه از محبوب و معشوق و دلبر و شخصی است که او را بسیار دوست دارند. معشوق. محبوب. مجازاً معشوق. به کنایه و مجاز بر خوب‌رویان گویند.نگار اسم اصیل ایرانی است و در تمام فرهنگ لغت های بین المللی به معنای معشوق و یارو محبوب امده است.
negar
زیبا رو،محبوب،معشوق و عشق،بتی زیبا برای پرستیدن...
من عاشق اسم خودمم..
نگار
ترکیبی از عاطفه و بی احساس بودن..صنم در مقابل دلبر زیبا
Negin
کنایه از معشوق و محبوب ودلبر.نــگار واقعا اسم زیبایی است اسم خواهرمن هم نگار هست
نگار
نگار اسم ب روز و بسیار شیکی هستش اینو نمیگم چون اسم خودم نگارِ چیزی ک.واقعا هست رو بیان میکنم ممنونم از داداشه خوبم ک اسم منو انتخاب کرد دوستت دارم داداشی
محبدب
اسم دختر منم نگار
زیباترین اسم معشوق زیبارو
نگار
زیبا رو ،قشنگ ، مهربان ،معشوق
نگار
نگار از القاب خداوند هم هست : مثل: يكتا نگارم يا
نگارم نور خداييت را بر من بتابان و..... يا توي إشعار بعضي شاعرهاو عارف ها مثل حافظ و مولانا كلمه ي نگار رو به عنوان خدا وصف كردن.😊🙏🌹
نگار
منم نگاروبه معنی زیبارونقش ونقاشی شنیده بودم
محسن
پر از معنی و پر از رمز و راز بسیار زیبا و جذاب
نگار
نگار اسم قشنگ و به روزی هست معنی اسم نگار یعنی معشوق نگاریدن نقش تصویر زیبا صنم
نگار
نگار یعنی تصویر نگاریدن نقش تصویر زیباروی
Negar Karate
اسم اصیل فارسی به معنای معشوقه
نعیم
نگار
نگار
به معنای گوار و مطلوب مانند:
هوا خوش نگار و زمین پر نگار تو گفتی به تیر اندر زد بهار

به معنای بت و صنمی که در لغت نامه گفته شده اگه دقت کنین بت و صنم به منظور زیبا و عشق است :
زند خیمه آنکه بدان مرغزار آبا صد کنیزک همه چون نگار : این شعر در داستان منیژه و بیژن آمده. که منیژه تصمیم داشت که با صد کنیز های خود که همانند بت زیبا بودن برای دیدار بیژن در را چادر یا خیمه بزنه

آنکه اندر ز تاج گوهر است و دبیای شعر چون نگار آزر است و چون بهار برهمن. یعنی کسی که اهل و شعر و ادب و زیبایی، زیبایی هم خلق می کنه .
دلم نگار پرستی گرفت بر رخ دوست بود سازی پرستنده آن نگار آتش. یعنی هر دوستی که دیدم دلم گرفت که برم آن عشق زیبایی که همانند آتش بود پرستش کنم ، زیبایی آن آتشین بود . ( البته اینا بر اساس مطالعات و برداشت های که داشتم میگ م😊)

در عهد تو ای نگار دلبند بس عهد بشکستند و سوگند: به منظور معشوق ، معشوق هم همان خداوند...
نگار
الهه تمام زیبایی ها☺☺☺☺☺
نگار
زیبا- خوشگل-جذاب-ناز و ملوس-مهربون-دختری با موهای کوتاه و چشمان مشکی با موهای مشکی
قشنگترین اسم دنیا
Negar siavashan
محبوب، دوست، یار، نام دخترانه فارسی،

یکی از محبوب ترین اسم ها

زیبا،معشوق، تصویری زیبا،خوش چهره

مژده دهید باغ را هین که نگار می رسد
یعنی به باغ و زیبایی ها بگویید یار محبوبی، مهربان و زیبایی در راه امدن است




شعر: صفای نگار شاعر: حجت حصاری
❤️♥️❤️♥️
دلم شکست به یک آن به زیر پای نگار
دلی که خالی از اغیار بود وجای نگار
به او بگو که به دنبال صید دیگر باش
که صید خویشتن آمد شود فدای نگار
به پای خویش به کوییش چرا گذر کردم؟
شنید گوش دلم بی گمان صدای نگار
نگار بود مرا رسم عاشقی آموخت
خطا ز جانب ما نیست این خطای نگار
تو با که عهد نمودی که تا نهایت جان
وفا نمودی و دیدی دلا جفای نگار؟
اگر چه تیشه ی او سینه ی مرا خون کرد
نرفته است هنوز از سرم هوای نگار
اگر چه خانه ی ما را نگار ویران کرد
دلم خوش است ...
میل وفا
Negar
معشوق_دلبر
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد
حافظ
نگار=💝
نگار
زیبا ، نامی در کتاب حافظ و سعدی
ناشناس
دلبر_نازار_
Negin
نگار به معنای زیبا روی،معشوق زیبا روی
(مجازا")،بت و صنم،دوست جدا نشدنی محبوب
(محبوبه)،نقش و نقاشی،چهره ی زیبا روی،و در داستانی ک خوندم نوشته شده بود که:وقتی باد صبا بر روی نگارِ نگار می وزید،احساس کرد عشقش به قلبش نزدیک می گردد.اسم دخترم نگار بود بعدش اسم دختر کوچیکمو گذاشتم صبا.صبا و نگار.واقعاً زیبا نیس؟!؟؟؟؟
سارا
به نظر من معنی کلی نگار میشه محبوب و معشوق ، نمی دونم چرا تو لغت نامه نوشته به کنایه و مجاز میشه محبوب و معشوق .
در حالی که بیشتر شاعرها توی شعراشون به عنوان معشوق به کار بردن . تا معانی دیگر آن . مثل طرح و نقشه و غیره ...
پیمان کریمی
شعرم درباره اسم نگار رو تقدیم می کنم

شادیِ حالِ دلم محسوس است
پرده به روی غم افتاده
قضیه جور دیگر است این بار
نگارِ تو در چِشمانَم افتاده...

(پیمان کریمی)
نگار خشگله
تصویر زیبا دلبر
من از این که یکی از زیبا ترین اسم ها روم هست خیلی خوشحالم
Negar
به معنی عاشقی که معشوق خودش رو(نگار)زیبا رو میبینه و اونو می پرسته(بت و صنم)
جججججج
نقش
فاطمه
فوق العاده است این اسم...
خییییلی دوسش دارم.
معشوق . دلبر . یار خاص. بت . صنم . نقش زیبا
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
"حافظ"
نگار
جذاب و زیبا
نگار
اسم من درشناسنامه نسا است اما منو نگار صدا میکنن. نگار معنیش بیشتر عشق و معشوق است.
کامران
اسم دخترم که یک ماه دیگه بدنیا میاد رو بعد از کلی تحقیق و بحث و جدل و حساسیت نگار انتخاب کردم... مطمئنم در آینده خودشم از اسمش خوشش میاد... منکه عاشق این اسم شدم
عمو عباس
دختر خوش صورت . انشاله چهار ماه دیگه اسم دختر دومم رو میذارم نگار تا دخترام بشن نرگس و نگار .
Kosar
نگار به معنی معشوق زیبا و بی نقص...واقعا اسم قشنگیه...اسم دوست قدیمی من نگاره و واقعا برازندشهT_T
(NGR)علی
حرفی براگفتن نیس این اسم تکه در زیبایی
نقاشی و طراحی
نگارا
نگار.....اصلاکل زیبایی های دنیاتواین اسم خلاصه شده.هرکس داره دختردارمیشع اسم دخترشوبزاره نگار.مطمئن باشیدوقتی خودشم بزرگ شدبه این اسم مینازه
پرنیا
به معنای نقشی زیبا از نقاش زبردست خدا.من عاشق این اسمم.
نگار
یعنی زیبا رو ،نقاش و.......
نگار یعنی همه چیز❤
negar
صورت زیبا. زن زیبا رو. زن خوش صورت
خیلی هم اسم قشنگیه
Negar
اسم من نگار هست و اسم زیبایی هم هست
به معنی زیبا و دلربا و جذاب هست و توی اکثر شعر ها به جای معشوق از اسم نگار استفاده میشه و این معنی رو هم میده

من که خودم از اسمم راضی هستم و خیلی اسم نگار رو دوست دارم ♡♡
نگار
نگار به معنی پرستش شده است
امير نژادبخش
معني اسم نگار) نگاشتن و نگاریدن )، نقش است، ريشه اسم نگار فارسي است ممنونم❤️
روژان
به معنای زیبا محبوب البته تکراری شده
Negar
به معنی معشوق وزیباروی وعشق ومحبت بت وصنم هست واقعا اسم زیبای خودم هم اسم نگار واقعا اگه یه نگار نه من هرکسی که اسمش نگار عارفانه باهاش رفتارکنید چون عشقی که نگار به به طرف مقابلش میبخشه زیباست شاعراهم ازاسم نگاردرشعرهاشون به عنوانه دلبروعشق استفاده میکنن
ساره
لبه معنای زیور. معشوق خوشرو . به معنای ناگاشتن و نگاریدن
نگارا
نگار ینی زیبا ترین طرح ها نگار ینی زن زیبا روی نگار ینی صنم نگار اسمی هست که همیشه زندس نگار اسم خدای متعال هست اسم خودم نگارا هست
سلین
نگار به معنای زیباترین معشوقه محبوب زیبا رو نگاریدن
نگار
به نظر من نگار یکی از بهترین اسم هاست به معنی زیبا معشوق
خدانکند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چوما پست و بی بها نشود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نگار خواننده   • نگار سورنا   • معنی نگار   • نگار معنی اسم   • نگار صیغه   • نگار شعر   • اسم نگار   • نوشته نگار   • مفهوم نگار   • تعریف نگار   • معرفی نگار   • نگار چیست   • نگار یعنی چی   • نگار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نگار
کلمه : نگار
اشتباه تایپی : k'hv
آوا : negAr
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس نگار : در گوگل

آیا معنی نگار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )